Reporters Without Borders، موسوم به گزارشگران بدون مرز، تصميم جمهوری اسلامی ايران را برای لغو امتياز يک مجله سرشناس مدافع زنان تقبيح و محکوم کرده است. اين تشکيلات مدافع آزادی وسائل ارتباط جمعی ميگويد امتياز مجله زنان در اين هفته در واکنش به چاپ اطلاعاتی لغو شد که مقامات برای سلامت
روانی خوانندگان آن زيان بار تشخيص داده بودند. گزارشگران بدون مرز ميگويد هيات نظارت بر مطبوعات در ايران دليل لغو امتياز انتشار مجله را چاپ اطلاعاتی پرسش برانگيز از نظر اخلاقی، و ارائه تصويری غم انگيز از جمهوری اسلامی ذکر کرده است. مجله زنان، در شانزده سال گذشته ، مسائل جنجال برانگيز و تاثير گذار در زندگی زنان ايران را بررسی و مطرح ميکرد. گزارشگران بدون مرز ميگويد هيات نظارت بر مطبوعات در ايران مجری بخشی از تلاش های دولت برای سرکوبی رسانه هائی است که از به اصطلاح خط دولتی پا فراتر ميگذارند. آمريکا و ديگر دولت های غربی از فقدان آزاديهای وسائل ارتباط جمعی، مذهبی و سياسی در ايران ابراز نگرانی کرده اند گزارش جديد مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی درباره «رکود تورمی» در اقتصاد ايران منتشر شده است. بر اساس اين گزارش بروز همزمانِ تورم و رکود در حال حاضر مهم ترين وجهِ مشخصهِ اقتصاد ايران است. اين در حالی است که مقامهای اقتصادی دولت نيز تصريح کرده اند نرخ تورم در کشور با آهنگی شتابان پيش می رود. از جمله حسين قضاوی، قائم مقام بانک مرکزي جمهوری اسلامی، می گويد نرخ تورم در آذر ماه سال جاری به ۲/۱۷ درصد رسيده و در حال افزايش است. مرکز پژوهشهای مجلس، درباره عوامل پديد آورندهِ تورم در ايران از جمله بر افزايشِ نقدينگی، ضعف دستگاهِ توليدی کشور، و عدم توانايی عرضهِ کالاها تاکيد کرده است. در گزارش همچنين آمده که توزيع نابرابرِ درآمدها در جامعه به «رکود تورمی» دامن می زند زيرا قشر کوچکی از جامعه درآمدهای عمده را به خود اختصاص می دهد، و با به کار گيری آن در فعاليتهای غير توليدی، علاوه بر دستيابی به سودی سرشار، عايدات ساير افراد جامعه را نيز نصيب خود می کند. محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری اسلامی ايران محمود احمدی نژاد، رئيس جمهوری اسلامی ايران، امروز (چهارشنبه) طی سخنانی دربوشهربا اشاره به اينکه ايران در راه دستيابی به فناوری هسته ای درحال حرکت به سمت «قله» است، اعلام کرد دوروز پيش با دريافت آخرين محموله سوخت هسته ای برای راه اندازی نيروگاه بوشهر، ايران اينک مديريت سوخت رادراختياردارد، چرخه کامل سوخت را برپاکرده و جزو کشور های اتمی جهان شده است. بوشهر، محل تأسيسات اولين نيروگاه اتمی ايران است که توسط روسيه ساخته ميشود. روسيه همچنين سوخت مورد نياز نيروگاه را که اواسط امسال عملياتی خواهد شد، تأمين کرده است. احمدی نژاد همچنين به کشورهای غربی يادآور شد، اگر پيشنها مذاکره را نپذيرند ايران نيروگاه اتمی خواهد ساخت و نتيجه گ
رفت که پرونده هسته ای ايران درحال خاتمه يافتن است. روز دوشنبه شورای امنيت سازمان ملل دور سوم تحريم های عليه جمهوری اسلامی ايران را بخاطر عدم تعليق غنی سازی اورانيوم يعنی پردايشی که ميتواند برای توليد سوخت تسليحات اتمی بکار رود، بررسی کرد. جمهوری اسلامی ايران ميگويد که برقراری تحريم های بيشتر «عواقب جدی» به دنبال خواهد داشت. درهمين حال احمد فياض بخش، معاون نيروگاه های سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی ايران، اعلام کرد مراحل راه اندازی نيروگاه بوشهر اواخرمهرماه سال جاری آغاز خواهدشد. وی يادآورشد ازمجموع ۵۰,۰۰۰ تن تجهيزات تنها ۱۹۰۰ تن آن هنوز به نيروگاه حمل نشده است. در خبر ديگری درهمين رابطه از ژاپن، عباس عراقچی سفير جديد جمهوری اسلامی ايران درتوکيو، گفت، جمهوری اسلامی توقف غنی سازی اورانيوم را نمی پذيرد. عراقچی درگفتگو با روزنامه پرتيراژ ژاپنی يوميوری درمورد تحريم جمهوری اسلامی ازسوی بانکها وشرکت های ژاپنی عليه ايران افزود فرصت های سرمايه گذاری هميشه وجودندارد و شرکت های ژاپنی درحال ازدست دادن بازار ايران هستند. عراقچی خواستار سرمايه گذاری فعالانه شرکت های ژاپنی درايران شد. ابراهيم لطف الهی سخنگوی قوه قضاييه جمهوری اسلامی ايران، عليرضا جمشيدی، در يک نشست خبری درباره مرگ مشکوک ابراهيم لطف الهی دانشجوی سنندجی که در اداره اطلاعات کردستان جان باخت، گفت بر اساس گزارش دادگستری و اداره اطلاعات سنندج وی خود را حلق آويز کرده است. سخنگوی قوه قضاييه تصريح کرد اگر خانواده وی شکايتی دارند می توانند مراجعه کنند. اين در حالی است که کانون مدافعان حقوق بشر و خانواده ابراهيم لطف الهی نيز پيشتر با ابراز ترديد درباره توضيحات رسمی داده شده درباره علت مرگ فرزندشان خواهان نبش قبر وی شده بودند. بنا به گزارش خبرگزاريهای ايران، جمشيدی در اين مورد گفت، «من نمی دانم تقاضايی در اين مورد شده است يا نه، ولی طبيعی است انجام اين امر به نظر قاضی بستگی دارد.» در همين حال کميته حقيقت ياب در خصوص درگذشت ابراهيم لطف الهی با انتشار بيانيه ای، ضمن اشاره به ادعای مسئولين مبنی بر اقدام به خودکشی اين دانشجوی سنندجی، اين پرسشها را مطرح کرده اند که در صورت صحت اقدام به خودکشی لطف الهی چه رفتاری با وی در زندان شده که او را برای صرف نظر کردن از حق حياتش متقاعد کرده است؟ چرا مطابق با عرف رايج و موازين شرعی جسد وی به خانواده اش تحويل نشده، و بدون حضور و اطلاع آنان اقدام به دفن او شده است؟ چرا از برگزاری مجلس ترحيم وی توسط خانواده اش ممانعت بعمل آمده؟ و چرا جسد آن مرحوم کالبد شکافی نشده تا علت مرگ وی مشخص شود؟ مسئول بسيج دانشجويی کوی دانشگاه تهران سوء مديريت ِ مدير کل کوی دانشگاه تهران را عامل اصلی به اغتشاش کشيده شدنِ اعتراضهای صنفی دانشجويان ساکن اين مجتمع خوابگاهی دانست. ولی عليزاده در گفتگو با خبرگزاری فارس، با بيان اينکه دانشجويان اعضای شورای صنفی بسيج دانشجويی انجمن اسلامی و ساير گروهها از ماهها قبل اين سوء مديريت را به گوش همه مسئولين و حتی رياست جمهوری رسانده بودند، تصريح کرده است که، در رايزنی های خود به مسئولان گفتيم، اين سوء مديريت در حال تبديل شدن به يک بحران است، اما متاسفانه نه تنها هيچ اقدامی برای بهبودی اوضاع صورت نگرفت بلکه مدير کوی دانشگاه با حمايت افراد خاصی تقويت شد. مسئول بسيج دانشجويی کوی دانشگاه سوال کرد چگونه مسئولان دانشگاه از نبود ِ منابع کافی صحبت می کنند در حالی که رياست دانشگاه هزينه های چند صد ميليونی را صرف تزيين اتاق خود ميکند. وی خاطر نشان ساخت با اين مقدار بودجه به راحتی ميشد کتابخانه کوی دانشگاه را تجهيز کرد. بنا به گزارش پايگاه خبری دسترنج، کارگران تصفيه خانه آب طبس صبح امروز (دوشنبه) در اعتراض به عدم دريافت ِ چهار ماه حقوق و سوء مديريت شرکت پيمانکار اعتصاب کرده اند. بنا بر اين گزارش غلامرضا محمدی از فعالان کارگری طبس گفته است مديريت شرکت پيمانکاری طرف قرارداد با تصفيه خانه آب به خواسته های به حق کارگران توجهی نداشته و نسبت به پرداخت حقوق آنان اقدامی نمی کند. اين فعال کارگری خاطرنشان کرده است که شرکت پيمانکاری دليل عدم پرداخت دستمزد کارگران را پرداخت نشدن صورتحسابش توسط اداره آب و فاضلاب طبس ذکر کرده است، اما به گفته وی بررسی اسناد مذکور حاکی از آن است که مطالبات پيمانکار پرداخت شده است. غلامرضا محمدی با اشاره به اينکه پيمانکار تاکنون ۱۸ کارگر را به دليل اعتراض به عدم پرداخت دستمزد اخراج کرده است، پيش بينی کرد بيست کارگر ديگر نيز در آستانه اخراج قرار دارند. پايگاه خبری دسترنج خبر از خود سوزی يکی از رانندگان اتوبوسهای درون شهری تهران داده است. بنا بر اين گزارش فريدون دال، ۴۲ ساله، از رانندگان اتوبوسهای خصوصی بوده است. علت خودسوزی اين راننده که از کارگران بازخريدی شرکت واحد بود، مشکلات او در ارتباط با تامين هزينه و نگهداری اتوبوس بوده است. اين گزارش می افزايد فريدون دال پس از آنکه برای حل مشکلات خود از مراجعه مکرر به هيات نظارت بر خصوصی سازی شرکت واحد واقع در ميدان پاستور نااميد شده بود در اعتراض خود سوزی کرده است. طبق گزارش های رسيده، با ادامه اختلال در روند گازرسانی به واحدهای صنعتی و توليدی استان تهران بيش از ۱۰۰۰ کارگر در کوره پز خانه های اين استان و همچنين کارخانه های آجر ماشينی شغل خود را از دست داده اند. بنا بر اين گزارش بيش از هفتصد کارگر دائمی کوره پز خانه های محمود آباد و چهارصد کارگر کوره های آجر ماشينی در قرچک ورامين حدود يک ماه است که بيکار هستند. در همين حال روسای انجمن های کوره پز خانه های قرچک و محمود آباد با ابراز نگرانی از ادامه قطعی گاز در کوره های آجرپزی استان تهران وضعيت معيشتی اين کارگران را بحرانی اعلام کردند. نا به گزارشهای موجود يک روحانی سنندجی به نام ماموستا ايوب گنجی مدرس دروس دينی و امام جمعه مسجد قبا در سنندج توسط نيروهای امنيتی بازداشت شده است. بنا بر اين گزارش اين روحانی سنندجی پيش از نماز روز جمعه مرگ ابراهيم لطف الهی دانشجوی سنندجی و رد صلاحيتهای گسترده در انتخابات شورای اسلامی را محکوم کرده بود.
Thursday, January 31, 2008
خبرهای خواندنی تهران زمستانی
Posted by
ideyano
at
11:42 AM
0
نظر سنجی
Monday, January 14, 2008
ساز و نقاره جمعه بازار
امروز روز قاطی بود. دو تا خبر مرگ بد شنیدم، خبر بوش حالگیری سنگین بود، یکی دو خبر مسخره و احمقانه، مطابق معمول شنیدم. حاصلش این که هر چه دلم خواست نوشتم، به بزرگی خودتان می بخشید. پدر آن دو برادر یک همکلاسی داشتیم در دانشگاه شیراز، اسمش احسان بود، احسان شهیدی. از آن بچه تمیزهای کتاب خوان و با فرهنگ و اهل فکر و نجیب. مدتی رفیق بودیم، بعد رفت، ما هم رفتیم. آن روزها خیلی ها وقتی می رفتند، خبرشان می آمد. خبرش آمد که احسان در جنگ شهید شده، اسمش احسان شهیدی بود. بعدا فهمیدم برادر دیگرش از بچه های چپ بود و بعد از قضایای شصت آمد بیرونه و بعد هم شد خبرنگاری مهم در بی بی سی و یک روز توی دفتر روزنامه توس دیدمش. بعدا فهمیدم این حسین شهیدی برادر همان احسان خودمان است، یکی شان توی جبهه شهید شده بود و یکی دیگر سالها از کشور رفته بود و البته برگشته بود. امروز خبر مرگ پدرشان، دکتر شهیدی بزرگ را خواندم، آدمی که حق بزرگی به گردن تاریخ نویسی و ادبیات فارسی دارد. خدا بیامرزدش و صبر بدهد به حسین و خانواده شان. اوی جینگه جانمن نمی فهمم این همه خبر بد چطور همه با هم می رسند. خبر عاشورپور را دیروز شنیدم، صدایش را از بیست سالگی در ذهن دارم و ترانه هایی مانند « خروسخوان» و « پاچ لیلی» و « جینگه جان» و « جمعه بازار»، « آفتاب خیزان» همواره در ذهنم تکرار شده و تقریبا صدایش را از همه سیستم های ضبط صدا از جمله نوار ریل، صفحه گرامافون، کاست، کارتریج، سی دی و هارد کامپیوتر شنیده ام. اولین بار در سال 1356 هم اتاقی گیلکی که جد اندر جدش توده ای بود، و طبیعتا ضبط صوتش پیش از هر صدایی، ترانه عاشورپور را می خواند، شنیدم. جوان همکلاسی یک سالی پس از انقلاب افتاد توی چرخ گوشت انقلاب و حالا نمی دانم که در کجای زمین زنده یا مرده است. یادگاری اش برای من یک کاست عاشور پور بود که وقتی صدایش را می شنفتی انگار جلوی چشمت چرخیدن دامن رقصندگان شادمان روستایی را در بازار روز می دیدی. شاید چیزی میان تصویر گیلان قدیم و کولی های اروپای شرقی. بعدها خاله جان بزرگ گفت که در انزلی و در زمان خدای قبلی که جوان تر بود و عاشورپور هم که اصرار داشت حتما نام مهندس را اول اسمش بگذارد، با حزب توده کار می کرد با هم دوست بودند و همین خاله گیلک نوارهای کامل عاشورپور را داد که گوش کنم و من چه بدعهد بودم که نوار را برای همه کپی کردم و به همه دادم، الا خاله جان بزرگ که می خواست صدای عاشور پور را بشنود. عاشور پور از سال 1322 و در همان اوایل جوانی وارد رادیو ایران شده بود و همزمان پایش را گذاشته بود به دفتر حزب توده و رفته بود جزو جوانان هنرمند حزب توده در آن روزهایی که حزب توده جنسش جور بود و هر کسی که دلش می خواست کاری برای مردم بکند، فکر می کرد باید از طریق حزب این کار را بکند. همین بود که سال 1332 همراه با گروه موسیقی گیلکی حزب رفت به یک فستیوال موسیقی در مجارستان و وقتی هم برگشت برخورد به تانک های حکومت نظامی کودتای 28 مرداد و از انزلی گرفتندش و بردند زندان تا دو سال. بعد هم مارک حزب توده خورده بود روی پیشانی این آوازه خوان بزرگ گیلک که شیوه خواندن و موسیقی تلفیقی اش موسیقی گیلان را به چیزی متفاوت تبدیل کرده بود. عاشورپور نتوانست در موسیقی ایران باقی بماند. بیرون آمد و سالها در فرانسه و اروپا ماند. پس از انقلاب چند باری به ایران برگشت تا در دوره خاتمی اول در فرهنگسرای نیاوران در کنار ناصر وحدتی و گروه شمشال ترانه ای برای حاضرین خواند و بعد هم یکی دو کنسرت نصفه و نیمه برگزار کرد. در فرهنگسرای بهمن در سال 1381 دیدمش، پیر شده بود و طبیعتا ترانه جینگه جان را نمی توانست بخواند، ترانه آنچنان ریتمی دارد که شنونده بعد از شنیدنش نیم ساعت عرق می ریزد چه برسد به خواننده ای که هشتاد سال را هم گذرانده است. خروسخوان را خواند و بعد تر از آن در سال های 1382 و 1383 دو کنسرت دیگر برگزار کرد. در میان خوانندگان موسیقی گیلک مثل جفرودی و پور رضا و مسعودی و شمس، عاشورپور چیزی دیگر بود. صدایی یگانه و موسیقی منحصر بفرد. بعدها که کار گروه شمشال را دیدم و صدای ناصر وحدتی را چند باری در کنسرت های مختلف شنیدم، به نظرم آمد گروه شمشال شاید همان حس تازگی را برای شنونده ایجاد می کند، حسی از جنس صدای عاشورپور که انگار با همه متفاوت است. سوئد را سراسر فلسطین می کنیمتا به حال به این فکر کرده اید که در این دو سال چقدر آدم بخاطر بی لیاقتی، اشتباهات و دیدگاههای دولت احمدی نژاد کشته شده اند؟ آدم هایی که اگر دولت دیگری بود کشته نمی شدند. کشته های ترورها و درگیری های اشرار، اعدام های طرح امنیت اجتماعی، کشته های حوادثی که با بی کفایتی با آنها برخورد شد و کشته های سرما و یخبندان اخیر. به این فکر کردید که چرا در بارش یک برف، کشوری که دومین منبع گازی جهان و یکی از مهم ترین منابع نفتی جهان است و در طول دو سال گذشته قیمت جهان نفت را سه برابر اضافه کرده است، مردمش بخاطر سرما و یخبندان و یا مصرف غلط گاز و نفت کشته می شوند؟ و چگونه است که دولتی که روزانه 5 تا ده نفر بخاطر بی کفایتی دولت و غیر استاندارد بودن استفاده از انرژی گاز می میرند، حاضر است برای مصرف انرژی هسته ای جنگ جهانی سوم را بپذیرد؟ در کجای دنیا شنیدید که مردم بخاطر مصرف نادرست گاز و نفت مسموم شوند؟ و چرا فکر می کنیم دولتی که نمی تواند استفاده از نفت و گاز را درست کند، می تواند انرژی هسته ای را درست مصرف کند؟ بارش برف در ایران نه بیشتر از سوئد است و سرمای ایران هم بیشتر از افغانستان نیست، آیا در افغانستان چنین آمار مرگ و میر ناشی از سرما وجود دارد؟ سوئد که بخورد توی سرمان. قطعا انرژی هسته ای بسیار چیز خوبی است و لازم است و حتما حق مسلم ماست، ولی کسی نیست که جواب بدهد این همه آدم چرا با یک برف و با سرد شدن هوا می میرند؟ - ما بزرگترین قدرت منطقه هستیم، البته وقتی برف نبارد. - ما بزرگترین قدرت منطقه هستیم، بشرط اینکه همیشه دمای هوا بالای صفر باشد. - ما میلیاردها دلار مواد غذایی وارد می کنیم، اما مردم گلستان بعد از سه روز برف نان ندارند. - ما می خواهیم به سوی قله های هسته ای برویم ولی تمام جاده های کوهستانی مان بسته است. - ما مسلمانان منطقه را دلگرم می کنیم و مردم خودمان از سرما یخ می زنند. هم بوش هم آمد، هم خودش یک خبر این که آمریکایی ها به نظرم دارند برای درگیری با ایران قدم جلو می گذارند. البته به نظر می رسد که دولت ایران هم دارد سعی می کند که گاف نکند. بگویم که ترانه هایی که بوش دارد می خواند، براساس همان موسیقی است که احمدی نژاد دوسال است با ارکستر بین المللی چپ های مسلمان شده و مسلمانان چپ شده ساخته است. این اظهر من الشمس الواعظین است، اما در عواقب خطرناک وضع کشور اثری ندارد. بوش فعلا دارد در منطقه ول می گردد و سعی می کند کشورهای منطقه را علیه ایران متحد کند. دیروز هم گویا چهار دیپلمات ایرانی را در بصره گرفتند و حدس من این است که آمریکایی ها همه تلاش شان را می کنند که ایران را تحریک کنند. بوش امروز در امارات گفت: « ایران، امنیت ملت ها را در همه جا تهدید می کند.» ظاهرا قرار است بوش با ایرانی های امارات هم ملاقات کند. وسط این سرمای زمستان و برف و بوران و فصل انتخابات، آمدن بوش هم قوز بالاقوز شد. قتل بوتو: یک اتفاق سادهالبته گفتنش هم شهامت می خواهد. این که شما از بیخ قبول کنید که رئیس جمهور کشوری هستید که برای حفظ امنیت یک نفر از هموطنان تان به او می گوئید به کشورت نیا چون خطرناک است. بامزه بود این اظهار نظر پرویز مشرف که گفت: « قتل بوتو یک قتل ساده است، نگران امنیت بوتو بودم، به او گفتم به پاکستان نیا» من فکر می کنم همین صداقتش بود که هم ما را کشته است و هم بی نظیر بوتو را کشت. اصغر! کجایی که داداشت رو کشتن؟یک ماه است که از اکبر گنجی خبر ندارم. بابا کجایی؟ تلفنت چرا جواب نمی ده؟ من می ترسم این نئوکان ها( ترجمه فارسی: جدید باسن ها) احتمالا اکبر ما را کشته باشند و بعید هم نیست که کشته باشند. بچه ام طاقت درگیری با آدمخوارهای اپوزیسیون را ندارد، دو تا مقاله می نویسد، یک دفعه ده تایی می ریزند سرش و می خورندش. فعلا که یکی از چپ دباشی خورده و یکی از راست گنج بخش، جالب است که استاد دباشی دو سال قبل راست بود و استاد گنج بخش چهار سال پیش چپ. بالاخره همه عوض می شوند. باز هم کاش اصغر گنجی که همراه با او از ایران بیرون آمد و تنهایی برگشت، بود به داد برادر می رسید. اصغررررررر، بدو که داداش تو کشتن! زن داداش نائومی کمپبلاگر بناست فکر کنیم چاوز داداش رئیس جمهور ماست، نائومی کمپبل هم قرار است بشود زن داداش رئیس جمهور. ظاهرا دوتایی همدیگه را دیدند و پسندیدند. چاوز هم واقعا خوش سلیقه است، از یک طرف دوست دخترش مدل زیبایی اروپاست و از طرف دیگر دوست پسرش ملکه زیبایی خودمان. تصور کنید عکس سه تایی شان چطور می شود، نائومی کمپبل وسط، چاوز سمت راست، محمود سمت چپ.
Posted by
ideyano
at
12:49 PM
0
نظر سنجی
Subscribe to:
Posts (Atom)