Friday, March 28, 2008

مطبوعات در سال ۸۶: نبرد دنباله دار


اهل خواندن «دنيای» تصوير» بوديد؟ مجله «زنان» را ديده بوديد؟ مجله «هفت» و «عصر پنجشنبه» را چطور؟ اينها تعدادی از نشرياتی بودند که درست در روزهای آخر سال توقيف يا لغو امتياز شدند. اما سوای اين چند نشريه، سال ۱۳۸۶ به طور کلی بر مطبوعات ايران چه گذشت؟ آيا سالی که گذشت برای مطبوعات ايران شبيه سالهای قبلترش بود يا تمايزهايی هم داشت؟ «سال ۸۶ برای مطبوعات ايران سال بدی بود. شايد بدترين سال». دست کم عيسی سحرخيز، روزنامه نگار در تهران، چنين عقيده ای دارد.عيسی سحرخيز در اين برآورد خود تنها نيست، در پاريس، رضا معينی (مسئول بخش ايران در سازمان گزارشگران بدون مرز) نيز وضع مطبوعات ايران را در سال ۸۶ «تأسف بار» می خواند و آنچه را در سال گذشته بر مطبوعات ايران گذشت، چنين توصيف می کند: «دستگيری های غيرقانونی و خودسرانه، توقيف مطبوعات به شکل خودسرانه و غير قانونی و اقدامات غيرقانونی مقامات قضائی و اجرائی دولتی ايران در رابطه با محدود کردن فرهنگ، مطبوعات و رسانه ها در کشور.» سال گذشته مجموعا ۲۷ نشريه توقيف يا لغو امتياز شدند. با اين حساب در دولت محمود احمدی نژاد تاکنون ۶۷ نشريه توقيف شده اند. عيسی سحرخيز، روزنامه نگار می گويد: «پيش از انقلاب و درابتدای زمان اصلاحات دوران خاصی را داشتيم که با مطبوعات برخورد شد، روزنامه نگاران وضعيت نامناسبی داشتند ولی سال ۱۳۸۶ از لحاظ جامعيت و تنوع برخوردها وضعيت خاص و منحصر بفردی بوده. شاهد بوديم که در کنار بازداشت ها وزندان های معمول برای روزنامه نگارها و مديران مطبوعات، در اين سال احکام اعدام و شلاق هم اضافه شده است. اگر پيش از اين فقط نشريات سياسی به عنوان هدف برخورد قرار می گرفتند، سال گذشته شاهد بوديم که نشريات با تنوع خاصی مورد برخورد قرار می گرفتند، از جمله نشريات عامه پسند.» آخرين رويداد در عرصه مطبوعات در سال گذشته، توقيف يا لغو امتياز ۹ نشريه در بيست و ششم اسفند ماه بود که عده ای آن را «عيدی دولت به مطبوعات» توصيف کردند. عيسی سحرخيز می گويد: «در ماه های آخر سال شاهد جلوگيری از انتشار دو روزنامه آريا و جمهوريت بوديم، مجله زنان را بستند و در آخرين لحظات دنيای تصوير را لغو امتياز کردند و اين مورد لغو امتياز هم ازجمله مواردی است که ما در دولت مهرورز آقای احمدی نژاد شاهد آن هستيم. وقتی حکم اعدام روزنامه ها يا نشريات را صادر می کنند ، امکان انتشار مجدد را بطور کامل می گيرند. در شب عيد، به مطبوعاتی ها اين عيدی را دادند که به خانواده های خود بگويند که بی کار خواهيم بود.» طی سال گذشته دست کم ۲۱ روزنامه نگار بازداشت شدند، و از دو روز تا يازده ماه در زندان بودند؛ روزنامه نگارانی از قبيل عمادالدين باقی، سهيل آصفی، فرشاد قربانپور، مسعود باستانی، محبوبه حسين زاده، مريم حسين خواه، رضا ولی زاده، و روزنامه نگارانی ديگر. بعضی از اين روزنامه نگاران حتی بيش از يازده ماه در سلول انفرادی به سر بردند. سازمان گزارشگران بدون مرز همچنان ايران را در رده های پايين رده بندی جهانی آزادی مطبوعات می داند. رضا معينی، مسئول ايران اين سازمان به راديو فردا می گويد: «واقعيت اين است که ما آخرين رده بندی جهانی آزادی مطبوعات را که منتشر کرديم، آنهم رده بندی در رابطه با کشور، يعنی با همان چارچوب ملی آن کشور، ايران در رده های پايانی يود. با توقيف هائی که شده اين روند همچنان ادامه دارد، اطلاع داريد که در آخرين روزهای سال،۹ نشريه توقيف شدند.» بعضی از مجازات هايی که طی سال گذشته برای روزنامه نگاران اعلام شد کم سابقه بودند؛ نظير حکم شلاق. مثلا محمدجواد روح سال گذشته به اتهام مطلبی که چهار سال پيش نوشته بود، به ۳۵ ضربه شلاق و پرداخت ۱۰۰ هزار تومان جريمه محکوم شد. عيسی سحرخيز، روزنامه نگار در تهران در اين باره به راديو فردا می گويد: «خيلی از اين مسائلی که با آن مواجه هستيم مانند احکامی که در مورد آقای گنجی، آقای عبدی، آقای قاضيان و بسياری ديگر که شاهد هستيم ، در ظاهر به دليل جرم مطبوعاتی نيست. هدف يک رورنامه نگار است و سعی می کنند از پوشش ديگری برای برخورد با اهالی مطبوعات و روزنامه نگاران استفاده کنند. ما شاهد هستيم که برای بسياری از زنان روزنامه نگار و يا آنهايی که با مطبوعات همکاری می کنند، حکم شلاق صادر می کنند. شايد جرم مطبوعاتی نباشد ولی نگاه آنها بر اين است که اين افراد در مطبوعات و رسانه ها فعال هستند. به گونه ای و روشی ديگر سعی می کنند که ماجرای جای ديگر را هم اينجا به گونه ای حل و فصل کنند.» روزنامه نگاران حتا اگر با شلاق و زندان هم مواجه نشوند، با توقيف شدن نشريه ای که در آن کار می کنند با بحرانی جدی روبه رو می شوند. عباس صفايی فر، روزنامه نگار در تهران، از بيکار شدن روزنامه نگاران ميگويد: «عده کثيری از همکاران ما بيکار می شوند و خود اين بيکاری عاملی است که فشار مضاعف روانی ، روحی، مالی و اقتصادی را در زندگی اجتماعی بر آنها وارد می شود و حتی بحران هابی از قبيل مسائل خانوادگی که بعضاً داريم بين همکاران رخ داده. «فکر می کنم، اين از بدترين ماجراهايی است که در اين رابطه با آن گرفتار و درگير هستيم. حال آنکه اگر موسسات ديگر دچار تخلفی بشوند، هيچ گاه آن موسسه را از بين نمی برند، آن فرد خاطی را مورد مواخذه قرار می دهند. در دنيای امروز اصل اين برخورد غلط است، اما اگر قرار است که صورت گيرد، با شخص باشد و نه با موسسه. اين موسسه در واقع عده ای را تامين معاش می کند .» عباس صفايی فر، روزنامه نگار در تهران، همچنين عقيده دارد روزنامه نگاران بيکارشده چه بسا به مشاغلی ديگر روی بياورند يا حتا به شغلهايی کاذب تن دهند: «نمونه ای را ديدم که به اصطلاح مشغول شغل های کاذب بود. وقتی از او سئوال کردم که چرا اين کار را می کنی؟ گفت من ازدواج کرده ام و بايد تامين معاش کنم. به هرحال اجاره منزل، غذا و اينها را بايد تهيه کنم . چه کار کنم؟ وقتی کاری نيست ناچارم به چنين کاری دست بزنم.» «مطمئن هستم که بسياری از دوستانی که در حال حاضر دچار مشکل شده اند ، ممکن است که بعضی ها بتوانند تحمل کنند و يا خانواده آنها را باصطلاح يدک بکشند. به طور کلی اين فشار بر دوش آنها است و بعضی از آنها ممکن است که انگيزه و عقايد خودرا از دست بدهند ، جامه ريا تن کنند و به طرف مشاغلی بروند که اصلاً ميل آنها نبوده و نهايتاً دست به اقداماتی بزنند که خوشايند و يا در هويت جامعه مطبوعاتی نيست. اين اجبار اجتماعی است که آنها را به اين راه می کشاند. يقينا بسياری از آنها ممکن است از جامعه مطبوعاتی خارج شوند، بروند بسوی مشاغل ديگری، تعدادی از اينها را می شناسيم که به شوخی ميگويند: سراغ کار شرافتمندانه برويم، فکر ميکنند در شغل مطبوعاتی به طور مداوم با گرفتاری و برخورد و حبس مواجه هستند.» اما رضا معينی (مسئول ايران در سازمان گزارشگران بدون مرز) می گويد سال گذشته اتفاق های خوشايندی هم در عرصه مطبوعات ايران روی داده است: «اقداماتی هم در اين رابطه می شود که بايد حتماً از آنها اسم ببريم. خرسنديم که بخشی از زندانيان را آزاد کردند هرچند با وثيقه. بسيار خوشحال شديم وقتی که روزنامه نگاران دربند بيمار هستند و به آنها امکان معالجه را می دهند ، مانند آقای عماد الدين باقی، آقای اجلال قوامی، در اين رابطه ابراز خرسندی کرديم و اميدواريم اين روند در سال آينده در کنار عدم توقيف و آزادی کليه روزنامه نگاران زندانی ادامه پيدا کند.» چشم انداز آينده روزنامه نگاری در ايران چيست؟ آيا با توقيف ها و افزايش فشارها بر مطبوعات و روزنامه نگاران بايد از آينده روزنامه نگاری در ايران نااميد بود؟ طی کمتر از سه سال ۶۹ نشريه توقيف يا لغو امتياز شده اند، بيش از بيست روزنامه نگار طی سال گذشته بازداشت شدند، فشارهای رسمی و غيررسمی افزايش داشته اند، با وجود اين افق پيش رو چيست؟ عيسی سحرخيز از نور اميدی می گويد که برخی مطبوعاتی ها به آن چشم دوخته اند: «اگر چه از لحاظ رسمی اين اتفاق افتاده ولی اين سکه دو رو داشته وشاهد اين بوديم که روزنامه نگاران ايران اين فضای رعب و وحشت را که درواقع مانند شمشير زنگ زده ای بود و ديگر اثر خودرا ندارد ، کنار گذاشتند. اگرچه در روزنامه های رسمی ديگر جايی برای کار ندارند ولی سايت های خبری، وبلاگها و همين طور کار در رسانه های فارسی زبان شنيداری و گفتاری را شاهد هستيم که گسترش پيدا کرده و آنها حرفه خود را کنار نگذاشته اند بلکه نوع کار و اطلاع رسانی و رسالت مطبوعاتی خودرا به گونه ديگری دنبال کردند.»

حمله مسلحانه به يک اتوبوس در جنوب ايران


افراد مسلح ناشناس به يکی از اتوبوس های «کاروان راهيان نور» که دانش آموزان را به ديدار مناطق عملياتی جنگ ايران و عراق می برد، حمله کرده اند. خبرگزاری فارس که اين خبر را منتشر کرده بود پس از ساعتی، اين خبر را از خروجی خبرهای خود حذف کرد. اين خبرگزاری گزارش داده بود که حمله مسلحانه، شامگاه پنجشنبه هشتم فروردين در جاده سوسنگرد-اهواز اتفاق افتاده است و درجريان آن يک نفر کشته و چند نفر مجروح شده اند. در اين خبر، به عاملان و جزييات حادثه اشاره ای نشده بود. ديگر منابع خبری در ايران هنوز اين خبر را تاييد نکرده اند، اما سايت های غير رسمی گزارش هايی را در اين زمينه منتشر کرده اند. کاروان راهيان نور نام تورهای دولتی است که در تعطيلات نوروز دانش آموزان سراسر کشور را برای ديدار از مناطق عملياتی جنگ ايران و عراق به مرزهای جنوب غربی ايران می برد.سومین سانحه برای راهیان نور اين سومين سانحه برای اتوبوس های «کاروان راهيان نور» در تعطيلات نوروز سال ۸۷ است. يکشنبه ۲۶ اسفند ماه، يکی از اتوبوس های کاروان راهيان نور در نزديکی شهر انديمشک واقع در استان اهواز با يک تانکر حامل سوخت تصادف کرد. در جريان اين سانحه ۲۲ دانش آموز زنده در آتش سوختند و هفت نفر زخمی شدند. روز ششم فروردين ماه يکی ديگر از اتوبوس های کاروان راهیان نور در يکی از جاده های استان چهارمحال و بختياری واژگون شد. در جريان اين سانحه ۲۷ نفر از سرنشينان اتوبوس کشته شدند. اما حمله مسلحانه به اتوبوس کاروان راهيان نور، سومين حمله مسلحانه به مسافران در جاده های ايران طی سال های اخير است. پيش از اين در پايان سال ۱۳۸۴ و چند ماه پس از آن در منطقه جنوب شرقی ايران دو مورد حمله مسلحانه به مسافران روی داده بود. جنايت در تاسوکی ساعت ۹ شب پنجشنبه ۲۵ اسفند ماه سال ۱۳۸۴، چند فرد مسلح با لباس نيروی انتظامی جمهوری اسلامی ايران جاده زاهدان – زابل را در منطقه ای به نام «تاسوکی» مسدود کردند و ۲۲ نفر از سرنشينان اتومبيل های در حال گذر را کشتند. مدتی بعد گروهی به نام «جند الله» به رهبری عبدالمالک ريگی، مسئوليت اين حمله را به عهده گرفت و هدف خود را مبارزه برای دفاع از مردم سنی مذهب بلوچ و آزادی زندانيان خود که توسط نيروهای نظامی جمهوری اسلامی ايران دستگير شده بودند اعلام کرد. کشتار در بم چند ماه بعد، با وجود آنکه وزارت کشور جمهوری اسلامی ايران اعلام کرده بود امنيت را در منطقه جنوب شرقی ايران برقرار کرده است، حادثه ديگری اين بار در جاده کرمان – بم روی داد. شامگاه پنجشنبه، ۲۳ ارديبهشت ماه سال ۱۳۸۵ افراد مسلح با لباس نيروی انتظامی جاده کرمان - بم را مسدود کردند و ۱۱ سرنشين ۴ اتومبيل در حال گذر را کشتند. اين گروه مسلح همچنين با تير اندازی به سوی چند اتومبيل که از مقابل پست بازرسی ساختگی آنان گريخته بودند آتش گشودند و يک نفر را کشتند و چند نفر را مجروح کردند. جمهوری اسلامی، گروه «جند الله» را متهم به دست داشتن در اين جنايت کرد و طی عمليات گسترده نظامی در منطقه کرمان، چند نفر را دستگير و اعدام کرد. بمب گذاری در اهواز جنوب شرقی ايران محل گذر باندهای قاچاق مواد مخدر است و همواره خبرهايی از قتل و گروگانگيری در اين منطقه منتشر می شود، اما در جاده های جنوب غربی کشور، در سال های گذشته گزارشی از حمله مسلحانه به مسافران منتشر نشده بود، هرچند در سه سال گذشته شهر اهواز هدف چند مورد بمب گذاری قرار گرفته بود. در زمستان سال ۱۳۸۴ در اثر انفجار يک بمب در شهر اهواز بيست نفر کشته و نزديک به صد نفر مجروح شدند. پس از آن نوار بمب گذاری ها در اهواز تا چند ماه ادامه يافت و موجب کشته و مجروح شدن تعدادی از رهگذران خیابان های اهواز شد. جمهوری اسلامی کشورهای خارجی حاضر در منطقه، گروه های جدايی طلب و گروه های تروريستی سنی مذهب را به دست داشتن در اين بمب گذاری ها متهم کرده و چندين نفر را هم در اين رابطه به دار آويخته است .سال خوبی داشته باشید با درود بسیار. پوران

Saturday, March 22, 2008

عيد نوروز قيمتها حداقل نسبت به سال گذشته سی درصد افزايش و مطبوعات دربند ؟؟!!!!!؟


بنا به گزارش سايت خبری روزآنلاين، مسعود ميرکاظمی وزير بازرگانی دولت محمود احمدی نژاد، خاطرنشان کرده است عيد امسال از ايامی است که افزايشی در عوامل توليد نخواهيم داشت و بازار کاملا قابل کنترل و تنظيم است. بنا بر اين گزارش وزير بازرگانی جمهوری اسلامی طی روزهای گذشته در حالی اين سخنان را بر زبان رانده است که در آخرين روزهای سال ۱۳۸۶ افزايش بی رويه قيمت اقلامِ مورد نياز مردم مشکلات زيادی ايجاد کرده است. اين گزارش می افزايد واقعيت اين است که بر خلاف نظر وزير بازرگانی اين روزها تقريبا همه کسانی که برای خريدهای معمول ِ پايان سالِ خود به بازار و مراکز فروش کالاها مراجعه کردند با گرانی بی سابقه ايی روبرو شدند. کارشناسان سياست های اقتصادی محمود احمدی نژاد را مورد انتقاد قرار می دهندبر اساس اين گزارش، موج جديد گرانی ها در حالی هر روز بيش از روز قبل خود را بر زندگی روزمره مردم تحميل می کند که پيش از اين محمود احمدی نژاد رييس جمهوری ايران گرانی را دروغ رسانه ايی خوانده و گفته بود گرانی جنگ روانی است که مطبوعات و مخالفان راه انداخته اند. خبرگزاريهای ايران گزارش می دهند امسال در آستانه عيد نوروز قيمتها حداقل نسبت به سال گذشته سی درصد افزايش يافته و نظارت دولت در اين خصوص ضعيف است. افزايش قيمت نفت در همين حال، وزير نفت جمهوری اسلامی ايران در گفتگويی با تلويزيون دولتی ايران درآمد آن کشور از محل فروش نفت خام در سال ۱۳۸۶ را هفتاد ميليارد دلار عنوان کرد. بنا به گفته وزير نفت جمهوری اسلامی توليد نفت ايران در سال گذشته چهار ميليون و ۲۱۰ هزار بشکه بوده است. به گفته شرکت ملی نفت ايران در حال حاضر قيمت نفت خام سنگينِ ايران به طور ميانگين بشکه ايی ۹۸ دلار و ۴۸ سنت به فروش ميرسد. در خبری ديگر حال محمد رضا عارف معاون اول رييس جمهوری پيشينِ ايران مقامهای ارشد کابينه دولت نهم را پيرامون بررسی واقعی دستاوردهای دولت خاتمی و احمدی نژاد به مناظره دعوت کرد. وی با ابراز اميدواری از اينکه راديو و تلويزيون دولتی ايران بتوانند زمينه مناظره ميان مقامهای ارشد دولت های خاتمی و احمدی نژاد را فراهم کنند خاطرنشان کرده است که انجام مناظره ميان مديران ارشد ِ دو دولت باعث خواهد شد مردم متوجه شوند کدام دولت بيشتر در زمينه هسته ايی اقتصادی و فرهنگی فعاليت و موفقيت داشته است.

هيات نظارت بر مطبوعات، دو روز پس از انتخابات مجلس شورای اسلامی، در اقدامی غير منتظره، پروانه نشر ۹ نشريه را لغو کرد و همچنين به سيزده نشريه ديگر، در مورد رعايت قانون مطبوعات و پايبندی به رسالت های مطبوعاتی تذکر داد. فرج سرکوهی منتقد و روزنامه نگار در گفتگويی ضمن جمع بندی اوضاع نشر، نشريه، و کتاب در ايران در سالی که گذشت، به نحوه عملکرد و غيرقانونی بودن نهاد نظارت بر مطبوعات پرداخته است. پرسشگر: اوضاع چاپ و نشر در سالی که گذشت را چگونه ارزيابی می کنيد؟ سرکوهی: نه فقط در سال گذشته، بلکه از زمانی که آقای صفار هرندی در کابينه آقای احمدی نژاد، وزير ارشاد شد، وزارت ارشاد، کمر به قتل فرهنگ بسته است. البته در گذشته هم چنين بوده، يعنی آن چيزی که به نام وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی نامگذرای شده، و مراد از ارشاد اين است که آنها بايد، نويسندگان و روزنامه نويسان را راهنمايی کنند که چه بنويسند. از اسم اين وزارتخانه معلوم است که وزارت سانسور است و هميشه هم با سانسور، عليه فرهنگ عمل می کرده است. اما دوره آقای صفار هرندی، در واقع می شود گفت که بدترين دوره وزارت ارشاد بوده، حتا در مقايسه با دوران ميرسليم، که آن هم دوره بدی بود. در اين دوره می شود گفت که [تحميل] معيارهای به اصطلاح امنيتی و اطلاعاتی، و[اجرای] پروژه ای که جمهوری اسلامی در زمينه امنيتی کردن عرصه فرهنگ، و برخورد امنيتی و پليسی ريخته، در دوره آقای صفار هرندی به اوج خودش رسيده است. به همين دليل اين دوره را می توان دوره تسلط کامل شيوه های امنيتی- پليسی بر وزارت ارشاد ارزيابی کرد. پرسشگر: همانطور که می دانيد، هيات نظارت بر مطبوعات وابسته به وزارت ارشاد، به تازگی مجوز انتشار ۹ نشريه، از جمله ماهنامه سينمايی «دنيای تصوير» و ماهنامه فرهنگی- هنری «هفت» را لغو کرده، و اداره کل مطبوعات، نيز در اين رابطه اعلام کرده که «برخی تخلفات مطبوعاتی مثل استفاده ابزاری از عکس های هنرپيشه های فاسد خارجی، و درج جزئيات مبتذل زندگی آنها، موجب حساسيت و برخورد قانونی هيات نظارت بر مطبوعات گرديده.» در صورتی که شاهديم آخرين ساخته های سينمايی هاليوود توسط جمهوری اسلامی خريداری می شود و در سينما و تلويزيون به نمايش عمومی در می آيد. سرکوهی: با سانسور البته، بايد توجه داشت که وزارت ارشاد، دو اداره را در مجموعه خود دارد، اداره مطبوعات و اداره کتاب. اداره مطبوعات، وظيفه سانسور مطبوعات را بر عهده دارد، و می بينيم که امتياز نشر هيچ روزنامه ايی را نمی دهد، مگر اين که صاحب امتياز متعلق به جناح های حکومتی باشد. ما ديديم که در دوره صفار هرندی، روزنامه هايی که به رفرميست های مذهبی و حزب کارگزاران گرايش داشتند تحت فشار قرار گرفتند و امتياز بسياری از آنها به بهانه های گوناگون لغو شد. از طرفی ديگر نشريات و مجلات فرهنگی و ادبی که وجود داشتند به شدت تحت فشار قرار گرفتند، يا امتيازشان لغو شد و يا به آنها کاغذ نمی دهند و زير فشارشان می گذارند. خلاصه فضای رعب و وحشتی ايجاد کرده اند که طبيعتا خودسانسوری را افزايش داده است. ما می دانيم که سانسور در جمهوری اسلامی، فقط سانسور سياسی نيست، بلکه سانسور اخلاقی و مذهبی هم هست، در نتيجه بسياری از موارد، مانند چاپ عکس يک هنرپيشه که طبيعتا يک گزارش نمی تواند بدون عکس باشد، و يا يک خبر نمی تواند بدون عکس باشد و غيره را، برای بستن مطبوعات، بهانه قرار می دهند، و مغاير با موازين سانسور اخلاقی، فرهنگی و دينی خودشان اعلام می کنند. اينها می خواهند نظام تک صدايی را بر فرهنگ ما حاکم کنند. در دنيای کتاب هم شاهديم که چند حادثه رخ داده، که وضع صنعت نشر بحران زده ما را (که خودش اصولا بحرانی است) به دليل نرخ پايين کتابخوانی در ايران و به دليل سانسور و مشکلات اقتصادی، بدتر کرده است. می بينيم کار به جايی کشيده شده که کتابخانه های عمومی سراسر کشور را می خواهند پاکسازی کنند، و می خواهند برخی کتابها را از کتابخانه های عمومی بيرون بريزند. اين درست شبيه جشن کتابسوزانی است که در دوره هيتلر برگزار شد. و يا ديديم که يعقوب يادعلی، نويسنده، به اتهام اين که در رمانش مثلا به «قوم لر» توهين کرده، محاکمه و محکوم می کنند. و اين اولين باری است که رسما نويسنده ای را به دليل نوشتن رمان، و اينکه مثلا يکی از قهرمان های رمانش، مثلا فلان جمله را گفته، که البته نظر نويسنده هم نيست، و نظر آن آدم داستان است، مورد محاکمه قرار داده و محکوم می کنند. البته قبلا نويسندگان ما را کشتند، زندانی و شکنجه کردند. می دانيم که کانون نويسندگان ايران را اجازه نمی دهند جلسه داشته باشند، اتحاديه ناشران زير فشار خيلی شديدی قرار گرفته، و بعد هم رايانه های دولتی را که به ناشرها می دادند بسيار کم کرده اند، اين را به خصوص تبديل کرده اند به اهرمی، برای فشار آوردن به ناشرانی که سعی می کنند کتابهای متنوع چاپ کنند. هم در عرصه مطبوعات و هم در عرصه کتاب، وزارت ارشاد می کوشد فرهنگ تک صدايی را در جامعه، چنان حاکم کند که هيچ صدايی اصلا مطرح نباشد. مبادا اين صدا، صدايی باشد متفاوت با ارزشهای اخلاقی، دينی، سياسی آنها، يعنی سانسور دينی-فرهنگی- اخلاقی را اين ها سعی می کنند برسانند به جايی که بشود از سانسور مطلق صحبت کرد. البته با توجه به اينکه الان دنيای انقلاب رسانه ها و يا انقلاب اطلاعات هست، و می شود کتاب ها را در اينترنت ديد، می شود گفت که سانسور شکست می خورد، ولی به هر حال اين ها سعی می کنند فضای عمومی نشر را چه در عرصه مطبوعات و چه در عصر نشر کتاب به شکل فرهنگ تک صدايی در آوردند که فقط صدای خودشان شنيده شود. پرسشگر: با توجه به اين که اخيرا لغو امتيازها، از سوی هيات نظارت بر مطبوعات صورت گرفته، آيا طبق قانون مطبوعات، هيات های نظارت بر مطبوعات می توانند حکم به لغو امتياز نشريات دهند؟ سرکوهی: نفس وجود هيات نظارت غيرقانونی است، بنابراين نمی توانيم از هيات نظارت صحبت کنيم که آيا اعمالش قانونی هست يا خير؟ اصولا اينکه آمدند گفته اند هر کسی می خواهد در ايران نشريه چاپ کند، بايد مجوز داشته باشد، در مورد اين مجوز هم وزارت ارشاد، وزارت اطلاعات، وزارت کشور و قوه قضاييه بايد اظهار نظر کند، خودش غيرقانونی است. اينها می گويند ما به عده ايی مجوز نمی دهيم مبادا مرتکب جرم شوند. درست مثل اينکه شما گواهينامه رانندگی به يک عده ای ندهيد مبادا که تصادف کنند. و بعد خود اين هيات نظارت، اصولا در هيچ کجای قانون، پيش بينی نشده، بنابراين، خود اين هيات نظارت غيرقانونی است. اما حالا فرض کنيم که در خود قانون مطبوعات آمده که هيات نظارت می تواند جلوی نشر يک نشريه را بگيرد. حتا در اين صورت، می بايد پرونده آن را به دادگاه ببرد. اينها ظاهرا همين کار را می کنند، يعنی آنجا هيات نظارتی هست، و اينها بولتن هايی را که بررسان و سانسورچيان تهيه می کنند می خوانند، و بعد جلوی انتشار نشريات را می گيرند. آنوقت پرونده را بعد از يکی دو سال به دادگاه ارجاع می دهند. در واقع، خود اين هيات نظارت وجودش غيرقانونی است. در قانون مطبوعات هم به اينها حق داده اند که می توانند جلوی نشر را بگيرند، اما نمی توانند امتياز انتشار را لغو کنند. و بعد به پرونده بايد در دادگاه رسيدگی شود.

تهیه و تنظیم : پوران

اخبار و نوروز؟؟!!!؟


با آغاز بهار و فرا رسيدن سال نو مادران هشت تن از دانشجويان زندانی در اوين سفره هفت سين خود را، در مقابل زندان اوين پهن کردند. مادران احسان منصوری، احمد قصابان، مجيد توکلی، صباح نصری، هدايت غزالی، سعيد فيض الله زاده، ابوالفضل جهاندار و سعيد درخشندی عکسهايی از فرزندان زندانی خود را نيز در کنار سفره هفت سين گذاشته بودند. مقامهای ايران با درخواست رهبران جنبشهای اصلاح طلب مبنی بر شمارش مجدد آراء در حوزه انتخابيه تهران موافقت کردند. بنا به گفته تقی آبادی، نماينده شورای نگهبان، مطالبه شمارش مجدد آراء خواسته قانونی کانديداهای نمايندگی مجلس است. پيشتر مهدی کروبی، دبير کل حزب اعتماد ملی، و محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين ايران، در نامه ايی به شورای نگهبان خواستار شمارش مجدد آراء ريخته شده در صندوقهای تهران شده بودند. کروبی و خاتمی در بيانيه ای گفتند اگر بازشماری کامل ممکن نيست، مسئولان بايد بدون ترتيب صندوق هايی را در حضور کانديداها يا نمايندگان آنها انتخاب کنند. در دور اول انتخابات هشتمين مجلس شورای اسلامی اصولگرايان پيروز انتخابات معرفی شدند. سازمان عفو بين الملل، کنفدارسيون بين المللی اتحاديه های کارگری و فدراسيون بين المللی کارگران حمل و نقل خوا ستار آزادی فوری و بی قيد و شرط محمود صالحی رئيس پيشين سنديکای خبازان سقز شده اند. در اين بيانيه آمده است محمود صالحی که از يک سال پيش بدليل فعاليت هايش در دفاع از حقوق قانونی کارگران در زندان بسر می برد و از مدت ها پيش دچار بيماری های وخيم است اکنون در اعتصاب کامل غذا بسر می برد که اين امر موجب نگرانی جدی درباره وضعيت سلامتی او شده است. اين بيانيه می افزايد آقای محمود صالحی در اعتراض به احضار مجددش به دادگاهی در سنندج و وارد آوردن اتهام های جديدی به او دست به اعتصاب غذا زده است. اتهام های جديد وی ارتباط با عوامل خارج از محدوده زندان با هدف ارسال پيام های همبستگی با دانشجويان و سايرزندانيان ِ در حال اعتصاب غذا اعلام شده است. عفو بين الملل و اتحاديه های کارگری بين المللی در بيانيه خود می گويند قرار بود محمود صالحی بيست وسوم مارس دو روز ديگر با پايان دوره يک ساله زندانش آزاد شود اما مسوولان جمهوری اسلامی با احضار مجدد او می خواهند نگهداريش در زندان را توجيه کنند.

Wednesday, March 12, 2008

محمد خاتمی از مردم ايران خواست به کسانی رای دهند که شعار هايشان قابل اجراست



غلام علی حداد عادلبا نزديک شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی که روز جمعه انجام خواهد شد غلام علی حداد عادل، سخنگوی فعلی مجلس، که يکی از نامزد های انتخاباتی است در گردهمايی انتخاباتی «جبهه متحد اصولگرايان» تغيير شعار انتخاباتی اصلاح طلبان را پيروزی ای برای اصول گرايان خواند و آن را مورد انتقاد قرار داد و گفت، به نظر می رسد نامزد های جبهه متحد اصول گرايان در انتخابات آتی مجلس شانس بيشتری از ديگررقبای خود داشته باشند. انتخاب نام اصول گرايان ناشی از پيروی آنان از اصول اوليه انقلاب اسلامی است در حالی که اصلاح طلبان بدنبال تغييراتی در سيستم سياسی کشور که تحت سلطه رهبران مذهبی اداره می شود هستند. شورای نگهبان که اعضای آن را رهبران مذهبی افراطی تشکيل می دهند بيش از ۱۷۰۰ نامزد انتخاباتی را که بيشتر آنان رهبران اصلاح طلبان هستند از شرکت در انتخابات محروم کردند. محمد خاتمیمحمد خاتمی، رئيس جمهوری پيشين ايران، در اسلام شهر پشتيبانی خود را از ائتلاف اصلاح طلبان اعلام کرد و از اصول گرايان به اين دليل که آنان اصلاح طلبان را هم پيمان ايالات متحده می نامند انتقاد کرد. وی از مردم ايران خواست به کسانی رای دهند که شعار هايشان قابل اجرا باشد. آقای خاتمی به طور ضمنی گفت يکی از دلايل حضور ايالات متحده در عراق خط مشی مجادله آميز دولت ايران بوده است. مراجعه به آرای عمومی که به طريق تلفنی توسط يک سازمان نظر خواهی ايالات متحده از ۱۰۰۱ نفر انجام شده نشان می دهد ۲۲ درصد کسانی که به اين نظر خواهی پاسخ دادند به اصلاح طلبان و ۸ در صد به اصول گرايان رای خواهند داد. ۳۶ در صد ديگر به هيچ گروهی رای نمی دهند و ۲۶ در صد نمی دانند به چه کسی رای دهند. با وجود تورم ، بالارفتن قيمت منازل، و بيکاری در ايران، که زندگی مردم را بسيار دشوار ساخته، انتظار می رود مشکلات اقتصادی مهم ترين مسئله در اين انتخابات باشد. بسياری از ساکنان کم در آمد جنوب تهران می گويند بهبود اقتصادی می بايد در اين انتخابات اولويت داشته باشد.يک آهنگر به نام امير رضا زاده گفت، «اگر چه عدم محبوبيت آقای احمدی نژاد که بيشتر ناشی از اقتصاد نابسامان کشور است در اين انتخابات به اصول گرايان لطمه زده ولی از سوی ديگر ممنوعيت شرکت رهبران اصلاح طلبان در انتخابات به آن گروه نيز لطمه وارد آورده است.» غلام علی حداد عادلبا نزديک شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی که روز جمعه انجام خواهد شد غلام علی حداد عادل، سخنگوی فعلی مجلس، که يکی از نامزد های انتخاباتی است در گردهمايی انتخاباتی «جبهه متحد اصولگرايان» تغيير شعار انتخاباتی اصلاح طلبان را پيروزی ای برای اصول گرايان خواند و آن را مورد انتقاد قرار داد و گفت، به نظر می رسد نامزد های جبهه متحد اصول گرايان در انتخابات آتی مجلس شانس بيشتری از ديگررقبای خود داشته باشند. انتخاب نام اصول گرايان ناشی از پيروی آنان از اصول اوليه انقلاب اسلامی است در حالی که اصلاح طلبان بدنبال تغييراتی در سيستم سياسی کشور که تحت سلطه رهبران مذهبی اداره می شود هستند. شورای نگهبان که اعضای آن را رهبران مذهبی افراطی تشکيل می دهند بيش از ۱۷۰۰ نامزد انتخاباتی را که بيشتر آنان رهبران اصلاح طلبان هستند از شرکت در انتخابات محروم کردند. محمد خاتمیمحمد خاتمی، رئيس جمهوری پيشين ايران، در اسلام شهر پشتيبانی خود را از ائتلاف اصلاح طلبان اعلام کرد و از اصول گرايان به اين دليل که آنان اصلاح طلبان را هم پيمان ايالات متحده می نامند انتقاد کرد. وی از مردم ايران خواست به کسانی رای دهند که شعار هايشان قابل اجرا باشد. آقای خاتمی به طور ضمنی گفت يکی از دلايل حضور ايالات متحده در عراق خط مشی مجادله آميز دولت ايران بوده است. مراجعه به آرای عمومی که به طريق تلفنی توسط يک سازمان نظر خواهی ايالات متحده از ۱۰۰۱ نفر انجام شده نشان می دهد ۲۲ درصد کسانی که به اين نظر خواهی پاسخ دادند به اصلاح طلبان و ۸ در صد به اصول گرايان رای خواهند داد. ۳۶ در صد ديگر به هيچ گروهی رای نمی دهند و ۲۶ در صد نمی دانند به چه کسی رای دهند. با وجود تورم ، بالارفتن قيمت منازل، و بيکاری در ايران، که زندگی مردم را بسيار دشوار ساخته، انتظار می رود مشکلات اقتصادی مهم ترين مسئله در اين انتخابات باشد. بسياری از ساکنان کم در آمد جنوب تهران می گويند بهبود اقتصادی می بايد در اين انتخابات اولويت داشته باشد.يک آهنگر به نام امير رضا زاده گفت، «اگر چه عدم محبوبيت آقای احمدی نژاد که بيشتر ناشی از اقتصاد نابسامان کشور است در اين انتخابات به اصول گرايان لطمه زده ولی از سوی ديگر ممنوعيت شرکت رهبران اصلاح طلبان در انتخابات به آن گروه نيز لطمه وارد آورده است.»

وعده های شکمی انتخاباتی


هشتمين دور انتخابات مجلس در حالي برگزار مي‌شود که تمام احزاب مخالف از‎ ‎شرکت در انتخابات ‏محروم‌اند و مهم ترين نامزدهاي احزاب منتقد در جمهوري‎ ‎اسلامي ايران رد صلاحيت شده‌اند. اين همه به ‏استناد قانون انتخابات مجلس‎ ‎شوراي اسلامي صورت گرفته است. مشکل اصلي، برخلاف آنچه اکثر رد ‏صلاحيت‎ ‎شدگان مي‌گويند، مربوط به غرض‌ورزي وزارت کشور و شوراي نگهبان نيست. اين‎ ‎همه مصيبت ‏از ذات خود قانون نشآت گرفته است هشتمين دور انتخابات مجلس در حالي برگزار مي‌شود که تمام احزاب مخالف از‎ ‎شرکت در انتخابات ‏محروم‌اند و مهم ترين نامزدهاي احزاب منتقد در جمهوري‎ ‎اسلامي ايران رد صلاحيت شده‌اند. اين همه به ‏استناد قانون انتخابات مجلس‎ ‎شوراي اسلامي صورت گرفته است. مشکل اصلي، برخلاف آنچه اکثر رد ‏صلاحيت‎ ‎شدگان مي‌گويند، مربوط به غرض‌ورزي وزارت کشور و شوراي نگهبان نيست. اين‎ ‎همه مصيبت ‏از ذات خود قانون نشآت گرفته است‎. ‎ اين قانون مهم‌ترين مانع ترخيص تنش‌هاي اجتماعي در پاي صندوق‌هاي راي، از‎ ‎مجراي انتخابات، و مايه ‏تراکم انفجارآميز - اما خفته‌ي - نارضايي‌ها است‎. ‎اين قانون مهم‌ترين سد مشارکت گروه هاي وسيعي از مردم ‏در تعيين سرنوشت‎ ‎خويش است‎. ‎ ‎ چه از نگاه منافع ملي و حفظ ثبات و امنيت کشور و يک پارچگي آن، چه از‎ ‎زاويه پاي‌بندي به ارزش‌هاي ‏دموکراتيک و موازين حقوق بشر مخالفت با اين‎ ‎قانون و بسيج اجتماعي براي تصحيح آن يک وظيفه ملي ‏است‎. فقط محرومين و حذف شدگان در پي‌گيري اين وظيفه ملي مسوول نيستند. تمام‎ ‎جناح‌ها و گروه‌هايي که دغدغه ‏ملي دارند، اعم از حاکم و غيرحاکم، در انجام‎ ‎اين مهم مسوولند‎. نمي‌گويم با تصحيح قانون انتخابات تمام مسايل کشور حل مي‌شود. مي‌گويم اگر‎ ‎انتخاب مجلس و دولت با راي ‏و مشارکت تمام ملت نباشد شکاف دولت-ملت تعميق‎ ‎خواهد رفت. دولت خودکامه و ملت متمرد خواهد شد‎. مي‌گويم مسووليت حل مشکلات ما در اقتصاد، سياست خارجي و در امور فرهنگي بر‏‎ ‎عهده خود مردم ماست ‏و راه آن سپردن اين مسووليت به مردم از طريق تضمين حق‎ ‎مشارکت همگاني است و نخستين شرط آن ‏اصلاح قانون انتخابات است‎. ‎ ضمن تائيد مفاد آخرين بيانيه حزب مشارکت ايران اسلامي در اعتراض به نحوه‏‎ ‎فاجعه بار تدارک انتخابات، ‏تاکيد مي‌کنم که ايراد اصلي، نه از نحوه اجراي‎ ‎قانون انتخابات، که از ذات غيردموکراتيک قانون انتخابات بر ‏مي‌خيزد. تا‎ ‎اين قانون هست دست دستگاه حاکم باز است که هر حزب و دسته و گروهي را از حق‏‎ ‎مشارکت ‏محروم سازد و تا هر کجا که خواست انتخابات را سرد و بيرنگ کند‎. ‎ بر آنچه ياران خاتمي در اعتراض به نحوه اجراي مغرضانه قانون مي‌گويند‎ ‎اضافه مي‌کنم: تمام ترفندها، ‏آشکار و پنهان، به کار گرفته مي‌شوند تا‎ ‎اهميت و اقتدار "مجلس" و اعتبار "نماينده" در ميان عامه مردم ‏هرچه‎ ‎بي‌رنگ‌تر، و اهميت و اقتدار رهبري و زير مجموعه‌هاي آن هرچه برجسته‌تر‎ ‎شود‎. ساده لوحي است هرگاه تصور شود که انداختن روز انتخابات بين عزاداري‌ها و‎ ‎نوروز، منع نامزدها از ‏انتشار عکس و پوستر، منع صدا و سيما از اعلام اسامي‎ ‎تائيد صلاحيت شدگان و برنامه آنان از شبکه‌هاي ملي ‏و محلي، عدم تشکيل‎ ‎ميتينگ‌ها و اجتماعات عمومي، مهلت بسيار کوتاه براي تبليغات و از همه‎ ‎مهم‌تر تهديد ‏علني و مکرر نامزدها، همه بي‌غرضانه و از سر خلوص است‎. ‎ هدف اصلي درست کردن مجلسي بله قربان‌گو است که بيشتر ماشين قانون‌نويسي‎ ‎باشد تا خانه ملت. روياي ‏رهبري است که بيشترين مردم با کمترين حق انتخاب، پاي صندوق‌ها حاضر شوند. نياز کشور آن است که ‏بيشترين مردم با بيشترين حق‎ ‎انتخاب پاي صندوق حاضر شوند‏‎. ‎ ‏- با تاکيد بر اين حقيقت که انتخابات ۲۴ اسفند هنوز يک گام با تحقق روياي رهبري فاصله دارد؛‏‎ ‎- ‎‏ با علم به اين که فضاي انتخاباتي در ايران به شدت سرد است و هيچ پيامي در اين برهوت بازتاب وسيع ‏نخواهد داشت؛‎ ‏ - با اشراف بر اين حقيقت که زمان بسيار تنگ و راه دسترسي به راي دهندگان بس مسدود است؛‏‎ ‎- ‎‏ با سنجش دقيق همه نقاط ضعف و قوت مواضع نيروهاي منقد و مخالف در رابطه با انتخابات ۲۴ اسفند؛‏‎ ‎- ‎‏ با پيش‌بيني پي‌آمدهاي نيک و بد "دعوت مردم به شرکت"، "اعلام کناره جويي و سکوت"، يا "تحريم"؛‎ ‏ - و با اذعان به اين حقيقت که مسايل کشور هرگز منحصر به مشکلات قانون انتخابات نيست؛‎ ‎ من، فرخ نگهدار، از عموم اقشار ملت استدعا مي‌کنم: هرآينه ياران خاتمي در‏‎ ‎پيشگاه ملت شريف تعهد کنند، ‏در صورت ورود به مجلس، "اصلاح قانون انتخابات‎" ‎را وجه اصلي همت خود قرار مي‌دهند، با حمايت از ‏ليست ائتلاف اصلاح‌طلبان، با نداي آنان براي درمان اين درد مشترک، همراه هم شويم‎. ‎ زمستان فعلي چنان سرد است که اطمينان ندارم که اين فرياد اثر کند و حمايت‎ ‎فعال اصلاح طلبان از اصلاح ‏قانون انتخابات، و حمايت فعال آزاديخواهان از‎ ‎ياران خاتمي در پاي صندوق‌ها، ره آورد آن شود. اما اطمينان ‏دارم که ديري‎ ‎نخواهد پائيد که جنبش مدني با شعار انتخابات آزاد، رهبران خفته را به‎ ‎شنيدن صداي خويش ‏وادار سازد. در سالي که گذشت نسيم انتخابات آزاد ترکيه و‎ ‎پاکستان و جاهاي ديگر را در نورديد. براي ‏رسيدن اين نسيم به ايران به کمتر‎ ‎از "چند سال" نياز است‎.‎ منبع: سايت ايران امروز

Monday, March 3, 2008

اعتراض به شیوه عجیب به مامورین طرح امنیت اجتماعی در ونک

میدان ونک طرح امنیت اجتماعی سال 1385 شمسی تهران ایران

بدون شرح؟؟!!

دفع خطر جنگ از ايران با تشکيل جبهه وسيع صلح خواهیو آزاديخواهی و دفاع از حقوق بشر و دمکراسی


من يادآور می شوم که شجاعت در عمل فرزند بصيرت در نظر است. آنهائی که در اين مرحله حساس و حياتی کشورمان، به جای گشايش يک جبهه وسيع آزاديخواهی و دموکراسی و دفاع از حقوق بشر و صلح در برابر جنگ طلبان جمهوری اسلامی و در مقابل حمله نظامی به ایران مهر سکوت بر لب زده اند و يا زيرجلگی و بزدلانه از گزينه جنگ حمايت می کنند، بايد بدانند که دانسته يا ندانسته به ادامه استبداد دينی و به تجزيه کشور و سلطه خارجی و فاجعه تاريخی در منطقه ياری می رسانند. تلاش ـ آقای تهرانی خدمتتان سلام عرض می کنم.خانباباتهرانی ـ من هم به شما سلام دارم و خوشحالم که در اين لحظه های حساس و سرنوشت ساز در کشورم و در غوغای بين المللی که در مورد ايران وجود دارد، با شما گفتگو می کنم. تلاش ـ امروز در گزارش کوتاهی به نقل از سخنان وزير امور خارجه فرانسه، مجدداً بر اين نکته تکيه شد که فرانسه دستيابی حکومت اسلامی به سلاح اتمی را هرگز نخواهد پذيرفت، وی بر فشارهای اقتصادی ـ سياسی بر حکومت اسلامی به عنوان گزينه اصلی تأکيد کرد. اما می دانيم چندی پيش لاريجانی اعلام داشت که حتا در صورت بايکوتهای گسترده تر شورای امنيت سازمان ملل، ايران از تلاشهای خود در زمينه تکنولوژی هسته ای و غنی سازی اورانيوم دست برنخواهد داشت. آيا نتيجه اين پافشاری ايران به معنای تقويت گزينه نظامی نخواهد بود؟ ما شاهديم که اين روزها همه جا نسبت به افزايش خطر حمله نظامی هشدار داده می شود. نظر شما در اين باره چيست؟ خانبابا تهرانی ـ پیش از پاسخ به این پرسش باید به نکته ائی مهم اشاره کنم. از زمانی که برخی محافل آمریکائی و اروپائی گزينه نظامی را برای مقابله با جمهوری اسلامی مطرح کرده اند من همواره نظر براین داشتم که هر نوع حمله نظامی به ایران، محدود یا گسترده، نه تنها راه حل نیست، که به دلیل موقعیت استراتژیک ایران و بحران های که برخی کشورهای همسایه ایران در آن ها درگیر شده اند و دلایل دیگر، ناممکن نیز هست. اگر آتش خانمان سوز جنگ علیه ایران شعله ور شود بحران در ایران و منطقه چندان بالا خواهد گرفت که کنترل آن برای هیچ کس و از جمله برای مهاجمان ممکن نیست و دولت هایی که جنگ را برافروخته اند نیز از عواقب منفی جنگ در امان نخواهند بود. با توجه بدان که برخی دولت ها و جناح های معینی از نو محافظه کاران با نفوذ در دولت کنونی امریکا می کوشند تا به دستاویز دفاع از حقوق اقليت های قومی زمینه تجزیه ایران را آماده کنند، حمله نظامی به ایران خطر چند پارگی جغرافیائی کشور را به تهدیدی جدی بدل خواهد کرد. حمله نظامی به ایران و تلاش برای تجزیه و چند پاره کردن کشور البته بی پاسخ نمانده و با مخالفت مردم ایران رو به رو خواهد شد. اکثریت مردم ایران با رژیم حاکم مخالف اند و از سلطه آن رنج می برند اما در برابر حمله نظامی به کشور ساکت ننشسته و با مهاجمان مقابله خواهند کرد. این عوامل و دلایل و عوامل گوناگون دیگر نشان می دهند که حمله نظامی به ایران گزينه در دستور نيست و احتمال حمله نظامی گسترده به ایران احتمالی بسیار بعید است. به رغم این گونه محاسبات اما عواملی چون سرسختی نيروهای خشک مغز جمهوری اسلامی و عدم تمايل آنان به حل بحران روابط خارجی، پافشاری در مساله انرژی هسته ای و دیگر سیاست های تنش زای جناح های تند رو حکومت جمهوری اسلامی می تواند ذهنیت محافل محافظه کاران نو را به سود گزینه نظامی سوق دهد. نشانه هائی از تقویت گزینه نظامی در فضای سیاسی دیده می شود. آقای مايکل لدين در کتاب جديد خود به عنوان «بمب ساعتی در ايران» که اخیرا منتشر شده است، گفته است که زیان های پذيرش ايران هسته ای کم تر از فاجعه حمله نظامی آمريکا به ايران نيست. اين کتاب از يک سو هراس نومحافظه کاران را از ايران اسلامی نشان می دهد و از دیگر سو ترجمان سياست جنگ افروزانه محافلی است که تنها راه حل مساله ایران را در حمله نظامی جست و جو کرده، آتش جنگ در منطقه را را برافروخته تر و شعله ورتر می کنند. آقای کوشنر، وزير امور خارجه فرانسه نیز به دنبال و در راستای سخنان آقای سارکوزی تاکید کرده است که تحمل يک ايران هسته ای ممکن نیست. دولت راست فرانسه نقش بلندگوی محافظه کاران آمريکا را در جدال بين ايران و آمريکا برعهده گرفته است.مجموعه اين سخنان و اخباری که اين روزها در باره استقرار نيروهای آمريکائی ـ انگليسی در مرز شلمچه به من رسيده است و يا مقاله گاردين، نشان می دهند که تنش بین جمهوری اسلامی و آمريکا روز به روز شدیدتر شده و به گفته برخی تحليل گران می تواند به جائی برسد که روزی در آینده نه چندان دور تقابل نظامی دو کشور ايران و آمريکا را مثلاً در باره عراق گريزناپذير کند. به رغم بعید بودن گزینه نظامی اگر جمهوری اسلامی از يک سو و دولت آمريکا از ديگر سو بحران را با درايت کنترل نکنند احتمال شعله ور شدن آتش جنگ را نیز باید در نظر داشت. برخی جنگ های گذشته بر زمینه بحران های تشدید شده ریشه دار با جرقه ائی بی خردانه آغاز شدند. جنگ اول جهانی با اقدام صرب ناسیونالیستی آغاز شد که ولی عهد امپراطوری مسلط را ترور کرد. خيره سری نازی های آلمانی آتش جنگ دوم جهانی را شعله ور ساخت. در موقعیت کنونی خطر جنگ و حمله گسترده نظامی به ایران را ، حتا اگر تهدیدی در سایه و احتمالی بعید باشد، باید جدی گرفت چرا که جنگ فاجعه ائی بزرگ را بر مردم ما و مردم منطقه آوار خواهد کرد. مقامات روسی اخیر گفته اند که شايعه حمله آمريکا به ايران بخشی از يک جنگ روانی است و هدف آن مجبور کردن ايران به انعطاف در اختلافات فی مابين است. شاید این ارزیابی درست باشد اما روس ها در ایران به دنبال منافع خویش اند و ما ملتی هستیم که اگر جنگ رخ دهد هستی و شاید موجودیت خود را از دست خواهیم داد. به همین دلیل خطر جنگ را ، حتا اگر چون احتمالی بعید مطرح شود، باید جدی و تمامی توان خود را برای پرهیز از آن به کار گرفت من به عنوان فردی که تمام زندگی خود را برای آرمان های خود فدا کرده است به میهن و مردم ایران می اندیشم. از روزگاری که تحقق نظام سوسياليستی را راه حل جامعه ايرانی می دانستم تا امروز که تحقق دمکراسی و تأمين حقوق بشر را در ایران شرط ضرور هر تحولی ارزیابی می کنم، به بقاء و استقلال میهن خود ایران و به نیکبختی مردم ایران دل بسته بوده و هستم. برای من گذار از استبداد به دموکراسی مهم ترین و ضروری ترین گامی است که بدون آن راه بر هر پیشرفت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در ایران بسته است. اما دمکراسی فرآيندی است برخاسته از درون جامعه. در ایران دموکراسی را با زور و اسلحه خارجی نمی توان تحقق بخشید. از منظر من دفاع از منافع و مصالح ملی مردم ايران، به دور از مفاهیم و برداشت های منسوخ شده ناسیونالیست های دوران جنگ سرد، و در چارچوب مناسبات نوین جهانی، و مبارزه برای تحقق دموکراسی از وظايف مهم هر نيروی دمکرات و آزاديخواهی است که مواضع خود را جدی می گیرد. در شرايط بحرانی کنونی در سياست گذاری و تعیین و بیان مواضع باید شفاف ، صریح روشن بود. خطر را بايد جدی گرفت. معتقدم که جنگ يک ديوانگی بزرگ است و چنان چه آتش جنگ شعله ور شود کنترل بحران هائی که در پی خواهد آمد به راحتی میسر نیست. در صورت حمله نظامی به ایران آتش خشونت و کشتار عراق را بايد در پنجاه ضرب کرد تا ابعاد فاجعه را دریافت. برای پيشگيری از چنين فاجعه تاريخی و ديوانگی از این دست لازم است که همه نيروهائی که نسبت به حفظ کشور، ملت و حفظ جان و خانمان مردم بی گناه احساس مسئوليت می کنند، موضع بگيرند. تلاش ـ در حاليکه برخی از سازمانها و احزاب سياسی منتسب به اقوام ايرانی رسماً مشوق حمله آمريکا به ايرانند و در اين ميان مقاصد جدائی خواهانه خود را دنبال می کنند، برخی از نيروهای مخالف حکومت اسلامی ضمن موافقت ضمنی با حمله نظامی به ايران، ابعاد اين حمله را تنها متوجه رژيم اسلامی دانسته و مصرند؛ در صورت حمله گزندی متوجه مردم و متوجه تماميت و يکپارچگی کشور و ملت ايران نخواهد شد. آيا چنين تصوری از پيامدهای حمله نظامی آمريکا به عنوان قدرتمندترين نيروی نظامی جهان، به ايران، پايه ای در واقعيت دارد؟ خانبابا تهرانی ـ از آن جا که از سازمان ها و اقليت های قومی و از بهره برداری برخی دولت ها از خواست ها و مسائل قومی به قصد به آشوب کشاندن بخش هائی از کشور سخن گفتید، باید به نکته ائی مهم اشاره کنم. من با برخی از رهبران احزابی که از حقوق اقلیت های ایرانی دفاع می کنند، به ویژه با حزب دمکرات کردستان ايران و همرزمانی چون عبدالرحمن قاسملو و سعید شرافکندی آشنائی نزدیک ، روابط طولانی و گاه همکاری داشته ام. بر اساس شناخت خود اعتقاد ندارم که حزب دموکرات کردستان در دوره های مختلف و به ويژه از انقلاب به بعد خواهان حفظ تماميت ارضی ايران نبوده است. آنها هميشه بر حفظ تمامیت ارضی ایران تاکید کرده اند. شعار قاسملو دمکراسی برای ايران و خودمختاری برای کردستان بود و اعتقاد داشت که بدون استقرار دمکراسی در ايران خودمختاری برای کردستان تحقق پذیر نیست. برای او خودمختاری نوعی خودگردانی، يعنی دمکراتيزه کردن قدرت، تمرکز زدائی و البته تامین خواست های به حق اقلیت ها درعرصه های فرهنگ و زبان و هویت قومی معنا می شد. معتقدم که نه احزاب مدافع حقوق اقلیت ها که برخی افراد و گروه های سیاسی، که به اقلیت ها تعلق و توجه ندارند، و تنها از منظر قدرت و با چشم طمع به قدرت به جهان می نگرند، سودای بهره برداری و سوء استفاده از مساله اقلیت های قومی را در سر می پرورانند. اینان به جای مردم و نيروهای اجتماعی ایرانی به ارتش ها و دولت های خارجی تکیه می کنند. نقطه اتکای این گونه افراد و گروه ها نه مردم ایران که دولت های خارجی هستند. عطش قدرت آنان را به رویا دیدن در روز مبتلا کرده است. در خواب سیاسی اینان ارتش خارجی کرسی قدرت را برای آنان به ارمغان می آورد. کسان دیگر نیز هستند که جز به جاه طلبی های خود نمی اندیشند. این افراد به روزگاری که در ایران بودند با جناح های حکومتی در قدرت می پریدند و پس از شکست در تحقق آرزوهای جاه طلبانه خود در داخل کشور به امامزاده بی معجزه نيروهای خارجی دخیل بسته اند. گمان می کنند که اگر در باره فواید یا ضرورت حمله نظامی به ایران تئوری بافی کنند ارتش امریکا کرسی ها قدرت را به عنوان جایزه به آنان هدیه خواهد کرد. برخی دیگر از خاستگاهی متفاوت اما به همان حد قدرت طلب گمان می کنند که با توسل به شعارهائی چون فدرالیزم راه حل سیاسی تولید می کنند. فدرالیزم، خود مختاری یا هر نوع نظام سیاسی دیگر می تواند در درون ایرانیان، در میان شخصیت ها، احزاب و گروه های سیاسی و فرهنگی ایرانی به بحث گذاشته شود. دموکراسی در ایران برای حذف تبعض های نا به حق قومی، فرهنگی، زبانی ، مذهبی ، جنسی و برای تحقق خواست های به حق اقلیت ها راه حلی مناسب در چارچوب حفظ تمامیت ارضی کشور خواهد یافت. گزیدن فدرالیزم، خودمختاری یا هر راه حل دیگری حق مردم ایران است و نه دولت های خارجی که سودائی جز بهره برداری از گره های اجتماعی و سیاسی ایران در سر ندارند. در موقعیت حساس کنونی روشنفکران و نيروهای آزاديخواه حق ندارند، بنا به مصلحت و منافع شخصی و گروهی زود گذر خود و به بهانه مخالفت با حکومت جمهوری استبدادی ولايت فقيه راه کارهای غير مسئولانه ائی ارائه داده و يا در برابر راه حل های غیر منطقی سکوت کنند. کسانی که راه حل رهائی ایران را از نظام استبدادی دينی در گزينه حمله نظامی آمريکا به ايران جست و جو می کنند با زندگی و حیات مردم ایران بازی می کنند. يادآور می شوم که شجاعت در عمل فرزند بصيرت در نظر است. آن هائی که در اين مرحله حساس و حياتی کشورمان، به جای گشايش يک جبهه وسيع آزاديخواهی و دموکراسی و دفاع از حقوق بشر و صلح در برابر جنگ طلبان جمهوری اسلامی و در مقابل حمله نظامی به ایران مهر سکوت بر لب زده اند و يا زيرجلگی و بزدلانه از گزينه جنگ حمايت می کنند، بايد بدانند که دانسته يا ندانسته به ادامه استبداد دينی و به تجزيه کشور و سلطه خارجی و فاجعه تاريخی در منطقه ياری می رسانند. کسانی که به دستاویز دمکراسی با سياست دولت کنونی امریکا همراه شده و به گفته خود، برای تحقق دموکراسی، دولت آمریکا را برای حمله نطامی به ایران تشویق می کنند شايد متوجه اين حقيقت نيستند که خوکردن به فرومايگی وجه مشخصه همه فرصت طلبان در عرصه سياست بوده و هست. رفتار این کسان در بازار سياست و دنباله روی تازه نيست.اپوزيسيون ترقيخواه ايران می داند که نظام ولايت فقيه برای حفظ و گسترش قدرت خود از هيچ چيز حتا قتل و جنايت و برباد دادن تماميت ارضی ايران ابا ندارد. راه حل مساله اقوام ايرانی حمله نظامی خارجی و جدا کردن بخشی از کشور نیست. تنها با به رسمیت شناختن حقوق اقلیت ها و حذف و رفع همه تبعیض ها می توان حقوق بشر را رعایت، دموکراسی را تضمین و وحدت و تمامیت ارضی کشور را حفظ کرد. انکار حق اقلیت ها تحزیه طلبی را تقویت می کند و از دیگر سو توسل به حمله نظامی و ارتش خارجی موجودیت کشور را به خطر انداخته، آشوب و هرج و مرج و ویرانی کشور را سبب می شود. زمانه زمانه عافیت طلبی و سکوت نیست چرا که سیاست های جمهوری اسلامی و مواضع برخی جناح ها در دولت های خارجی فاجعه بزرگی را برای مردم ما تدارک می بینند. در این موقعیت، انسانی که اعلام می کند که اگر ارتش های خارجی به ایران حمله کنند، با متجاوز می جنگد، یا انسانی که با شجاعت می گوید که اگر جنگی رخ دهد موقتا در کنار جمهوری اسلامی قرار می گيرد، برای من صدهاهزار بار با ارزش تراند از کسانی که در لباس های گوناگون به خطر جنگ دامن می زنند چرا که مشوقان ایرانی حمله نظامی به ایران برای ویرانی کشور و نابودی مردم تلاش می کنند. تلاش ـ می دانيم در برابر نيروهائی که جنگ را تشويق می کنند، هستند ايرانيان بسيار و سازمانها و گروههائی که مخالف هرگونه حمله نظامی به ايرانند، اما با استناد به اين که همه اين فلاکتها و بخطر افتادن همه هستی کشور و ملت در نتيجه سياستهای حکومت اسلاميست. اين نيروها به هيچ عنوان و تحت هيچ شرايطی ـ حداقل امروز در حرف ـ حاضر نيستند در کنار جمهوری اسلامی قرار گيرند و با اين حکومت هم سيما و همزبان شوند. لطفاً بفرمائيد، وظيفه چنين افرادی در لحظه کنونی چيست؟ خانبابا تهرانی ـ به نظر من اگر تا کنون نيروهای گوناگون اپوزيسيون ايران، از چپ و راست و ميانه و ملی تا اقوام گوناگون نتوانسته اند با اتحاد حول محور راه حل بزرگ اجتماعی با هم توافق کنند، هم اکنون و در اين مرحله از تاريخ این امکان وجود دارد تا همه نيروها، به ويژه نيروهائی که در بيرون از کشور در عرصه فعالیت سیاسی آزادی دارند، برای تحقق دموکراسی، تضمین صلح ، برای آزادی و حقوق بشر در ايران به پا خیزند. گشودن يک جبهه بزرگ برای دمکراسی ،حقوق بشر و صلح و عليه استبداد ، جنگ و حمله نظامی راه حلی کارساز در مبارزه مردم ایران برای رهائی است. از روزی که پا در سياست گذاشته ام، همواره خواست من اين بوده است که اين جامعه و ايران ما پا برجا باشد و ملت آن نيکبخت و خوشبخت و سعادتمند. روزگاری معتقد بودم که آرمان های من با استقرار سوسياليسم تحقق می یابد و امروز معتقدم که تحقق دموکراسی، رعایت حقوق بشر و مناسبات صلح آمیز و تنش زدائی در عرصه بین المللی شرط ضرور تحول اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در ایران است. اما درهمه مراحل زندگی سیاسی خود و به رغم تجربه ها و تحولات گوناگونی که از سر گذرانیده ام، همواره نیکبختی مردم ایران برای من و در آرمان ها و آرزوها و مواضع من نقش اصلی را داشته است. هر برنامه و سیاستی که برای نیکبختی و آزادی مردم ایران مطرح می شود در صورتی با معنا است که کشوری به نام ایران وجود داشته باشد و مردم آن آزادانه و به دور از سلطه خارجی و داخلی سرنوشت خود را رقم زنند. کشور ايران و مردم آن بايد بمانند تا ما بتوانيم از راه حل های گوناگون برای ایران سخن بگوئیم. کسانی که به اين امر و به ازهم پاشی و فروريختن جامعه ايرانی توجه نمی کنند و قدرت را با هر بهائی، حتا به بهای ویرانی کشور و نابودی مردم، مشروع و خواستنی می پندارند، کوران و کورذهنانی بیش نیستند. تاريخ و آينده هرگز آن ها را نخواهد بخشيد.کسانی که در موقعیت حساس کنونی سکوت کرده و حاضر نيستند يک قدم برای تحقق دموکراسی، حقوق بشر، آزادی، صلح و تنش زدائی و رفع خطر احتمال جنگ بردارند نیز در برابر تاریخ ایران مسئول اند. چپ و راست و میانه، کرد و ترک و فارس و بلوچ، به شرط اعتقاد به دموکراسی، حقوق بشر، تنش زدائی و صلح در مرحله کنونی، در صف نیروهای آزادی خواه ضد استبداد و ضد جنگ قرار دارند. ما می توانیم در درون خود برای حل مسائل دیگر، از جمله تامین حقوق اقلیت ها ، راه حل های مناسب را بیابیم یا با هم توافق کنیم و یا حد اکثر حل برخی مسائل را به دورانی محول کنیم که مردم ایران از بخت انتخاب آزادانه برخوردار شوند. تأکيد می کنم؛ اگر ايرانيان نتوانند خودشان به دست خود مسائل خود را حل کنند، راه بر سؤاستفاده خارجی ها باز خواهد شد. کسانی که تجربه تاريخی دارند، می دانند و یا بايد بدانند که در ایران با ريختن بمب بر سر مردم دمکراسی شکوفا نخواهد شد. تنها با همکاری نیروهای آزادی خواه و مخالف استبداد دينی و غیر دینی است که آرزوی دموکراسی به ثمر می نشیند. جبهه واحد علیه استبداد و تهاجم خارجی، اگر جنگی علیه ایران رخ دهد، راه حلی است که می تواند زمینه های همکاری گسترده نیروهای دمکرات و صلح طلب را فراهم کند. تلاش ـ آقای تهرانی می دانيم که شما ارتباطات گسترده ای با افراد و گروههای مختلف از گرايشهای سياسی گوناگون داريد. اجازه دهيد بپرسيم نيروهای ديگر چه می گويند، در مورد خطر حمله احتمالی چه نظری دارند و چه راهکارهائی را پيشنهاد می کنند. از برخی از نيروهای چپ اجمالاً سخن گفتيد، ديگران چه؟ به عنوان نمونه نظر نيروهائی که پس از شکست دوم خرداد، از بدنه جمهوری اسلامی جدا شده و به صفوف مخالفين حکومت پيوسته اند، در باره وضعيت کنونی چيست؟ خانبابا تهرانی ـ شناخت و دانش من در باره مواضع فعالين سياسی که در تماس مستمر به دست آمده است، از دلنگرانی اکثریت نیروهای سیاسی نسبت به سرنوشت ایران خبر می دهد. گرایش ها، شخصیت ها و نیروهای سازمان یافته یا منفردی که دل نگران سرنوشت کشور و مردم خود هستند اکثريت بزرگی را شکل می دهند. هستند کسانی که گمان می کنند پشت تانک های خارجی یا با هواپیماهای نظامی می توانند به ایران بازگشته و با قبضه کرسی های قدرت منافع خود را تامین کنند. اینان در محاسبات بزرگ ملی ما ارزش چندانی ندارند. معدودی نیز به بیماری عطش قدرت و مقام دچار اند و کوتوله هائی هستند که خود را با شخصیت های بزرگ تاریخی مقایسه می کنند و خواب آن را می بینند که به کمک دولت های خارجی نقش چلبی ها یا برخی رهبران انقلاب های بلوک شرق سابق را بازی کنند. کاریکاتورهای بی شباهتی که در رویاهای بیمارگونه خود چندان غرق شده اند که واقعیت های ساده را نمی بینند. این گروه ها و کسان همیشه بوده اند اما نقشی در تحولات اجتماعی و سیاسی ایفاء نکرده و حد اکثر به کارمندان غیر رسمی یا رسمی سازمان های دولتی خارجی بدل خواهند شد. مهم ترين نيرو در ميان ايرانيان، نيروی مدافع دموکراسی و صلح است، نيروئی که با استبداد و جنگ مخالف است. اين نيرو متأسفانه تا کنون نتوانسته سياست مشخص و شفافی را برای آزادی ايران از استبداد و تحقق دمکراسی بدون سلطه خارجی به دست دهد. این گرایش امروز وظيفه دارد تا با خردمندی و شجاعت سیاسی سیاست های روشن و عملی را به سود دموکراسی و مردم ایران تدوین و اعلام کند. می دانم که شما ، به عنوان یکی از نیروهای اپوزيسيون، طرحی را از مدت ها پيش تدوین و اعلام کرده اید. خوشحالم که طرح شما برای تاسیس یا تشکیل «جبهه بزرگ برای صلح و آزادی» در میان نیروهای اپوزیسیون به بحث گذاشته شود تا راه حلی نهائی و سیاست های روشنی که اتحاد همه یا حداکثر نیروهای آزادی خواه و صلح طلب را در عرصه عمل سیاسی زمینه سازی خواهد کرد، از درون بحث های جدی و مسئولانه تدوین شده و آرزوی همه ما برای همکاری یا اتحاد نیروهای پراکنده آزادی خواه به تحقق نزدیک تر شود. تلاش ـ انتظار ما هم از شما همچون همیشه ادامه تلاشهایتان در همین مسیر است آقای تهرانی ! خانبابا تهرانی ـ من از همکاری یا اتحاد نیروها، شخصیت ها ، گرایش ها و احزاب آزادی خواه و صلح طلبی که با هر نوع استبداد و جنگ، با هر نوع نظام استبدادی و با هر نوع حمله نظامی به ایران مخالف اند و برای دموکراسی، حقوق بشر، صلح و تنش زدائی مبارزه می کنند استقبال می کنم و با همه کسان و گرایش هائی که در این راه می کوشند همگام و همراه خواهم بود. سلطه استبداد بر ایران بزرگ ترین مشکل ایران است اما اگر جنگی رخ دهد، اگر ارتش های خارجی به ایران حمله کنند ــ فرضی که به نظر من بعید و تا حد بالائی ناممکن است ــ من با تمام توان خود و متناسب با موقعیت و صف بندی هائی که در آن شرایط فرضی شکل خواهد گرفت، با تهاجم نظامی خارجی و با ارتش اشغالگر خواهم جنگید. به نظر من کسانی که گفته اند اگر جنگی رخ دهد موقتا و اجبارا در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت نیز همین موضع را در قالب یک پیش فرض از میان پیش فرض های ممکن یک موقعیت احتمالی بیان کرده اند. می توان در باره فرمول بندی یک موضع مشترک بحث کرد اما جوهره سخن من با آنان یکی است. اگر ارتش خارجی به ایران حمله کند، فرضی که به نظر من هنوز بعید و تا حد بالائی ناممکن است، جای ما در کنار مردمی است که با اشغالگران می جنگند و برای دموکراسی ایران مبارزه می کنند. مبارزه با ارتش اشغالگر خارجی گاه به نزدیکی یا حتا همکاری موقتی با حکومتی منجر می شود که با آن مخالفیم و گاه امکان آن وجود دارد که در صفی مستقل با اشغالگران جنگید. حمله گسترده نظامی به ایران ـــ اگر رخ دهد ــ نه فقط در ایران که درمنطفه، به موقعیت و شرایط و صف بندی هایی منجر خواهد شد که پیش بینی آن دشوار و حتا ناممکن است. اما اگر در شرایط کنونی و در پاسخ به کسانی که به زبان های گوناگون از حمله نظامی به ایران دفاع و آن را تشویق می کنند، موضعی روشن باید اتخاذ کرد، این موضع باید مخالفت با جنگ در دوره کنونی و مبارزه با ارتش اشغالگر در دوره جنگ باشد. اشکال تحقق این موضع را شرایط و صف بندی های متغیر تعریف خواهند کرد. هر چه هست در برخی موقعیت های مهم تاریخی دفاع از منافع ملی مردم بر برنامه های حزبی اولویت می یابد و مواضع درست را در این موقعیت ها باید با درایت و شجاعت و به دور از تنگ نظری و منافع گروهی تدوین، بیان و اجرا کرد. تلاش ـ با سپاس بی پايان از شما