دادگاه جمهوری اسلامی مذاکره کننده پيشين اتمی ايران را از اتهامات جاسوسی تبرئه کرد
دادگاه امروز اعلام کرد که حسين موسويان را در دو مورد جاسوسی و دارا بودن اسناد محرمانه تبرئه کرده است. اما يک مقام دادگستری جمهوری اسلامی، علی رضا جمشيدی، امروز (سه شنبه) گفت قاضی دادگاه آقای موسويان را در ارتباط با جرم کمتری مبنی بر «اشاعه اکاذيب عليه نظام» مجرم شناخته است. اين مقام گفت رای قاضی در مورد موسويان به دادستانان پرونده داده شده است. وی گفت چنانچه دادستانان نسبت به رای صادره اعتراض داشته باشند، اين پرونده می تواند به يک دادگاه علنی برود. وزير اطلاعات و امنيت جمهوری اسلامی، غلامحسين محسنی اژه ای، پيشتر موسويان را متهم کرده بود که اطلاعات محرمانه کشور را به خارجيان، از جمله به سفارت بريتانيا در تهران، می داده است. موسويان پيشتر امسال بازداشت و سپس به قيد ضمانت آزاد شد. وی بعنوان مذاکره کننده ارشد جمهوری اسلامی تا سال ٢٠٠٥ در دولت اصلاح طلب سيد محمد خاتمی، انجام وظيفه کرد. پيش از اين در ماه جاری محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری اسلامی ايران منتقدين برنامه اتمی ايران را به دادن اطلاعات به دشمنان ايران و فشار گذاردن برروی دادگاه ها برای تبرئه يک نفر که جاسوس ايرانی خواند، متهم کرد. وی فرد مورد نظر خود را معرفی نکرد. رئيس جمهوری اسلامی ايران همچنين گفته است ايرانيانی که خواستار لغو برنامه اتمی شده اند «خائن» هستند. ايالات متحده آمريکا و متحدينش تهران را متهم می کنند که بدنبال توليد بمب اتمی است، اتهامی که تهران آن را رد کرده است.
فرانسه از توليد موشکهای باليستيک عاشورا توسط جمهوری اسلامی ابراز نگرانی کرد
فرانسه می گويد از اعلان جمهوری اسلامی ايران مبنی بر توليد موشک های جديد دوربرد با توانايی طی مسافت ۲۰۰۰ کيلومتری نگران است. وزير دفاع جمهوری اسلامی ايران، مصطفی محمد نجار، امروز (سه شنبه) موشک های دوربرد جديد را با نام «عاشورا» معرفی کرد. اعلاميه فرانسه می گويد طيف قابليت های اين موشک اسرائيل و پايگاه های نظامی آمريکا در خاورميانه را در حيطه اصابت قرار می دهد. سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه، پاسکال آندريانی، گفت به اعتقاد پاريس اين اعلان نياز به هوشياری درباره مقاصد و کردار جمهوری اسلامی را برجسته می سازد. وی گفت فرانسه همچنين نگران گسترش تکنولوژی موشک های باليستيک است. مشخص نيست موشک عاشورا چه تفاوتی با موشک شهاب-سه جمهوری اسلامی دارد. شهاب-سه موشک دوربرد ديگری است که مقامات جمهوری اسلامی ادعا می کنند ۲۰۰۰ کيلومتر برد دارد. جمهوری اسلامی مرتبا اعلام می کند که به پيشرفت های عمده ای در قدرت و تکنولوژی تسليحاتی اش دست يافته است، ليکن کارشناسان غربی می گويند اين اعلان ها به ندرت حاوی جزئياتی است که توانايی های نظامی اين پيشرفت ها را تائيد کند.
Tuesday, November 27, 2007
دو خبر داغ داغ فقط بخونید که نسوزید
Posted by
ideyano
at
11:08 AM
0
نظر سنجی
Saturday, November 24, 2007
مامور گشت ارشاد و دختر زيبا
در "سه شنبه نويسي ها" نخست خوانندگانش را به يک برنامه عروسکي به نام "تپلي ها" در شبکه تهران ارجاع مي دهد و با توجه به صحنه اي مشابه در اين مجموعه مي نويسد: يکروز عصر خواهد بود، در همين خيابان وليعصر گويا، لابهلاي همين هياهوها. يکروز عصر خواهد بود ناگهان، و صداي خدا سرانجام برخواهد خاست: آدمها همديگه رو دوست دارن. سها سيفي علي در "سه شنبه نويسي ها" نخست خوانندگانش را به يک برنامه عروسکي به نام "تپلي ها" در شبکه تهران ارجاع مي دهد و با توجه به صحنه اي مشابه در اين مجموعه مي نويسد: يکروز عصر خواهد بود، در همين خيابان وليعصر گويا، لابهلاي همين هياهوها. يکروز عصر خواهد بود ناگهان، و صداي خدا سرانجام برخواهد خاست: آدمها همديگه رو دوست دارن. آدمها تکاني ميخورند، گويي راز نهفتهاي برايشان فاش شده، و به همنوايي بانگ بر ميدارند: آره، آره، ما همديگه رو دوست داريم. و خدا خواهد خواند: آدمها همديگه رو بغل ميکنن. و مردم خواهند گفت: آره، آره، ما همديگه رو بغل ميکنيم. و آدمها به سوي هم خواهند شتافت، و در آغوش هم جاي خواهند گرفت. مامور گشت ارشاد و دختر زيبا، يکديگر را در آغوش خواهند کشيد، فروشندهي کيوسک مطبوعاتي و آن پسري که يکوري ميايستاد و براي خريد سيگار پول را پرت ميکرد، يکديگر را در آغوش خواهند کشيد، رانندهي اتوبوس و مسافر، يکديگر را. زن و شوهر يکديگر را. رانندهي ماشين عقبي و جلويي، يکديگر را... هيچ تضميني در کار نيست همايون خيري در "آزادنويس" روز اول گزارش هفتگي اش را به داستان درگيري هاي بروجرد و اهداف کروبي در پرداختن به آن اختصاص داده است: کروبي در نامهاش نوشته که دستگيري دراويش بروجردي ممکن است زير سر کمونيستها باشد. خوب، تعجب نميکنيد که چرا کمونيستها بايد خط بدهند که مثلأ جمهوري اسلامي با ريختن بر سر دراويش بدنام بشود؟ يا اصلأ اين چه جور انتقام گرفتن کمونيستها از جمهوري اسلاميست؟ اتفاقأ نکتهي جالبش همين جاست. کروبي متوجه شده که تشکل دراويش در حال قوي شدن است و اين منحصر به نعمت الهيها نيست که مشترکات عقيدتي زيادي با جمهوري اسلامي دارند بلکه دراويش ديگر که اصلأ نقطهي اشتراکي با حکومت ندارند هم دارند منسجمتر ميشوند بنابراين در آيندهي نه چندان دور دراويش قادرند به يک نيروي سياسي قدرتمند و جانشين تبديل بشوند، چيزي که در تاريخ ايران بارها و بارها تجربه شده. در نتيجه کروبي از بزرگترين حربهي مذهبي براي جلوگيري از اين اتفاق استفاده ميکند. اين حربه عبارت است از منتسب کردن دستگير کنندگان دراويش نعمت الهي به کمونيسم. مرامي که هنوز که هنوز است در عرف جامعهي ايراني مساويست با بيخدايي. به نظرم کروبي ميخواهد بر اين موج مذهبي- سياسي سوار بشود و درست شبيه به اول انقلاب دست آخر رهبر ائتلاف بشود و بعد البته همه را تار و مار کند، باز مثل اول انقلاب. حالا البته هر درويشي که چهار تا از همين وبلاگها را بخواند متوجه ميشود جناب کروبي هيچ تضميني نيست که خرشان که از پل بگذرد پل را خراب نکنند! مزرعه حيوانات آخرين پست خاطره وطن خواه در "تيروژ" اين است: چند روزي است که سر درد امانم نمي دهد. به انواع و اقسام قرص ها پناه بردم اما نه شب خوابم مي برد و نه روز. صبح ها مثل جن زده ها بيدار مي شوم و طول و عرض خونه را طي مي کنم. کتاب مي خوانم شايد فراموش کنم که يه چيزي مثل سنگ تو گلويم چسبيده و جاخوش کرده. دلم نمي خواهد تلويزيون نگاه کنم يا خبر بخوانم. اصلا مي خواهم چند روز از خودم فرار کنم. نکند يکوقت کسي بگويد "ديدي مديرمسئول کيهان منتقد منصف شد؟ شنيدي پاچه خوار ترين روزنامه هاي اقتصادي حالا ديگه منتقد منصف دولت شده اند؟ شنيدي دختري در همدان به دار خودکشي آويخته شد؟ شنيدي زني به جرم حق خواهي متهم به تحمل شلاق شده؟" و هزاران خبر از اين جنس که وقتي شنيده مي شوند، مي چسبند به همان تکه سنگي که توي گلوم چسبيده. "مزرعه حيوانات" را از هفته قبل تا به حال 5 بار خوانده ام. دليلش را نمي دانم شايد منتظر معجزه نشسته ام، شايد آخر کار ناپلئون به جاي اينکه روي دو پا بايستد و با آدمها جشن برگزار کند، اين دفعه اتفاق ديگري برايش بيفتد. کسي مي گويد گرفتار روزمرگي شده اي، به اخبار توجه نکن تا بوده همين بوده. دوستي آن را تکميل مي کند و مي گويد:بابا بي خيال آدم بايد فقط به فکر خودش باشه، تا مي توني تفريح کن. "تفريح"واژه غريبي ست. مگه وقتي گرفتار روزمرگي هستي، تفريح هم معنايي داره؟ اگر از خبر فرار کنم آيا مي تونم از "خودم" فرار کنم؟ باغچه خودتان را بيل بزنيد مهدي محسني در "جمهور" مي پرسد چطور چاوز و احمدي نژاد مي توانند براي کشورهاي ديگر صلح به ارمغان بياورند وقتي کشور خود را تا آستانه جنگ پيش برده اند: احمدي نژاد امروز پس از ديدار با چاوز مدعي شد: "برنامههاي گسترده اي براي گسترش صلح و امنيت براي ملت ها در دست اجرا داريم و روابط دو كشور را در تمامي زمينه ها عليرغم ميل نظام استكباري گسترش مي دهيم. " بنظر مي رسد مفهوم صلح و امنيت نيز تغيير يافته و يا معناي جديدي پيدا کرده است. چگونه ممکن است احمدي نژاد و چاوز بتوانند براي ملت هاي ديگر صلح و امنيت به ارمغان بياورند وقتي مردم خود را در معرض خطر و مشکلات قرار داده اند. چاوز در ونزوئلا، ارکان دموکراسي و آزادي را مورد تهديد قرار داده و اعتراض روشنفکران و آزادي انديشان و دانشجويان را در بر داشته است. غيرحرفه اي گري "اکبرمنتجبي" در پست قبلي خود مطالبي در حاشيه اخراج يک روزنامه نگار اقتصادي از روزنامه اعتماد ملي منتشر کرده بود که گويا دو روزنامه کيهان و مردم سالاري بدون کسب اجازه از او؛ آن را به نفع خود منتشر کرده اند. او اينطور گلايه مي کند: ديروز بچه هاي روزنامه مردم سالاري مطلب قبلي من را در اين وبلاگ، بي اجازه برداشتند و منتشر كردند و امروز روزنامه كيهان در اقدامي خلاف اخلاق آن را مثله شده، در ستون پرسه در مطبوعات كار كرد. هر كسي متن كيهان را بخواند در مي يابد كه صدر و ذيل مطلب يكي نيست. كيهان است و بس. هم رفتار كيهان و هم عمل همكاران در روزنامه مردم سالاري غير اخلاقي بود. خودت انتخاب کردي؛ پس تاب بياور ليدا قهرمانلو در "جذبه" مي نويسد انتخاب مسير سخت، انتخابي خودخواسته است. از اين رو بايد آن را پذيرفت: وقتي بخاطر سنگلاخ هاي راهي كه انتخاب كردي، زمين خوردي قدر آسمون را مي دوني. وقتي بخاطر هدفت، خانه نشين شدي. وقتي بخاطر آرمانت از جمعيت دور شدي، وقتي تحمل دردت بالا رفت و شادي شد برات يه آرزو... وقتي تنها شدي تنهاي تنها شدي... به خودت نزديك مي شي. بايد همه ي اين وقتي ها يادت بياد كه خودت خواستي. اين راهي بوده كه خودت انتخاب كردي. مي دوني اونوقت تو، يه نمونه اي. يه نمونه ي كوچيك كه بخاطر همه ي اين وقتي ها با همه ي آدم ها ي ديگه فرق داري. تمايزي كه با ديگران پيدا مي كني بخاطر همين زمين خوردن ها و تنها ماندن ها و بالا و پايين شدن ها ست. شاملو مي گفت : هرگز كسي اينچنين به كشتن خويش برنخاست كه من به زندگي نشسته ام. بايد گوش ها را محکم گرفت فاطمه ظريف جلالي در "زن و جامعه" از برگزاري کارگاه حقوق بشر در قوه قضائيه خبر مي دهد: سه ماهي هست که رسما کارم را در اين پروژه تازه شروع کرده ام و همين پنج شنبه هم قرار داد اولم تمام مي شود. کارگاهي که طراحي شده آنچنان از سوي قوه قضائيه با اقبال مواجه شده که همگي ترجيح داديم فعلا وقت بيشتري را هدر ندهيم تا آقايان يا رسما آب پاکي را روي دستمان بريزند و بگويند کارگاه آموزشي حقوق بشر به کارشان نمي آيد و يا بالاخره بعد از کلي ناز و کرشمه و با کلي نظرات اصلاحي که رسما محتوا و شکل کارگاه را از حالت مورد نظر خارج مي کند قدم رنجه کنند و ما را به حضورشان مفتخر!! در اين دو ماه حداقل يکصد مقاله را پايين و بالا کرده ايم و بحث کرده ايم. و حالا من فکر مي کنم چه فرصتي از اين مغتنم تر که براي عده اي اين فرصت فراهم شود تا بسياري چيزها را از زاويه اي متفاوت بدانند و يا اصلا بدانند که مسائلي اينگونه هست! حتي به فرض که اين آدمها و اين اساتيد و اين طراحان و اين همه مردم اين سرزمين هيچ کدام باب ميل ما سخن نگويند و هم راستاي ما نباشند! بايد گوشها را محکم گرفت و لبها را به اکراه باز کرد و... ما مصمم تريم ابوالفضل حاجي زادگان در "نسل سکوت" گزارش نشست اخير در دفتر تحکيم وحدت به منظور ابراز همبستگي با دانشجويان در بند را منتشر کرده: ... مليحه قاسم پور، عضو انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد، ضمن انتقاد از عملکرد برخي دانشجويان که با بازي کردن نقش عمله احزاب، شان دانشجويان را خدشه دار مي کنند، در خصوص فشارهاي وارده به دانشجويان گفت: اقتدارگرايان کور خوانده اند، چرا که ما از آن ها مصمم تر هستيم. دانشجوي عمران بودن يا شاگرد قصاب بودن؟ علي حق در "1984" نامه يک دوست اش را منتشر کرده که پيشتر دانشجوي عمران بوده اما حالا: نمي دوني چه روزهايي پشت شيشه قصابي اصغرآقا وايستادم و ساتوري کردن گوسفندها رو نگاه کردم. از دو سال پيش اين حس لذت از تيکه تيکه کردن گوشت يکهو بهم دست داد. الان هم از شاگرد قصاب بودن خيلي راضيم. فرقي هم نمي کنه که شاگرد اصغرآقا بمونم يا پيش اکبرآقا باشم. مي گم کاش اين مدال هاي المپياد حالا که قيمت طلا خورده به سقف، ارزشي پيدا مي کرد و مي شد با پولش يه مغاره قصابي باز کرد. اونم مغازه اي که با چرت و پرت هايي که تا قبل از انصراف تو کلاس هاي مهندسي عمران دانشگاه صنعتي اصفهان ياد گرفتم، مي ساختم...
Posted by
ideyano
at
2:12 PM
0
نظر سنجی
Tuesday, November 20, 2007
شکایت خانواده دکتر زهرا از ستاد امر به معروف همدان
با پیگیری قضیه توسط پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان و خبرنگاران و فعالان اجتماعی، تکذیب ها ، تائید های این خبر مطرح شد و اظهارات متناقض مسئولان قضایی و سپاه پاسداران همدان باعث طرح سئوالات دیگری شد. برخورد امنیتی و سانسور خبری برانتشار انواع شایعات دامن زد و با تجمع جمع کثیری از اعضای زن بسیج همدان در حمایت از ستاد امر به معروف و دادن شعار مرگ بر بی حجاب، دایره انتشار خبر گسترش یافت و مردم هم ازموضوع اطلاع یافتند. دانشجویان دانشگاه بوعلی همدان با تجمع اعتراض آمیز و صدور بیانیه خواستار مجازات عاملان مرگ زهرا شدند و اقدامات ستاد امر به معروف را محکوم کردند. اکنون خبر مرگ زهرا از مرزها عبور کرده و به گوش همه رسیده است و افکار عمومی منتظر پاسخ دادستانی همدان هستند. زهرا بنی عامری، 27 ساله، متولد و ساکن تهران، رتبه ی 26 کنکور سراسری رشته پزشکی و فارغ التحصیل دانشکده پزشکی تهران در سال 1385، که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی برای مناطق محروم کشور بوده است، روز جمعه مورخ 20/7/1386 ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امربه معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تاهل، به ستاد منکرات انتقال می یابد و پس از 48 ساعت بازداشت، ماموران با جسم بی جان وی در راهروی بازداشتگاه مواجه میشوند. از طرف مسئولان ستاد، علت مرگ خودکشی اعلام میشود، اما وجود تناقضات موجود در اظهارات مسئولان ذیربط و اقدامات ماموران ستاد به همراه وجود روابط غیر منطقی در شکل گیری حادثه افزایش حساسیت ها و احتمال وقوع قتل را مطرح می سازند. بنا به اظهار حمید، نامزد زهرا دقایقی قبل از بازداشت آنان توسط ضابطان ستاد امر به معروف، چند تن از ماموران نیروی انتظامی در پارک حضور داشته و از آنان سئوالاتی کرده و دلیلی برای بازداشت تشخیص نداده بودند. همچنین ادامه بازداشت غیر قانونی بیش از 24 ساعت، عدم اطلاع رسانی به موقع به خانواده زهرا با وجود در اختیار داشتن تلفن همراه وی، مقاومت مسئولان ستاد در برابر اقدامات خانواده حمید برای آزادی زهرا، عدم تحویل زهرا به ناجا به بهانه نقص نگارشی در دستور قاضی کشیک و... به احتمال ها و شبهات موجود در ادامه بازداشت زهرا قوت می بخشد و نیز با مد نظر گرفتن سلامت روانی و سابقه زندگی منطقی و معمولی زهرا فقط ابتلا به جنون آنی و تحمیل شرایط فوق العاده سخت اقدام "ناباورانه" به خودکشی زهرا را توجیه پذیر می کند که آن هم با بررسی زمان اتفاقات ثبت شده بر احتمال رد فرض مرگ به علت خودکشی می افزاید. در بازداشتگاه ها، تلفن توسط ماموران دراختیار بازداشت شدگان قرار داده می شود. زهرا چندین بار در روز مرگش با برادرش مکالمه تلفنی داشته است و در هر تلفن ماموران با او تماس داشته اند. برادر زهرا هیچ نشانه ای از وجود ناراحتی غیر معمول در زهرا نمی بیند. آخرین تماس تلفنی زهرا با برادرش ساعت 20:45روز بیست و یکم مهر ماه است. ماموران ساعت 21:05 متوجه مرگ زهرا شده و به اورژانس اطلاع می دهند. طبق گواهی پزشکی قانونی علت مرگ فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن است. زمان مرگ حدود ساعت 9 شب شنبه 21/7/86 تعیین شده است. ساعت 21:45 همان روز پدر زهرا به محل بازداشت می رسد. یعنی حدود 40 دقیقه پس از مرگ زهرا. با پدر به شدت برخورد می شود. او از ارتباط نامشروع فرزندش با اراذل و اوباش توسط مسئولان حاضر در ستاد خبردار می شود. به او اجازه ملاقات نمی دهند و در جواب اعتراض پدر به توهین های وارد شده به شخصیت و شأن اجتماعی دخترش می گویند:"مملکت به پزشکان این چنینی احتیاج ندارد." با جمع بندی زمان های ذکر شده، برای وقوع حادثه خودکشی در بازداشت گاه، فقط 20 دقیقه بدون اطلاع ازوضعیت زهرا سپری می شود، 20 دقیقه ای که با اقدام زهرا در تصمیم به خودکشی و کندن پارچه تبلیغاتی از دیوار، بافتن طناب دار از پارچه ی تبلیغاتی، یافتن جای مناسب برای بستن طناب دار، چیدن صندلی، حلق آویز کردن خود و دست و پا زدن های طولانی هنگام مرگ با دار آویخته از پارچه قابل انعطاف پر می شود. منطقا در این غفلت کوتاه ماموران، مرگ باید سریع تر از شلیک مستقیم گلوله در مغز به سراغ زهرا آمده باشد. مهدی الماسی مسئول روابط عمومی دادگستری استان همدان که هم اکنون خود بنابه گفته یکی از فعالان دانشجویی به علت تائید بازداشت 48 ساعته زهرا از طرف ستاد امر به معروف تحت فشار است در مصاحبه ای باخودداری از توضیحات بیشتر برای حفظ آبروی خانواده زهرا روابط نامشروع و زنا را بر دیگر جرم های مشهود زهرا پیوند می زند. از سوی دیگر گزارش پزشکی قانونی مبنی بر باکره بودن زهرا، علاوه بر برائت زهرا و نامزدش از داشتن روابط نامشروع و زنا که علت بازداشت آنان بود، شایعات موجود را درباره وقوع قتل به دلیل تجاوز توسط ماموران بی اساس می کند؛ هرچند هنوز نظر دادگاه در این مورد مشخص نشده است. اما علت قتل یا خودکشی زهرا همچنان سئوال بی پاسخ ماجراست که با شکایت خانواده زهرا از مسئولان ستاد امر به معروف همدان در دادستانی در جریان رسیدگی و طی مراحل قانونی است . لحظه ها چقدر کش می آیند ...چقدر طول می کشد؟ کی تمام می شود ؟صدای مردان بازجو هنوز در گوشش بود انگار به مسلسل بسته بودندش: چه نسبتی باهم دارید؟ ما نامزدیم مدرک ...مدرکتان کو؟ همراهمان نیست "چندمین" بارتان است؟ جواب نمی دهد. غیر از این آقا با "چند نفر دیگر" ارتباط داری؟ سرش گیج می رود. حس می کند در لبه پرتگاه ایستاده است. الان است که سقوط کند. مقنعه اش را جلوتر می کشد. با صدای خفه ای می نالد:" با هیچکس، ما همدیگر را دوست داریم." پدرت خبر دارد چه غلطی می کنی؟ آقا من 27 سالم است و پزشک هستم. مملکت به پزشک هایی مثل شما احتیاج ندارد. و... صداها می چرخند و دور می شوند. رنگها به رقص می آیند و جان می بازند ... نمی تواند بفهمد هوا سنگین است چرا؟...همه ی دنیا برایش دارد تمام می شود...تشنج ها دردها و رعشه های کشنده. با دستانش در هوا چنگ می زند و ... مرگ شروع می شود و دستهای زهرا از حرکت باز می مانند... در جنوب تهران محله خاوران، اعضای سه نفره خانواده كوچك دكتر زهرا در اتاق كوچك خانه نشسته اند و از اتفاقی می گویند كه 21 روز از آن می گذرد اما هنوز باورش برایشان سخت است.گوشه اتاق؛ مادرعكس های فارغ التحصیلی زهرا را روی زمین چیده است. به عكس ها زل زده:"یك و نیم سال پیش از دانشگاه تهران دكتری اش را گرفت. هفت سال در مدرسه تیزهوشان درس خواند و با رتبه 21 در رشته پزشكی وارد دانشگاه تهران شد. امسال هم امتحان تخصص داشت. او می خواست اورولوژیست شود." برادر عكس ها را از دور نظاره می كند و همین طور اشك هایش سرازیر می شود:"زهرا دختر مقاومی بود.از آن دسته دخترهایی كه بر نمی تافت حرف زور بالای سرش باشد و همیشه از حقوق اش دفاع می كرد. احتمال می دهم زهرا جواب نیروهای ستاد امر به معروف را داده و جر و بحث بالا گرفته است و آنها هم زهرا را مورد ضرب و شتم قرارداده اند." برادر كه خودش فارغ التحصیل رشته مهندسی است شك ندارد كه خودكشی زهرا ساختگی است. ادعا می شود كه زهرا با پارچه های تبلیغاتی موجود در بازداشتگاه طناب دار ساخته است. در حالی كه پدر و مادر زهرا این موضوع را رد می كنند:"زهرا 170 سانتی متر قد و 77 كیلو وزن داشت و پارچه های تبلیغاتی چگونه می توانند تحمل چنین وزنی را داشته باشند؟" مادر با لهجه شمالی دائما زیر لب زمزمه می كند كه گناه دخترم چه بود؟به چه جرمی او را کشتند؟... در همین خانه كوچك یك مهندس و یك دكتر تحویل جامعه دادم اما چنین بلایی بر سر دخترم آمد. جسم بی جان زهرا اکنون در بهشت زهرا آرام گرفته است و پدر سالخورده و مریض در پی شکایت به اتهام قتل دخترش از ستاد امر به معروف همدان بین تهران و دادگستری همدان همراه با بار سنیگن غم در رفت و آمد است. برادر زهرا می گوید: مرگ زهرا آنهم به این شکل برای ما دور از انتظار بود. او داوطلبانه در حال خدمت به هموطنان مناطق محروم بود با وجود این که می توانست به خاطر آزاده بودن پدر از انجام دوره ی طرح معاف باشد ولی به دلیل شوق به خدمت بیشتر داوطلبانه برای این وظیفه پیش قدم شده بود. پدر زهرا از زندانیان سیاسی در رژیم سابق بوده و طبق قانونی که سال های زندان معادل آزادگی محسوب می شود، از قانون اجباری خدمت پزشکان در مناطق محروم معاف بوده است . دکتر پ.م همکار و هم اتاقی زهرا در گزارش وبلاگ یک پزشک دیگر، می گوید:" ...این اواخر روحیه اش خیلی بهتر و شاداب تر شده بود. از فروردین ماه با یكی از گوینده های رادیو به اسم حمید آشنا شده بود و قرار بود با هم ازدواج كنند." او رابطه بین زهرا و حمید را خیلی عاشقانه و احساسی می خواند و ادامه می دهد:"حمید استخدام صدا و سیمای تهران بود (البته اکنون به علت ماجرای مرگ زهرا اخراج شده است)و شنبه شب ها ساعت دوازده در رادیو فرهنگ یك برنامه ادبی را اجرا می كرد كه زهرا شنونده پر و پا قرص این برنامه بود. حمید جمعه ها در همدان یك برنامه رادیویی را كارگردانی می كرد و مجبور بود پنج شنبه ها از تهران به همدان بیاید و معمولا سعی می كردند در این فاصله كوتاه هم دیگر را ببینند. قرارهایشان هم همیشه در پارك بود. دکتر پ.م اعتقاد دارد زهرا كاملا یك دختر مذهبی بود و می گوید:"دستگیری او به جرم بی حجابی و آرایش غلیظ خیلی بی معنی است. همیشه مانتوی بلند و مقنعه سر می كرد... این نهایت بی شرافتی است كه بخواهند بازداشت او را و خون ریخته او را این چنین لوث كنند. زهرا فارغ التحصیل دانشگاه تهران بود . پزشك این مملكت بود جزو باهوش ترین و درس خوان ترین بچه های نسلی بود كه سال 77 كنكور دادند. خانواده زهرا و دوستانش به او افتخار می كنند." | |||
Posted by
ideyano
at
4:01 PM
0
نظر سنجی
Friday, November 16, 2007
خرد عشق ورزيدن از مجنون تا فاشيسم
آن هايی که عشق به وطن و زادگاه را نوعی فاشيسم می دانند کسانی هستند که از يک سو عشق را با دو دو تا چهارتای سياسی اشتباه گرفته اند و، از سوی ديگر، وطن دوستی را با برتری طلبی های مذهبی، نژادی و ايدئولوژيک يکی می بينند
«ابن قيس» ی بيچاره، که از مردان خردمند و عاقل و بالغ زمانه اش بود، وقتی از موهبت ساده و طبيعی عشق ورزيدن و رسيدن به معشوق خويش محروم می شود، نمی تواند اين محروميت را بپذيرد و دست به حرکاتی غيرعادی می زند، کارهايش به جن زدگی تعبير شده و لقب تخفيفی «مجنون» را برايش به همراه می آورد. و آنگاه، اين نام و صفت، بر اساس قصه ی منظوم نظامی، به فرهنگ ما نيز راه می يابد و هنوز که هنوز است بسياری از ما عاشقی را که در کار عشق اش جدی و با پشتکار باشد مجنون می خوانيم و مرادمان هم آن که او بايد ديوانه شده باشد که اين چنين در راه عشق و معشوق خويش می کوشد.
من نمی دانم که آيا، قبل از «ليلی و مجنون» نظامی هم، اين «معنای وارونه» از عشق در فرهنگ ادبی يا عام ما وجود داشته يا نه؛ اما با تکيه بر بازمانده های تاريخی مان، اين را می دانم که ما، در دوران هايی از تاريخ کهن خود، عشق را پديده ای محترم می دانستيم و همان گونه که درخشش خورشيد برايمان امری لازم و با اهميت بود عاشقانه زندگی کردن و مهرورزيدن را نيز پديده هايی طبيعی می دانستيم. اين را می دانم که، قرن ها قبل از نظامی، شاعران ما زنده بودن «آهوی وحشی بی يار دونده در دشت» را امری شگفت می ديدند.
اما هر چه بوده چنين شده که اکنون، نه تنها مردمان عادی ما، که بيشتر روشنفکران مان هم در خفا و سربسته از عشق می گويند و همين گفتار را هم در ميان هزار لفافه می پيچند تا کسی به روشنی نبيندشان، و آن دسته ای هم که خيال می کنند آشکارا از عشق سخن می گويند اغلب حاصل کارشان فقط پورنوگرافی است؛ چرا که هنوز هم عشق در فرهنگ ما معنايی جز ديوانگی ندارد.
اما آيا به راستی عشق، که معنای لغوی آن را «شيفتگی، دلدادگی، دلبستگی، و دوستی مفرط» دانسته اند، معادل بی عقلی و بی خردی است؟ آيا اين همان عقلی است که در همه ی فرهنگ های زنده ی دنيا آن را «قوه دريافت، نيروی درک بدی و خوبی، زشتی و زيبايی و به طور کلی تشخيص نيک و بد امور» دانسته اند؟ و چرا که، در حضور اين عقل، سخن گفتن از عشق عين ديوانگی است؟
اگر به معناهای عقل، که برشمردم، توجه کنيم و «عاقل» را کسی بدانيم که صاحب هوش، دارای قدرت دريافت و درک، و قادر به تميز خوب از بد و زشت از زيبای پديده های دور و بر خويش است، آنگاه آيا نبايد بپذيريم که، بنا بر همين تعاريف ساده از عقل، صاحب عقل کسی است که عاشق است؟ مگر نه اين که اولين دست آورد عشق چيزی نيست جز صاحب حس شديد شدن برای تشخيص بد ازخوب، و ترجيج دادن خوب به بد؟ مگر نه اينکه آدم عاقل کسی است که وقتی تفاوت بين دو موجود را می بينيد آنی را که بهتر است انتخاب می کند، و دوست می دارد؟
البته آشکار است که خوب و بد من و شما اغلب از زمين تا آسمان با هم تفاوت دارند؛ يکی ممکن است زيبايی را در قامتی بلند و عضلانی ببنيد و ديگری در جثه ای کوچک و ظريف؛ يکی در چشمانی آبی و گيسوانی طلايی و ديگری در چشمانی سياه؛ يکی در مهربانی و ديگری در قدرت؛ يکی در داشتن دانش و ديگری در داشتن ثروت و... به راستی که بدها و خوب های مسايل مختلف و پديده های موجود در جهان برای آدم های مختلف سخت متفاوتند. اما اصل مسلم آن است که همه ی آدم ها، با بکار گرفتن ضابطه های شخصی خود، خوب و بد را از هم جدا می کنند و خوب را دوست می دارند و، وقتی کسی يا چيزی را خوبترين و زيباترين می بينند، طبعاً مهر او را در حد توانايی شان به دل می گيرند. و مگر نه اينکه نام ديگر اين گونه دوست داشتن «عشق»است؟
اتفاقاً اين نگاه شيفته وار و به شدت شخصی به «خوب» را، يعنی اين نگاه «عاشقانه» را، نظامی از زبان مجنون به زيبايی تمام بيان کرده است؛ آنجا که ديگران رنگ و روی ليلی را ـ که گويا از ديدشان زيبا نبوده ـ به مجنون گوشزد کرده و می پرسند که چرا چنين زنی را دوست می دارد و جواب مجنون آن است که ليلی را بايد از چشمان من تماشا کنيد تا زيباييش را ببنيد.
از اين ديدگاه، عشق چيزی جز نمادی از خرد (به همان معنای درک و قوه تميز خوب از بد) نيست و، در نتيجه، نمی توانيم بگوييم که عاشق ديوانه است. در عين حال، حتماً می توانيم بگوييم که هرکس از خرد بهره ی بيشتری دارد (حتی با معيارهای رايج و شناخته شده ی تشخيص خوب از بد) عاشق بهتری هم هست و، در واقع، اندازه ی عشق هرکس را بايد با ميزان خرد او سنجيد.
اما، درست برخلاف نظر اهل قبيله ی «مجنون»، هرکجا که عالم انسان از خرد خالی شود چيزی با مفهوم واقعی عشق هم از بين می رود. مثلاً، در نگاه خردگريز و تعصب آلود مذهبی عشق زمينی و ملموس جايی ندارد و معشوق يا محبوب تنها در وجود ناديده ی «الله» امکان ابراز وجود پيدا می کند. در اين زمينه تنها مذهب سخت گير نيست که روياروی عشق ايستاده، چرا که بخشی از عرفان ما هم چنين می انديشد که زمانی می توان به اوج عشق رسيد که سخن از استدلال و منطق در ميان نباشد.
اما اينگونه عشق چيزی نيست جز بندگی کردن بی چون و چرای کسی که بين خود و عشقش فاصله ای از زمين تا آسمان ساخته است؛ معشوقی «بزرگ و ناديدنی و ناشنيدنی» که اگر از ازل تا به ابد دنبالش بگرديد به او نمی رسيد؛ و اگرچه بزرگانی چون مولانا او را صاحب «دستک» ی نامريی و «پايک» ی ناملموس کرده اند، و در خيال بوسه بر آن ها زده اند، اما او همچنان ناديده و ناشنيده باقی مانده است. در اين ميدان ها، عشق ملموس و زمينی اصلاً عشق نيست و جز آلودگی و گناه و جنون چيزی با خود ندارد. و، تا آنجا که از گفته ها و نوشته های فرهنگ پس از اسلام خودمان در می يابيم، عشق پاک زمينی فقط «اندکی» و «گاهی» در قامت «مادران» ظهور می کند که تنها بخاطر اينکه بهشت ناديده ی الله زير پای شان است قابل دوست داشتن هستند و بس.
در واقع عشق آسمانی نه معشوقی ديدنی دارد و نه دلايلی تعريف کردنی. اما عشق چون به زمين می رسد و در سر و جان ما می نشيند به راحتی قابل تعريف می شود. محبوب زمينی قابل ديد و لمس و درک است و عقل تو می تواند حس تو را نسبت به او توضيح دهد: «دوستش دارم چون زيباست، چون بويی خوش دارد، چون صدايش نيکوست، زلال و مهربان است، عاقل است، با هوش است، و .. » يعنی، تنها در عشق زمينی است که نشانه هايی از عقل و استدلال جلوه گری می کنند؛ نشانه هايی که از قدرت درک خوب و بد آدمی، که قدرتی اثبات کردنی است، برخاسته اند.
ديگران ممکن است تو را بابت اين که مرد يا زنی را که زيبا نيست زيبا می دانی به بد سليقگی متهم کنند، اما، خوشبختانه، بدسليقگی معادل جن زدگی و مجنونيت نيست. حيرت انگيز است که نگاه سنتی ـ مذهبی ـ عرفانی ما «قيس» را مجنون می خواند اما عاشق زيبايی های کسی را که وجود ندارد يا قابل ديدن نيست عاقل می شمارد!
عشق زمينی عشقی است برخاسته از هوش و خرد، در اندازه های توانايی های روانی و عقلی هرکسی، که همراه با پيشرفت تمدن و علم و دانش بشری رشد کرده، باليده و، پس، همواره زيباتر و قابل قبول تر شده است.
اما، و همه ی نکته در اين است که، داشتن اين حس عاشقانه يا عاشق بودن در شکل زمينی آن فقط در تمايل انسانی به انسان ديگر نيست که پديدار می شود. معشوق اين عشق می تواند همه ی پديده های موجود و قابل لمس و درکی باشند که دور تا دور ما حضور دارند. اين عشق می تواند نسبت به طبيعت باشد، می تواند نسبت به انسان به طور عام باشد، به حقوق اين انسان باشد، به خود زندگی باشد؛ و ما در مورد همه ی اين پديده ها عاشقان بسياری را ديده ايم.
يکی از اين عشق های زمينی هم عشق به زادگاه و وطن است؛ عشق به زمينی که در آن زاده شده ای، سرزمينی که ريشه هايت در آن است، وطنی که در آن قدم زده ای، آن را می شناسی، آن را لمس می کنی، از گياهانش تغذيه می کنی، از چشمه هايش می نوشی و از حرکت رودها و درياهايش جان می گيری؛ زيبايی هايش را می بينی، لمس می کنی، حس می کنی و درک می کنی . و هيچ کدام اين ها نديده و خيالی نيستند. بر اين پايه، اگر عشق يکی از نشانه های ادراک و خرد باشد، حتماً تجلی آن در عشق به زادگاه و يا عشق به وطن نيز بديهی و پذيرفتنی است.
اما اين نوع عشق هم در سرزمين ما، نسبت به کشورهای ديگر حتی اطرافمان، کمرنگ و بی اعتبار بوده است. و شايد همان گونه که عشق دو انسان نسبت به هم حاصل گناه و جنون خوانده می شده، عشق به سرزمين نيز همچون نوعی جن زدگی شناخته می شده است.
در اينجاست که پرسش مهمی مطرح می شود: آيا عشق به وطن از ديرباز در ما چنين کمرنگ بوده و يا از آن زمان رنگ خويش را باخته است که استوره ی «آدم و حوا»، وارد فرهنگ ما شده، يعنی، زن و مردی که به جرم عشق ورزيدن از بهشتی که وطن شان بوده رانده شده اند، و ناله هاشان برای رسيدن به نيستانشان هم به جايی نرسيده است.
به راستی چرا، در طول قرن های بسيار، عشق به وطن در ما پديدار نشده است؟ حتی در آن هنگامه هايی که در کشورهای ديگر (که اکنون جزو کشورهای متمدن و بزرگ جهان شناخته می شوند) اين عشق شوری سازنده به پا می کرده و آن ها را در مقابله با ديکتاتوری ها و تجاوزها و عقب ماندگی ها نجات می داده است؟ و چرا بيشتر کسانی که ما آنها را در تاريخ مان به عنوان قهرمان می شناسيم در واقع برتری طلبانی مذهبی يا ستيزه جويانی قداره کش بوده اند؟ به راستی چرا ادبيات ما، به نسبت ادبيات کشورهای ديگر، اين همه از عشق به سرزمين مان خالی و اين همه از عشق به بهشت پر است؟ و چرا که حتی در دوران جديد که به صورت وارداتی با چيزی به نام وطن دوستی آشنا می شويم کارکرد آن را در راستای باليدن و ساختن خود نمی بينيم و آن را يا به مصرف در افتادن با ديگران می رسانيم و يا با چوب فاشيسم می رانيم؟ آيا واقعا عشق به وطن را می شود با چيزی به نام فاشيسم يکی دانست؟ يا اينکه اين نگاه کج از آن عده ای استالينست يا «مذهب ـ امت» ی هاست؟ و چرا اکنون که اين غلط بزرگ در جاهای ديگر دنيا تصحيح شده همچنان در سرزمين ما مؤثر و کارساز است؟
افرادی که عشق به سرزمين را به عنوان رفتاری فاشيستی طرد می کنند همان کسانند که عشق انسانی را هم دليل بيماری می دانند و عاشق را مجنون و ديوانه می انگارند. اين ها نمی دانند، يا منکر آنند، که عشق به زادگاه و وطن همانقدر طبيعی و سالم است که نياز گياهان رسته بر خاک يخ زده ی هيماليا به آن خاک سرد؛ يا گياهان جوانه زده در صحراهای سوزان بخش هايی از خاورميانه به آن آب و خاک تفته.
به تاريخمان که نگاه می کنيم می بينيم که، به دلايلی خردناپذير و توهمی، و با زدودن مفهوم وطن و سرزمين از حافظه ی تاريخی مان، قرن هاست که ما را از عشق ورزيدن به سرزمين مان محروم کرده اند. قرن ها سخن از وطن گفتن گناه بوده است، و تازه زمانی که بايد به غرب می پيوستيم از وطن گفتن نشانه ی عقب ماندگی محسوب می شد، زمانی عشق به وطن، با توسل به مفهوم جعلی «جهان وطنی» (واژه ای که به جای «بين المللی بودن» به خورد ما دادند) عملی غير انسانی بود، زمانی آن را وابستگی به «طاغوت» تلقی کردند، و زمانی هم آن را روپوشی برای ارتباط داشتن با غرب امپرياليست دانستند؛ و به تازگی هم خبر آورده اند که نام ديگر «عشق به وطن» شده است «شيطان پرستی!» اکنون، آنگونه که از خبرها بر می آيد، گردهمايی جوانان ما را به جرم شيطان پرستی به هم می ريزند و ابزار جرم آن ها چيزی نيست جز اينکه آنها در ميهمانی های خود آوازهای وطن دوستانه سر داده اند و از بزرگان افتخار آفرين غير مذهبی سخن گفته اند؛ کاری که معنايش وطن را از پيراهن مذهب وايدئولوژی عريان کردن است و آن را چون امری طبيعی و ساده دوست داشتن.
عشق به وطن عشقی تمام ناشدنی است. خيلی ها حتی مذهب شان را عوض می کنند، پيامبر و خدايشان را عوض می کنند و در فضای مذهب تازه هيچوقت دلشان برای مذهب قبلی تنگ نمی شود، و هيچ وقت در پيدا و در نهان به ياد مذهب قبلی شان اشک نمی ريزند؛ اما عشق به وطن آنقدر بزرگ و غير قابل جايگزينی است که تو حتی وقتی که سال های سال در کنار اين محبوب نيستی و او را ترک کرده ای نيز تپش دلت از شنيدن نامش تند می شود و با هر که و هرکجا که سحن بگويی مخاطب هميشگی ات اوست.
مردم کشورهای پيشرفته وجود سلامت بخش اين حال را، نه از روی جهالت، که از روی تحقيق و علم جامعه شناسی و روانشناسی دريافته اند. مثلاً، در اين آمريکا که اکنون زيستنگاه جمعيت زيادی از ايرانيان هم شده است، اصرار دارند که مهاجران جديد با حفظ زبان و فرهنگ زادگاه خود شهروندشان شوند و هر ساله آئين های ده ها فرهنگ ديگر را بجا می آورند و برای مردمان آمده از سرزمين های ديگر ده ها مراسم مربوط به وطنشان را به راه می اندازند.
و يا آن هايی که عشق به وطن و زادگاه را نوعی فاشيسم می دانند کسانی هستند که از يک سو عشق را با دو دو تا چهارتای سياسی اشتباه گرفته اند و، از سوی ديگر، وطن دوستی را با برتری طلبی های مذهبی، نژادی و ايدئولوژيک يکی می بينند. نه! عشق به وطن به معنای باور داشتن به برتری وطن نيست. اين عشق با اعتقاد به برتری نژادی، يا مذهبی، يا زبانی، و يا فرهنگی کاملاً متفاوت است. در عشق به وطن حسی انسانی و مهربانانه وجود دارد اما در باور به برتری های نژادی و مذهبی و ايدئولوژيک و غيره حسی ستيزه جويانه. اولی پايه اش بر دوستی و صلح و آرامش گذاشته شده و دومی بر ستيزه جويی و نفرت. عاشق بودن به معنای نفرت داشتن از آن ها که محبوب ديگری دارند نيست. اما لازمه ی برتر دانستن مذهب يا نژاد آن است که نژادها يا مذاهب ديگر را رد کنيم؛ و يا چون حاکمان امروز ايران با نفرت تمام در نابودی آن ها بکوشيم.
وطن دوستی و حتی عاشق وطن بودن به معنای دشمنی با وطن ديگران نيست. دوست داشتن زادگاه گزينه ای خردپذير و انسانی است. ما جايی از جهان را که بيشتر می شناسيم، بيشتر با آن بوده ايم، در آن رشد کرده و از جوهر آن نوشيده و در آن ريشه دار شده ايم، بيشتر از نقاط ديگر زمين خاکی دوست داريم؛ اما درست چون اين حس انسانی را در خود می يابيم و درک می کنيم است که می توانيم به صورتی تجربی با مردمان ديگر جهان ـ که آنها نيز زادگاه خود را دوست می دارند ـ همدل و همراه باشيم.
منتظر نظراتتان هستم
Posted by
ideyano
at
12:38 PM
0
نظر سنجی
چند خبر جدید
محمود احمدی نژاد: گزارش محمد البرادعی نسبتا واقعی است
محمود احمدی نژاد ، رئيس جمهوری اسلامی ايران، امروز در مصاحبه ای تلويزيونی، گزارش محمد البرادعی مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی درباره فعاليت های هسته ای ايران را «نسبتا واقعی » خواند. وی گفت اين گزارش نشان داد که سوال های اصلی و اساسی آژانس پاسخ داده شده است .
رييس جمهوری اسلامی ايران افزود: «وقت آن رسيده است که دولت آمريکا هم رفتار خود را اصلاح کند." محمود احمدی نژاد گفت: « ما حالا انتظار نداريم بيايند خيلی عذرخواهی های آنچنانی بکنند بلکه رفتارشان را تغيير دهند».
رئیس جمهوری اسلامی ایران صبح شنبه به بحرین میرود
به گزارش رسانه های ایران محمود احمدي نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران صبح شنبه ( 17 نوامبر 2007) فردا در رأس هيئتي به بحرین میرود. در اين سفر محمود احمدی نژاد با «محمدبن عيسي آل خليفه» پادشاه بحرين دیدار خواهد داشت و چندين يادداشت تفاهم و اسناد همكاري میان ایران و بحرین امضا و مبادله خواهد شد.
در ادامه سفر خود، محمود احمدی نژاد عصر روز شنبه براي شركت در سومين اجلاس سران كشورهاي صادر كننده نفت، اوپک وارد رياض، پايتخت عربستان سعودی مي شود.
سومين اجلاس سران اوپك شامگاه شنبه با حضور مقام هاي عاليرتبه 13 كشورعضو آغاز به كار ميكند.
كشورهاي ايران، عربستان سعودي، الجزاير، اندونزي، عراق، كويت، آنگولا، ليبي، نيجريه، قطر، امارات متحده عربي و ونزوئلعضو اوپك هستندا يک بانک ژاپني عمليات انتقال پول به ايران را متوقف کرد
بانک «ژاپن پُست» امروز پنجشنبه از توقف عمليات ارسال پول به ايران به سبب تحريم هاي آمريکا عليه جمهوري اسلامي خبر داد. بانک «ژاپن پست» که داراي بزگترين ذخيره مالي در ميان بانک هاي تجاري جهان است با صدور بيانيه اي اعلام کرد از روز ۲۲ نوامبر (برابر با اول آذرماه) عمليات انتقال پول از کليه شعبه هايش در سراسر دنيا به ايران را به حال تعليق در مي آورد. در بيانيه بانک «ژاپن پست» آمده است اين بانک سالانه مبلغي معادل ۵۰ ميليون ين (برابر ۴۵۵ هزار دلار آمريکا) را به ايران منتقل مي کرده و حال بنا به تحريم هاي مالي آمريکا که اخيرا عليه جمهوري اسلامي وضع شده، اين تصميم را اتخاذ کرده است. ۲۰ روز پيش، ايالات متحده آمريکا هرگونه دادوستد با سه بانک دولتي ايران (بانک ملي، بانک ملت و بانک صادرات) را ممنوع کرد. آمريکا اين بانک هاي ايران را به دخالت در برنامه تسليحات اتمي جمهوري اسلامي و حمايت از گروه هاي اسلامي تروريستي در خارج از ايران متهم تهران مذاکره کننده اتمی سابق خودرا به دادن اطلاعات به بيگانگان متهم کرد
Posted by
ideyano
at
12:23 PM
0
نظر سنجی
Sunday, November 11, 2007
حشمت الله طبرزدی در اوين زندانی شد
Posted by
ideyano
at
9:15 PM
0
نظر سنجی
??افزایش فشار توسط پلیس ایران
در ایران، مصادیق مخالفت با امنيت اجتماعی اعلام شد
نيروی انتظامی جمهوری اسلامی، ديروز شنبه، مواردی را که به عنوان مصاديق غيرقانونی و مخالف با امنيت اجتماعی و اخلاقی جامعه ناميد، اعلام کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، در اطلاعيه نيروی انتظامی ايجاد ارعاب و اعمالی همچون باج خواهی، عربده کشی، درگيری و نيز تهيه و توزيع مواد مخدر، قرص های روان گردان و مشروبات الکلی از جمله مصاديق اعمال غيرقانونی دانسته شده است.
تهيه، توليد، عرضه، فروش فيلم های موسوم به مبتذل و سرقت و توزيع عکس و فيلم های خصوصی و خانوادگی نيز جزو اين موارد جای گرفته است.
در عين حال، استفاده از مانتو و شلوارهای کوتاه، تنگ، چاک دار و بدن نما، استفاده از چکمه به جای شلوار بلند، پوشيدن کلاه به جای روسری و مقنعه و همچنين شال های کوچک و باريک و آن چه آرايش نامتعارف و مغاير با عفت عمومی ناميده شده است نيز جرم محسوب می شود.
جمهوری اسلامی در سال جاری قوانين اخلاقی سختگيرانه يی را اجرا کرده است ، و بر پايه آن ها، طی چند ماه گذشته، هزاران نفر از زنان ايرانی را به دليل نوع پوشاک آن ها بازداشت کرده يا به آنان اخطار کرده است.
اعلام مصادیق غیرقانونی و مخالف با امنیت اجتماعی و اخلاقی جامعه
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، دیروز شنبه، مواردی را که به عنوان مصادیق غیرقانونی و مخالف با امنیت اجتماعی و اخلاقی جامعه نامید، اعلام کرد .
به گزارش خبرگزاری مهر، در اطلاعیه نیروی انتظامی ایجاد ارعاب و اعمالی همچون باج خواهی، عربده کشی، درگیری و نیز تهیه و توزیع مواد مخدر، قرص های روان گردان و مشروبات الکلی از جمله مصادیق غیرقانونی دانسته شده اند.
تهیه، تولید، عرضه، فروش فیلم های موسوم به مبتذل و سرقت و توزیع عکس و فیلم های خصوصی و خانوادگی نیز جزو این موارد دانسته شده اند.
در عین حال، استفاده از مانتو و شلوارهای کوتاه، تنگ، چاک دار و بدن نما ، پوشیدن شلوار کوتاه ، استفاده از چکمه به جای شلوار بلند ، پوشیدن کلاه به جای روسری و مقنعه و همچنین شال های کوچک و باریک و آنچه که آرایش نامتعارف و مغایر با عفت عمومی نامیده شده اند نیز جرم محسوب می شوند.
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی 441 نفر را در تهران بازداشت کرد
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی اعلام کرد که جمعه شب در ادامه مرحله دوم طرح افزایش امنیت اجتماعی ، 441 نفر را در تهران بازداشت کرده اند.
به گزارش خبرگزاری مهر، در این عملیات ، تعدادی از فروشندگان مواد مخدر دستگیر شده اند .
Posted by
ideyano
at
9:06 PM
0
نظر سنجی
!!!!!!!مولانا اولین عضو انجمن حجتیه
زنده بدم مرده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت مود آمد و مح، دولت پاینده شدم
دولت گیراست مرا، خلق اسیر است مرا
نور منیر است مرا، هاله تابنده شدم
گفت که دیوانه شدی صاحب این خانه شدی
رفتم و خود پیچ شدم، مهره چرخنده شدم
گفت برو بست نشین، دولت یک دست نشین
رفتم و یک دست شدم عامل هر خنده شدم
گفت که تو نخبککی، غرق خیالی و شکی
گول شدم، هول شدم، قاط زدم، کنده شدم
گفت که تو هاله شدی مثل پسر خاله شدی
هاله منم، ماله منم نور پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری از همه کس پیش تری
شیخ منم پیش منم امر تو را بنده شدم
گفت که الهام دهم، پخته نشد، خام دهم
خام چو الهام شدم، یک تنه صد بنده شدم
گفت که این دولت تو، سیرت بی صولت تو
با صد میلیارد یورو، راهی آینده شدم
هم چه گوارات منم، فیدل کوبات منم
چاوز یک دنده شدم، یک چپ بازنده شدم
گفت قطاری بنشین گاز بده روی زمین
دنده عقب هیچ مرو، ترمز را کنده شدم
آس شدم پاس شدم، سوی کاراکاس شدم
نور نیویورک زد و مبتکر و زنده شدم
نظراتتان را ارسال کنید
Posted by
ideyano
at
8:44 PM
0
نظر سنجی
Saturday, November 10, 2007
سازمان دیدبان حقوق بشر از آیت الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی خواست تا دستور توقف اجرای حکم دو سال و نیم حبس و ضربات شلاق برای دلارا
سازمان دیدبان حقوق بشر از آیت الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی خواست تا دستور توقف اجرای حکم دو سال و نیم حبس و ضربات شلاق برای دلارام علی ، فعال حقوق زنان ، را صادر کند .
این سازمان حقوق بشری همچنین خواستار آزادی دانشجویان و فعالان دانشجویی شد که به دلیل شرکت در اعتراضات و گردهمایی های مسالمت آمیز ، زندان ی شده اند.
سارا لی ویستون ، مدیر بخش خاور میانه سازمان دید بان حقوق بشر ، در ارتباط با حکم زندان و شلاق برای خانم دلارام علی گفت: حکومت ایران به جای مجازات یک زن جوان به خاطر اعتراض مسالمت آمیز، باید نیروهای امنیتی را به دلیل برخورد خشونت آمیز با گردهمایی آرام فعالان حقوق زن مورد مواخذه و بازخواست قرار دهد.
احرای حکم زندان و شلاق دلارام علی موقتا متوقف شد
دادگاه تجدید نظر تهران، اجرای مجازات زندان و شلاق برای دلارام علی، از مدافعان حقوق زنان، را به مدت دو هفته متوقف کرد تا پرونده مورد رسیدگی مجدد قرار گیرد.
دلارام علی، از شرکت کنندگان در گردهمآیی اعتراضی 22 خرداد پارسال در میدان هفت تیر تهران، در دادگاه انقلاب، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، اخلال در نظم عمومی و شرکت در تجمع غیر قانونی، به دو سال و ده ماه زندان و ده ضربه شلاق محكوم شده است.
شماری از سازمانهای بین المللی دفاع از حقوق بشر به صدور حکم علیه دلارام علی اعتراض کرده و لغو آن را از مسئولان جمهوری اسلامی خواسته بودند.
.
Posted by
ideyano
at
1:45 PM
0
نظر سنجی
Tuesday, November 6, 2007
بانک مرکزی ايران نرخ تورم را ۱۵.۸ درصد اعلام کرد
اين در حاليست که منابع ديگر، از جمله مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، نرخ تورم در ايران را بسيار بيش از اين ميدانند.
برپايه گزارش بانک مرکزی که خبرگزاری مهر منتشر کرده، نرخ تورم در ايران در شش ماهه اول سال جاری، به طور متوسط، هرماه شش دهم درصد افزايش يافته است.
بانک مرکزی ايران به اين ترتيب اغلام کرده است، که تحقق هدف برنامه چهارم توسعه، برای کاهش تورم در سال ۱۳۸۶، و رساندن آن به ۹.۱ درصد امکان پذير نيست.
Posted by
ideyano
at
11:05 AM
0
نظر سنجی
دانشجویان دانشگاه تهران با راه اندازی تظاهرات خواستار آزادی دانشجویان زندانی شدند
Posted by
ideyano
at
10:58 AM
1 نظر سنجی
محمود احمدی نژاد بزودی از بحرين ديدن می کند
نشست سران اوپک در روز های هفدهم و هجدهم نوامبر، يازده روز ديگر، برگزار می شود.
بحرين پايگاه ناوگان پنجم نيروی دريائی آمريکاست.
محمود احمد ی نژاد درحالی به بحرين خواهد رفت که وليعهد اين کشور، چند روز پيش، درمصاحبه ای با روز نامه های بريتانيا، برای اولين بار، علنا، ايران را به تلاش برای «توليد سلاح هسته ای ، يا دستيابی به توانائی ساخت آن» متهم کرد.
Posted by
ideyano
at
10:54 AM
0
نظر سنجی
علی عزيزی عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت بازداشت شد
Posted by
ideyano
at
10:51 AM
0
نظر سنجی
Friday, November 2, 2007
سرکار خانم فاطمه خانم جون
نوشته شما را در مورد انتخابات ریاست خبرگان رهبری خواندم. البته می دانم که اکنون دل پر دردی دارید و شاید این فرصت اصلا فرصت خوبی برای نوشتن در مورد شما نیست. اما از آنجا که متوجه برخی از مطالب نوشته شما نشده ام، موارد زیر را سووال می کنم. رجاء واثق دارم از آنجا که آن بانوی پرهیزگار ممکن است برای نجات این گمراه، پاسخی داشته باشید، خواهشمند است به سووالات من پاسخ داده و مرا از گمراهی نجات دهید.
1) حضرت علیه نوشته اید که « وجود دهها راي حضرت آيت الله جنتي نشان دهنده دو گرايش فكري در مجلس خبرگان است كه جنبه فقهي 34 راي بر 41 راي برجستگي فراوان دارد.» چنان که من از توضیح شما می فهمم منظورتان این است که 34 رای آیت الله جنتی از 41 رای آقای هاشمی بیشتر است؟ یا برجسته تر است؟ یا بزرگتر است؟ یا برجستگی فراوان تر دارد؟ من متوجه نمی شوم که 34 چگونه ممکن است از 41 بزرگتر یا برجسته تر باشد، مگر اینکه فکر کنیم 34 بعدا بزرگتر از 41 می شود و در حقیقت بقول فلاسفه« 34 بالقوه از 41 بالفعل برجسته تر» است. اگر اینطور است شما چگونه متوجه برجستگی فقهی 34 نسبت به 41 می شوید؟ و آیا هر چیز کوچکی ممکن است بعدا برجسته تر از چیزی که فعلا بزرگ است، بشود؟ اصولا معیار برجسته بودن از نظر شما چیست؟ آیا از هر چیزی که اکنون کوچک است، می توانید بفهمید که آن چیز برجسته تر خواهد شد؟ و اصولا این موضوع برجستگی چه ربطی به فقه دارد؟ آیا چیزهایی هستند که در حال حاضر کوچک تر هستند، اما از نظر فقهی برجسته ترند؟ آیا معیار خاصی برای برجستگی چیزی که کوچک تر است وجود دارد؟ و شما در طول این سالها چگونه موفق به کشف این برجستگی ها شده اید؟ از طرف دیگر، شما فرموده اید که در مجلس خبرگان دو گرایش فکری وجود دارد که یکی از آنها با وجود اینکه کوچکتر است، برجسته تر است. لطفا در این مورد توضیح بفرمائید.
سووال دیگر من این است که چگونه است که متوجه شدید که آن 34 رای آقای جنتی جنبه فقهی داشته و با ارزش است، ولی 41 رای هاشمی جنبه فقهی نداشته و بی ارزش است؟ آیا بعد از صدور رای معلوم شد که این 41 رای بی ارزش است، یا این 41 رای از ابتدا بی ارزش بود؟
2) در نوشته شما آمده است که« تمهيدات و تحريكات گسترده اصلاح طلبان به سركردگي حزب تغيير ايدئولوژي داده "كارگزاران ليبرال" وتلاش مستمر روزنامه هاي اصلاح طلب به سركردگي روزنامه "جمهوري" ، به 41 راي يا به عبارت دقيقتر و واقعي تر به7 راي انجاميد.»
سووال اول: آیا منظورتان این است که روزنامه جمهوری اسلامی یک روزنامه اصلاح طلب است و اگر روزنامه جمهوری اسلامی اصلاح طلب است، پس چه روزنامه ای اصلاح طلب نیست؟ با این حساب روزنامه کیهان و رسالت هم احتمالا اصلاح طلب هستند؟ و وب سایت بازتاب و آفتاب و انتخاب هم اصلاح طلب هستند؟ آیا منظورتان همین است؟ و اگر همه اینها اصلاح طلب هستند، پس چه کسی اصولگراست؟ پس شما این وسط چه کاره هستید؟ چرا نمی روید بمیرید؟ وقتی همه اصلاح طلب هستند و همه با شما مخالف هستند و رهبر کشور هم با شما مخالف است و پدر مرحوم و برادر و شوهرتان هم با شما مخالفند، پس چه کسی با شما موافق است؟
سووال دوم: شما اول فرموده اید که عدد 41 از عدد 34 کوچکتر است و بعد گفته اید که تعدادی آرای دقیق نه 41 بلکه 7 است. آیا منظورتان این است که چون 41 منهای 34 می شود 7، بنابراین 41 همان 7 است و چون 7 از 34 کوچکتر است، پس 41 هم از 34 کوچکتر است؟ آیا از نظر ریاضی منظورتان همین است؟ و آیا در تمام سالهایی که در دانشگاه بودید- و احتمالا کمی ریاضی خواندید- همین را یاد گرفتید؟
سووال سوم: تا آنجا که من می دانم معمولا در محاسبات ریاضی معیارهای مشخصی وجود دارد، مثلا وقتی گفته می شود 34 رای از 75 رای از نظر ریاضی یعنی 45 درصد و 45 درصد را اگر از 100 کم کنیم می شود 55 درصد، یعنی تلاش اصلاح طلبان به قول شما باعث شد که آنها 55 درصد آرا را به دست بیاورند، یعنی 7 رای که 10 درصد آرا بشمار می آید، بیش از آقای جنتی به دست بیاورند. در اینجا عدد هفت را نباید با 27 میلیون نفر مقایسه کرد و آن را کوچک دانست، بلکه عدد هفت در اینجا باید با 75 مقایسه شود؟ متوجه می شوید؟ یا توضیح بیشتری لازم است؟
برای روشن شدن آن خواهر محترم، عرض می کنم که در آن دو هزاره ای که شما در خانه بودید و وقتی بیرون آمدید دیدید که اتفاقاتی افتاده است، چند گروه سیاسی به وجود آمدند که لازم است با آنها آشنا شوید: حزب کارگزاران سازندگی( این حزب تازه تاسیس نیست و بیش از ده سال سابقه دارد و از وقتی متولد شد لیبرال بود و هیچ تغییر جهتی هم تا کنون نداده است.) اصلاح طلبان( گروهی از اکثریت مردم هستند که خواهان اصلاح حکومت جمهوری اسلامی هستند و روزنامه جمهوری اسلامی جزو این گروه نیست.) اصولگرایان( کسانی هستند که معتقدند که جمهوری اسلامی همینجوری خوب است و اصلاحات زیادی نباید در آن بشود. آنها معتقدند اصول بر مصالح مرجح است. روزنامه جمهوری اسلامی جزو این گروه است. این روزنامه از سال 1358 تاسیس شد و مدیر مسوول آن آیت الله خامنه ای و سردبیر آن آقای مسیح مهاجری بود و آیت الله خامنه ای همان آقایی است که رهبر انقلاب می باشد و ایشان پس از اینکه به عنوان رهبر انتخاب شدند، دیگر مدیر مسوول جمهوری اسلامی نیستند.)
سووال چهارم: شما در مدتی که خانه تشریف داشتید، این آقای الهام این چیزها را به شما نگفته بود؟
سووال پنجم: در نظریه شما( نظریه 7 رای و 34 رای) یک فرض مهم وجود دارد و آن این است که شما ناخودآگاه فرض کرده اید که آقای هاشمی بطور طبیعی باید 34 رای می آورد و در حقیقت آرای واقعی که ایشان آورده، تفاوت آن 41 با 34 یعنی همان عدد 7 است، در حالی که فرض دیگر شما این است که آقای جنتی نباید هیچ رایی می آورد، و حالا که 34 رای آورده، بنابراین آرای وی که 34 رای است، مهم تر از آرای هاشمی است. از کجای ذهن منطقی شما چنین چیزی تراوش کرده و چنین نتیجه ای حاصل شده است؟ آیا وقتی چنین محاسبات ریاضی می کردید به ذهن تان نرسید حداقل این محاسبات را به پسرتان - که احتمالا ریاضی را باید بفهمد - نشان بدهید و بپرسید که در این 20 سالی که شما در جریان نبودید هنوز هم 41 بزرگتر از 34 است یا اینکه به تازگی مبنای محاسبات جهان تغییر کرده است؟
3) شما نوشته اید: « آراي رئيس جديد ، بي سابقه ترين و شكننده ترين انتخاب رئيس مجلس خبرگان را در عمر اين مجلس عظيم ثبت كرد.» و توضیح داده اید: « رياست مجلس خبرگان آنگاه كه در وجود شخصي همانند حضرت آيت الله مشكيني با"ويژگي هاي بالا و والاي فقاهت وپارسايي" خلاصه شود قطعا عظمت وقداست كامل را پيدا خواهد نمود.» و در ادامه گفته اید: « حضرت آيت الله مشكيني فقيه وارسته و زاهد و رئيس فقيد مجلس خبرگان رهبري ، در تمام دوره ها ، اتفاق آراء را كسب مي كردند.» با توجه به این اظهارات مهم و قابل تامل، توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:
سووال ششم: شما در تاریخ 30 بهمن 1385 در نوشته ای تحت عنوان « در استقبال از افتتاح مجلس خبرگان» که چند روزی است از وب سایت تان حذف شده است، نوشتید: « پس از معجزه سوم تيرماه 1384، انتخابات خبرگان 24 آذر حضور آگاهانه مجدد مردم بود. در اين انتخابات مردم به دو امر اساسي قيام كردند: 1. از ورود نامزدهاي اصلاحطلب به مجلس خبرگان ممانعت به عمل آوردند. 2. تقريباً همه دارندگان انديشههاي دينسوز اصلاحطلبي را از مجلس خبرگان اخراج كردند. با اين وجود، ترفندها، هزينهها، تهديدها و ارعابها سبب گرديد تا نامزدهايي با تفكر غيرولايي در اين مجلس همچنان باقي بمانند. خداي را سپاس كه از اين نمونه بيش از دو سه نفر در خبرگان راه نيافتهاند. قيام مردم «پيام ويژه ولايتمدارانه» بود كه اگر چه به تمام جهان ابلاغ شد، اما به طور جدي وظيفه خطير خبرگان رهبري را در توجه، تامل و تصميمگيريهاي بسيار دقيقتر از گذشته اعلان نمود.» به عبارت دیگر در ماه بهمن سال 1385 شما معتقد بودید که در مجلس خبرگان بیش از دو سه نفر با تفکر غیرولایی در این مجلس وجود ندارند، چه شد که از مجلسی که فقط دو سه نفر آن تفکر غیرولایی دارند، 41 رای غیرفقهی صادر شد و اصلاح طلبانی که فقط دو سه نفرشان در مجلس خبرگان مانده بودند، 41 رای از 75 رای به نفع نامزد حزب کارگزاران لیبرال دادند؟
سووال هفتم: انتخاب ریاست مجلس خبرگان از طریق رای گیری انجام می گیرد، رای گیری هم روشی است قدیمی که در آن فرض می شود که محاسبه پیروز و شکست خورده، اکثریت و اقلیت، بر مبنای کمیت آراست. یعنی هر کس رای بیشتری بیاورد، انتخاب می شود. چگونه می شود که یک مجلس خبرگان وقتی از 75 نفر آن 70 نفرشان به یک نفر، مثلا مرحوم مشکینی، رای بدهند، آن آرا درست و کیفی و فقهی و شرعی باشد، ولی وقتی همان 75 وقتی 41 نفرشان به یک نفر دیگر، مثلا آقای هاشمی رای بدهند، آرای آنها از اعتبار ساقط شده و فقط 34 رای معتبر می ماند؟ آیا این 41 نفری که دیروز به هاشمی رای دادند و رای شان از اعتبار افتاد، همان 41 نفری نیستند که سال گذشته به مرحوم مشکینی رای دادند و رای شان مقدس و فقهی و مبارک و میمون بود؟! چه شد که این 41 رای چنین شد؟ آیا مساله این نیست که شما رای 41 مجتهد و فقیه را فقط بخاطر اینکه مثل شما فکر نمی کنند، بی ارزش می دانید و رای 34 نفر را فقط بخاطر اینکه مثل شما فکر می کنند مقدس می دانید؟
سووال هشتم: معیار حقانیت از نظر شما چیست؟ چگونه است که اگر 16 میلیون نفر از مردم کشور وقتی به احمدی نژاد رای می دهند، آرای آنان مقدس است، اما اگر همان 16 میلیون نفر یک سال بعد به کسی دیگر رای بدهند، این آرا نجس می شود؟ آیا اگر رای اکثریت فقهایی که توسط آیت الله جنتی بر انتخاب و تائیدشان نظارت شده است، علیه خود ایشان باشد، این آرا ارزش کیفی شان را از دست می دهند؟ آیااصولا رای مردم یا رای فقها از نظر شما ارزشی دارد؟ یا فقط آرایی که مطابق سلیقه شما باشد ارزش دارد؟ ممکن است گفته شود که اصولا رای گیری معیار حقانیت نیست، حتی اگر این رای گیری در میان فقها صورت بگیرد، آیا شما چنین ادعایی دارید؟ اگر چنین ادعایی دارید چرا رای احمدی نژاد و آیت الله مشکینی و آیت الله یزدی مبارک و محترم و میمون است و فقط رای هاشمی و خاتمی مبارک و معتبر نیست؟! چگونه است که کسانی معتقدند رای اکثریت اعتبار ندارد، بلکه رای فقیه اعتبار دارد، اما وقتی فقیهی هم نظر می دهد، می گویند که چون آن فقیه علیه حکومتی حرف زده که اکثریت مردم آن معتقد به چیز دیگری هستند، آن رای اعتبار ندارد؟ چگونه است که رای فقیهی مانند آیت الله مصباح یزدی از نظر فقهی ارزش دارد، اما آرای آقای صانعی که فقیه است، از نظر فقهی ارزش ندارد؟
4) نوشته اید: « "حق" ، "حدود" و "اختيارات" ويژه اي براي رئيس مجلس خبرگان وجود نداشته و نخواهد داشت. اين فرد داراي اختيارات و حق و حدود مساوي با ديگر اعضاي مجلس خبرگان است.» و اضافه کرده اید: « اصلاح طلبان دين سوز نمي توانند با ساختن "قداست" و "خط قرمز" ازرياست مجلس خبرگان يك جايگاه مصونيت ساز خلق كنند.» و گفته اید: « اما اينكه جايگاه رياست خبرگان يك جايگاه "فقهي پارسايانه" است يا خير، به مرور مشخص خواهد شد.» یک روز پس از انتشار نوشته شما، آیت الله خامنه ای اعلام کرد: « مجلس خبرگان به علت وظايف بسيار سنگين خود در موضوع رهبري، اصولاً نمي تواند عرصه دعوا و جنگ قدرت باشد، اما برخي رسانه هاي داخلي در يكي دو ماه اخير، با تبليغات دروغ دشمنان همراهي كردند كه به آنها اخطار مي كنم به حريم مجلس خبرگان نزديك نشوند و اين گونه بازي ها را در مسائل و مباحث ديگر دنبال كنند.» با توجه به سخنان آیت الله خامنه ای که به نظر می رسد منظور ایشان از این گفته ها شما و دوستان تان باشند، لطفا به این سووال پاسخ دهید:
سووال نهم: آیا بهتر نیست که شما نیز به جای بازی با مجلس خبرگان و پرداختن به موقعیت رئیس این مجلس که نقش مهمی در آینده این کشور دارد، به قول رهبر انقلاب با چیزهای دیگری بازی کنید؟ پیام رهبری همیشه کلیاتی را مشخص می کند و افراد باید مصادیق جزئی آن را خود افراد باید پیدا کنند، ایشان به شما گفته اند که به خبرگان نزدیک نشوید و با چیزهای دیگری بازی کنید، آیا خودتان از نظر شرعی و عرفی و خانوادگی توانایی درک این نکته را دارید که باید با چه چیزی بازی کنید و با چه چیزی بازی نکنید؟ یا اینکه در این مورد هم نیاز به راهنمایی دارید؟
خانم رجبی عزیز! در این نوشته بسیار حرمت نگه داشتم، اگرچه می بینم که شما حرمت هیچ چیز و هیچ کس نگه نمی دارید، طبیعی است حق نوشتن یک پاسخ طنز که در خور ادبیات شما باشد را برای خود محفوظ می دانم و اگر چنین که می روید پیش بروید، بزودی آن را نیز منتشر می کنم
Posted by
ideyano
at
1:13 PM
2
نظر سنجی










