Sunday, September 7, 2008

تجاوز


در روزنامه هاي پيش از انقلاب رسم بر اين بود که به جاي کلمه"تجاوز" مي نوشتند "فريب". سانسور اين را مي ‏خواست. نام کسي هم که مورد تجاوز قرارگرفته بود مي شد: فريب خورده. و داستان "فريب خوردگان" سخت جذاب ‏بود؛ به ويژه آنگاه که فريبي هم در کار نبود. همان حکايت آقاي پاليزدار که هي با "تجاوز" رو به رو شده و هي به جاي ‏‏"تجاوز" نوشته: فريب!‏ و البته در دوران جمهوري اسلامي، تنها آقاي پاليزدار ـ عضو کميته تحقيق و تفحص مجلس ـ نيست که سال هاست به ‏جاي تجاوز مي نويسد "فريب". حالا ديگراني نيز به ياد آورده اند که محمود مختاري و محمد پوينده، نويسنده بوده اند، ‏نه مهدورالدم. اين به ياد آوردن هاي رو به فزوني، ناشي از بيداري وجدان هاست يا درگيري "بي" وجدان هايي که در ‏بازي حذف به يکديگر رسيده اند با همان بي رحمي؟ ‏

آن روزها از ديدن کلمه "فريب" و "فريب خورده" مي خنديديم. خبرها به طور معمول و به نقل از زنان فريب خورده ـ ‏بخوانيم زنان خياباني ـ چنين بود: "در خيابان ونک راه مي رفتم که ماشيني جلوي پايم توقف کرد. مرد جواني پشت ‏فرمان بود که مرا فريب داد. سوار ماشين او شدم و بعد خود را در جاده ورامين يافتم. بعد او مرا فريب داد. بار اول به ‏روي خود نياوردم. بار دوم مرا به خانه دوستش برد. هر دو مرا فريب دادند. باز هم به روي خودم نياوردم. بعد با هم به ‏رستوران رفتيم و از آنجا به خانه دوست ديگر راننده. دو سه نفر ديگر هم بودند. مهماني خوبي بود؛ بعد ناگهان همه آنها ‏مرا فريب دادند..."‏ و خلاصه "فريب خورده" مي ماند و مرداني که در گوشه ديگري از شهر، يا کشور، فرياد مي زدند: فريب خورده ‏سوار مي کنيم؛ فريب خورده!‏ درست حکايت همه "پاليزدار"ها. همه آنان که سال هاست شاهد عيني و گاه شريک جرم اند و رئيس قافله و ناگهان ‏صدايشان در آمده است که: سي سال پيش سوار ماشين حکومت شدم. آقاي يزدي پشت فرمان بود که مرا فريب داد. ‏سوار ماشين او شدم و بعد خود را در دخمه واعظ طبسي يافتم.در آنجا اومرا فريب داد. به روي خود نياوردم. بعد به ‏خانه رفيق دوست رفتيم. او در آنجا همراه آقاي امامي کاشاني مرا فريب دادند. باز هم به روي خود نياوردم. بعد با هم به ‏مراسم... رفتيم. شب خوبي بود؛ روحاني. پشت همان... همه شان مرا فريب دادند...‏ حالا ما مانده ايم و "پاليزدار"ها. قرار است در شهرهاي کشور، برايمان از فجايعي بگويند که مردم يکايک مي دانند. از ‏خاک به توبره کشيده شده ايران؛ از جان هاي عزيزي که از ميانشان برداشتند که چراغ حجره خانه هاشان روشن بماند؛ ‏از نماز گزاران برهنه بر سجاده؛ از سرداران "عرق گير" بر تن و باده نوش؛ از امامان جمعه شهرهاي شکر و برنج؛ ‏از رياکاراني که در پس پرده و در خلوت همه کارهاي ديگر مي کنند؛ از...‏ و قرار است تنها تنبيه چنين دلاور مردان به خويش آمده اي هم از سه روز تا سه ماه تعطيلي باشد.چه تعطيل تابستان، ‏چه همين سه روز تعطيل هفته گذشته. و اين بازي البته که تماشاگر دارد؛ ز هر طرف شود کشته، سود است براي ‏گردانندگان اين معرکه خونين. اما....‏ اما اگر همه وابستگان رژيم گذشته، در"فريب"ها و "تجاوز"هاي حکومت شريک بودند و به همين جرم، در دادگاه هايي ‏به کوتاهي نفس، حکم مرگ گرفتند [ که بگويم نه فريب ها و نه تجاوزهايشان در اندازه هايي بود که اينک پاليزدارها ‏مي گويند و نه مکافات هايشان به حق، آنگونه که اينان را سزاست]در روزي که دير نيست، پاليزدارها و پاليزبان ها را ‏نيز سرنوشتي جز اين در انتظار نيست. اگر حکم سپهبد نصيري، مرگي بود آن چنان که مي دانيم، فلاحيان و اژه اي و ‏مرتضوي و ري شهري و... چگونه دادگاهي را بايد انتظار بکشند؟ اگر نشنيديم که فرخ رو پارسا، به قاضيان دادگاه ‏خود چه گفت؛ آيا فرصت شنيدن مدافعات وزيران آموزش و پرورشي را که حکم به تبعيد معلمان گرسنه مي دهند و حکم ‏اعدام شان را صحه مي نهند، از دست خواهيم داد؟ مدافعات وزير علومي که با پرونده هاي ساخته شده براي دانشجويان ‏مان، از اين اتاق "تمشيت" به آن اتاق "تعزير" مي رود، شنيدني نخواهد بود؟‏

و فراتر رويم؛ آيا محکوم کردن مخالفان آقاي احمدي نژاد ـ دوستي با معاويه از سر دشمني با يزيد ـ مترادف است با ‏تبرئه خود او که همين چند روز پيش، در شهر تاريخي رم، برگ ديگري بر پرونده اي افزود که ديگر چند قدمي با حکم ‏جنگ براي ميهن ما فاصله ندارد؟و باز بالاتر. آيا رهبر جمهوري اسلامي که خود بر بستن آخرين منافذ تنفسي ايران ‏صحه مي گذارد، چرا که تنها گوشه اي از فجايعي را مي گويند که اينک اشگ به چشم آقاي پاليزدار آورده، در انتظار ‏تبرئه است؟ مي گويند محمد رضا پهلوي، در اوج تظاهرات سال 57 با هليکوپتر بر فراز تهران، پرواز کرد و چون مشت هاي گره ‏کرده مردمان بديد، از همراهان پرسيد: من با اين مردم چه کرده ام؟آقاي خامنه اي! شما هم نمي دانيد با مردم چه کرده ‏ايد؟ شما نيز تفاوت "فريب" و "تجاوز" را نمي دانيد؟ باور کنيد بيش زماني نمانده است که فيلم "فريب خورده و رها شده" شمايان را نيز بسازند. از اندک فرصت باقي مانده ‏براي برخورد با "اين گروه خبيث" بهره بگيريد. اين فرصت هميشگي نيست.

كفه سنگين تر ترازوي عدالت


چهار فعال حقوق زن، پروین اردلان، جلوه جواهری، مریم حسین‌خواه و ناهید کشاورز که پرونده آن‌ها در شعبه سیزده دادگاه انقلاب تحت رسیدگی بود به شش ماه حبس تعزیری محکوم شدند. در مورد درخواست تجدید‌نظر برای این حکم و وضعیت آتی این پرونده با نسرین ستوده، یکی از وکلای این چهار فعال حقوق زنان و جلوه جواهری از فعالان حقوق زنان گفت و گو کردم. اگر این حکم به دادگاه تجدید‌نظر برود و عیناً تایید شود، موکلان من خانم‌ها: پروین اردلان، جلوه جواهری، مریم حسین‌خواه و ناهید کشاورز هر چهار نفر به دلیل فعالیت فرهنگی و اجتماعی‌شان باید راهی زندان شوند و شش ماه را در زندان به‌سر برند. اما بنده به اتفاق سرکار خانم عبادی و سرکار خانم لیلا علی‌کرمی که وکالت این پرونده را بر عهده داریم در مهلت قانونی اعتراض خودمان را به دادگاه تجدید‌نظر خواهیم داد. امیدوارم دادگاه تجدیدنظر به جنبه‌های قانونی این پرونده توجه کند و برای موکلان من حکم برائت صادر کند. شما و خانم عبادی، ۱۲ مرداد امسال در جلسه دادگاه حضور داشتید، محتوای دقیق این اتهامات چه بود و دفاعیاتی که شما ارائه کردید چگونه بود؟ در مرداد که جلسه دادگاه رسیدگی به اتهام این چهار فعال جنبش زنان تشکیل شده بود، اتهامی که علیه آن‌ها مطرح شد فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی بود و آیتم اصلی اتهام فعالیت این چهار نفر در سایت‌های زنستان و تغییر برای برابری بود. اساساً قانونی برای منع فعالیت سایت‌های اینترنتی و این‌که چه عملی در این سایت‌ها جرم محسوب می‌شود تا امروز نداشته‌ایم‌. همچنین محاکمه و محکومیت افراد به دلیل بیان عقیده‌شان، خلاف قوانین بین‌المللی دولت ایران است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق حقوق مدنی و سیاسی ذکر شده و ایران به هر دوی این اسناد بین‌المللی پیوسته است. پیش از این برای آقای یعقوبعلی هم یک سال حبس تعزیری صادر شده بود که گویا در دادگاه این حکم تغییر کرد. آیا این حکمی نظیر احکام این چهار نفر فعال حقوق زن است و اساساً این تغییر برای حکم آقای یعقوبعلی چگونه بود؟ متاسفانه دادگاه تجدید‌نظر، حکم دادگاه بدوی را بدون توجه به دفاعیات وکلای پرونده عیناً تایید کرد. یعنی یک ‌سال حبس را تایید کرد. مع‌هذا اجرای حکم را به مدت چهار سال به حالت تعلیق درآورد و همچنین مقرر داشته است که آقای یعقوبعلی هر چهار ماه یک‌بار خودشان را به اداره‌ی اطلاعات محل خودشان معرفی کند. این نحوه نظارتی شدید و مدت تعلیق طولانی، خود تعجب‌برانگیز بود. آقای امیر یعقوبعلی در سال گذشته در زمانی که مشغول جمع‌آوری امضا در پارک بودند بازداشت شدند و به دلیل فعالیت برای جمع‌آوری امضای کمپین یک میلیون امضا به یک سال حبس محکوم شدند که از نظر ما مجازات سنگین و غیرقانونی بود. اما جلوه جواهری یکی از چهار فعال حقوق زن که به موجب این پرونده برای وی شش ماه حبس تعزیری صادر شده، در مورد نامشخص بودن اتهامات خود می‌گوید: اولاً اتهام، در رابطه با کارکردن به‌طور مشخصی در سایت «تغییر برای برابری» و «زنستان» بود. برای برخی «تغییر برای برابری» و برخی «زنستان» بود، منتهی هیچ اشاره‌ای نکردند که به کدام مقاله و کدام واژه اعتراض می‌کنند. حتی خانم عبادی در دفاعیات، تاکید کردند که باید بگویید کدام مقاله و حتی کدام واژه بوده است و به چه دلیل شما آن واژه را برخلاف امنیت ملی دیدید. به هر حال در بازپرسی‌ها گفته بودیم این اتهامات را قبول نداریم و در آن‌جا هم مشخص نشده بود. اتهام خیلی کلی است و خیلی مشخص نیست و می‌توان گفت فقط یک اتهام است. منظورم این است که در قوانین ما هیچ جرمی برای آن در نظر گرفته نشده است. انتظار شما از احکام بدوی و تجدید‌نظر در مورد فعالان حقوق بشر چه بود. و حکم دادگاه چگونه باید باشد و تاکنون احکام چگونه بوده است؟ فکر می‌کنم با آن واقعیت پرونده جور در نمی‌آید و بیشتر مسایل سیاسی حکم‌ها را زیاد کرده است. ما ۳۳ نفر در تاریخ ۱۳ اسفند برای چیز مشخصی، احکام مشخص و واحد جمع شده بودیم. نشان می دهد که یک مساله‌ی دیگری پرونده‌ها را هدایت می‌کند و هیچ ربطی به اتهامات و حتی دفاعیات ما ندارد. به هر حال این قضیه جدیدی است یعنی الان همان ‌کاری را می‌کنند که با دانشجوها کردند و نمی‌توانند ببینید ما قانون را نمی‌شکنیم. نمی‌توانند ما را به‌طور قانونی دستگیر کنند. اتهاماتی می‌زنند که واقعاً به کار ما ربطی ندارد. می‌خواهند طور دیگری جلوی فعالیت‌های مسالمت‌آمیز ما را بگیرند.
منبع: رادیو زمانه