گرفترئیس پلیس استان تهران از دستگیری چند متهم در رابطه با پخش تصاویر مبتذل از یک تلویزیون تبلیغاتی در کرج خبر داد. حدود دو هفته پیش رهگذران میدان آزادگان کرج ناگهان مشاهده کردند از یک تلویزیون تبلیغاتی تصاویر مبتذلی پخش می شود. خبر پخش این تصاویر که به گفته شاهدان تا مدت دو دقیقه ادامه داشت به سرعت در سطح کرج پیچید و پس از آن با بازتاب گسترده یی در جامعه مواجه شد و بلوتوث های این تصاویر و فیلم آن بین شهروندان و در سایت های اینترنتی پخش شد. سردار رضا زارعی فرمانده پلیس استان تهران روز گذشته در رابطه با این ماجرا گفت؛ تلویزیون تبلیغاتی مورد نظر بالای یک مجتمع در میدان آزادگان نصب شده بود و مسوولان مجتمع برای نصب تلویزیون مجوز لازم را داشتند اما در این میان خلافی صورت گرفت.وی با بیان اینکه پخش تصاویر مبتذل فقط در حد چند ثانیه بود، گفت؛ پس از این حادثه بلافاصله با تماس مردی پلیس به محل رفت و اقدام به جمع آوری رایانه و دستگیری مسوولان مربوطه کرد. اما پس از انتقال متهمان به کلانتری به دلیل نبود مدرکی در کامپیوترهای مجتمع مورد نظر، این افراد آزاد شدند. ولی با گذشت زمان و انتشار تصاویر بلوتوثی این ماجرا، بسیج به دستور دادستان مجدداً متهمان را دستگیر کرد و محل مورد نظر از سوی نیروی انتظامی پلمب شد. در حالی که متهمان طبق دستور قضایی به زندان تحویل داده شده بودند طی روزهای گذشته بار دیگر با رای مرجع قضایی آزاد شدند و دادستان کرج دستور دستگیری دوباره این افراد را به سپاه و پلیس ابلاغ کرد.سردار زارعی ادامه داد؛ وقوع این حادثه عامل موثری در بررسی وضعیت ده ها بیلبورد و LCD تبلیغاتی در استان تهران شد به طوری که پلیس اماکن علاوه بر وجود مجوزهای وزارت ارشاد با ارائه فرمی به تمامی این مراکز درخصوص پخش تصاویر تعهدنامه .
Monday, December 31, 2007
توضیحات رئیس پلیس استان تهران درباره پخش فیلم جنجالی در کرج
Posted by
ideyano
at
2:13 PM
0
نظر سنجی
تاریخ اندیشه سیاسی از یونان باستان تا کنون
Posted by
ideyano
at
2:08 PM
0
نظر سنجی
Thursday, December 20, 2007
پور محمدی گفت :با مزاحمان دولت برخورد قانونی میشود؟!!؟؟

وزیر کشور اعلام کرد؛ «با مسوولان رده بالای کشور که دارای اختلاف سلیقه با دولت هستند و به نوعی مزاحم دولت به شمار می روند، برخورد می شود.»«مصطفی پورمحمدی» تنها ۴ روز بعد از اینکه «اکبر هاشمی رفسنجانی» همه احزاب و گروه ها را انذار داد تا «برای برون رفت از وضعیت خطیر موجود، دست از دعواها، خشونت ها و اتهام زنی ها بردارند» رودرروی نمایندگان رسانه ها در اصفهان قرار گرفت و به صراحت اعلام کرد با کسانی که «مزاحمان دولت نهم» تعبیر می کرد، برخورد می شود.به گزارش مهر او البته به اینکه «مسوولان رده بالا» که با دولت نهم «اختلاف سلیقه» دارند، چه کسانی هستند، اشاره نکرد.در خبری که مهر منعکس کرده است، وزیر کشور در خصوص سیاست دولتمردان نهم برای به کارگیری برخی مسوولان دولت گذشته گفت که «نمی توان انتظار داشت همه مسوولان قبلی از کار برکنار شوند، هر چند که نوعی جابه جایی در پست آنها ایجاد خواهد شد.»پورمحمدی با این توضیحات، تلویحاً منظور خویش از «سلایق مزاحم» در پیشبرد اهداف دولت نهم را مشخص کرد، ولی بدون اشارات او نیز می توان مرجع ضمیر اظهارات وزیر کشور را شناسایی کرد. تنها کافی است دایره منتقدان دولت نهم طی دو سال گذشته مورد بررسی قرار گیرد. از سوی دیگر این نکته نیز مدنظر است که وزیر کشور در حالی از برخورد با کسانی که با دولت اختلاف سلیقه دارند خبر داد که پیش تر از سوی رئیس جمهور اعلام شده بود از «منتقدان دولت نهم» تقدیر می شود.هم اکنون اظهارات پورمحمدی و سخنان دو روز قبل «علیرضا افشار» معاون سیاسی وزارت کشور مبنی بر اینکه «فضای بیش از حد رسانه یی و فرهنگ مظلوم نمایی بخشی از عوامل زیر سوال رفتن نتایج انتخابات در کشور است» در تناقض با مواضع رئیس دولت قرار دارد. در حالی که زمان چندانی از برگزاری مراسم تقدیر از منتقدان کابینه نهم از میان اهالی رسانه ها با هدف ترویج فرهنگ «نقدپذیری » نمی گذرد که دو مسوول ارشد وزارت کشور در جهتی مخالف تاکتیک دیگری را در پیش گرفته اند و از برخورد با هر نوع انتقادی سخن می گویند؛ برخوردی که این بار فراتر از رسانه ها تا سطح مسوولان رده بالای کشور نیز پیش رفته است.وزیر کشور در سفر به اصفهان به «مزاحمان دولت» که با آنها «اختلاف سلیقه» وجود دارد تذکر داد، ولی نکته در اینجاست که طیف منتقدان دولتمردان نهم که برخی سیاستگذاری های پاستورنشینان را غیرکارشناسی ارزیابی می کنند، گسترش یافته است.به طوری که به جز دولتمردان و سیاست ورزان قدیم، هم اینک بخشی از اصولگرایان نیز نسبت به تصمیمات دولت اعلام برائت می کنند و معتقدند که آنان باید برای اصلاح برخی مشکلات کشور همچون رشد تورم و گرانی چاره اندیشی فوری کنند.اما پورمحمدی مخاطب اظهاراتش را «مسوولان رده بالا» قرار داده است و باید در میان این طیف به جست وجوی منتقدان دولت پرداخت.بر مبنای این تحلیل، نخستین نامی که بیش از سایرین به خبر یک رسانه ها تبدیل شد «اکبر هاشمی رفسنجانی» رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود.هاشمی رفسنجانی که در دور دوم رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری نهم، نتوانست بر «محمود احمدی نژاد» پیروز شود، از همان نخستین روزهای آغاز به کار دولت نهم، با انتقادات حامیان دولتمردان از عملکرد وی و همفکران و نزدیکانش مواجه شد. این موضوع، نقطه آغاز مجادلات لفظی هاشمی و احمدی نژاد بود که البته بیشتر برنامه های اقتصادی دولتمردان و سیاست های هسته یی آنها را در برمی گرفت.این مجادلات دوره یی چنان اوج گرفت که دو طرف از تریبون های مختلف پاسخ یکدیگر را می دادند. در حالی که هاشمی شرایط کشور را «بحرانی» توصیف می کرد و از مسوولان مربوطه می خواست تا با «درایت بیشتری» مسائل منطقه و پرونده هسته یی را مدنظر قرار دهند، احمدی نژاد اعلام می کرد که دولت آمده است تا پا روی دم «گردن کلفت های» عرصه اقتصاد بگذارد.مجادلات آنها در ماجرای «حسین موسویان» به اوج خود رسید و روسای دولت نهم و سازندگی و حامیان شان به صراحت یکدیگر را مخاطب قرار دادند. اما در جریان این مناظره، قوه قضائیه نیز وارد قضیه شد. نام دستگاه تحت مدیریت «سیدمحمود هاشمی شاهرودی» که چندی قبل از نحوه اجرای طرح تامین امنیت اجتماعی انتقاد کرده بود، با تاکیدات چندجانبه دولتمردان نهم بر حفظ استقلال قاضی پرونده موسویان مواجه شد. آنها با این اعتقاد که از نظر وزارت اطلاعات، موسویان، عضو تیم مذاکره کننده هسته یی سابق مجرم است، از قوه قضائیه می خواستند که مستقل عمل کند. در مقابل جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه نیز در نشست هفتگی اش خواست که رای نهایی به دادگاه واگذار شود.اما به جز این «سیدمحمد خاتمی» نیز تاکنون چندین بار از برخی مواضع دولتیان نهم انتقاد کرده است. او زمانی در اعتراض به اظهارات احمدی نژاد مبنی بر اینکه «اگر کسی در سال های قبل از دولت انتقاد می کرد، متهم به کودتا می شد»، گفت؛«یک مورد پیدا کنید که دولت و مجلس قبل مدعی شده باشد که کسی علیه آنان حرف زده باشد و آنها برخورد کرده باشند؛ اینها حرف هایی است که مردم هم می دانند درست نیست.»خاتمی حتی اخیراً سکوتش درباره پرونده هسته یی را شکست و همچون هاشمی خواستار درایت بیشتر در قبال پرونده هسته یی شد تا کشور از شرایط بحرانی خارج شود.به این ترتیب منتقدان رده بالای دولت نهم، چهره های سرشناسی از نظام هستند که طی دو سال گذشته از دولت خواسته اند نظرات کارشناسی را در تصمیمات خویش دخیل کند. با این حال مشخص نیست آیا این منتقدان در زمره مزاحمان دولت به شمار می روند یا خیر؟ چرا که شخصیت های مزبور جملگی در جهت ارتقای کشور به هشدار و انذار پرداخته اند. تشخیص این مورد را باید برعهده وزارت کشور گذاشت تا مصادیق «مزاحمان دولت» را اعلام کند.
Posted by
ideyano
at
3:25 PM
0
نظر سنجی
Wednesday, December 19, 2007
به کدامین گناه تهمت می زنید
Posted by
ideyano
at
3:12 PM
0
نظر سنجی
Tuesday, December 18, 2007
گوجه فرنگی و نفت ایرانی

Posted by
ideyano
at
3:36 PM
0
نظر سنجی
Saturday, December 15, 2007
نگاه خاکستري به خاتمي، چرا؟

Posted by
ideyano
at
4:55 AM
0
نظر سنجی
Friday, December 7, 2007
قسم حضرت عباس و پر خروس
وزیران پیمان ناتو و اتحادیه اروپا توافق کردند که به فشارخود به ایران ادامه دهند وزیرامورخارجه بلژیک می گوید وزیران پیمان ناتو واتحادیه اروپا توافق کردند که به فشارخود به ایران به علت بلندپروازی های اتمی تهران ادامه دهند. کارل دو گوچت وزیرامور خارجه بلژیک به دنبال ملاقات روزپنجشنبه میان وزیران این دونهاد دربروکسل به خبرنگاران اظهار داشت کلیه شرکت کنندگان دراجلاس به این نتیجه رسیدند که دلیلی ندارد که موضع خود را درقبال ایران تغییردهند. این تصمیم گیری علی رغم گزارش اطلاعاتی جدید آمریکا صورت می گیرد که درآن آمده است ایران فعالیت های خود را برای تولید سلاح های اتمی درسال ۲۰۰۳ متوقف ساخت. کاندولیزا رایس وزیرامورخارجه آمریکا می گوید یافته های گزارش نشان می دهد که فشاربین المللی برتهران موثربوده است وباید همچنان ادامه یابد. وزیرامورخارجه آمریکا فشارمی آورد که شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ای را متضمن سومین دورتحریم های اقتصادی علیه ایران به علت امتناع تهران ازمتوقف ساختن برنامه غنی سازی اورانیوم مورد تصویب قراردهد. رهبران آلمان و فرانسه نیزخواستارادامه فشاربین المللی به ایران شدن
واشنگتن از تهران خواست با خانواده لوینسون، همکاری کند
وزارت خارجه آمريکا، از تهران خواسته، با خانواده يک آمريکايی که حدود هشت ماه است در ايران ناپديد شده است، همکاری کند.
رابرت لوينسون، مامور سابق اف بی آی(FBI) که آخرين بار، هشت ماه پيش در جزيره کيش ديده شده، گفته شده از جانب شرکتی که در آن کار ميکرده بمنظور تحقيق درباره قاچاق سيگار، به ايران سفر کرده بود.
وزارت خارجه آمريکا، طی بيانيه ای، از تهران خواسته است تا با همسر و خانواده لوينسون که قرار است در ماه دسامبر به ايران سفر کنند، همکاری کند.
وزارت خارجه آمریکا اعلام کرده است که جمهوری اسلامی به همسر رابرت لِوینسون ، شهروند آمریکایی که چندی پیش در ایران ناپدید شد، اجازه داده است در جست و جوی همسرش به تهران برود.کریستین لوینسون، همسرآقای لوینسون، به خبرگزاری ها گفته است که جمهوری اسلامی روز گذشته (چهارشنبه چهاردهم آذرماه) برای او و پسرش روادید ِ ورود به ایران صادر کرد. وزارت خارجه آمریکا از دولت ایران خواسته است با خانم لوینسون همکاری کند.
نمایندگی جمهوری اسلامی در نیویورک می گوید: " هیچ گونه اطلاعی از وجود و یا مفقود شدن این شخص در ایران ندارد، ولی با درخواست همسرآقای لِوینسون برای دریافت ویزا و رفتن به ایران، بدلائل بشردوستانه موافقت کرده است."
رابرت لِوینسون، مامور سابق اف بی آی (اف بى آى پلیس فدرال یا شهربانی کل آمریکا)، که گفته می شود آخرین بار، هشت ماه پیش، در جزیره کیش دیده شده، بنمایندگی از شرکتی که در آن کار می کرد، با ماموریت ِ تحقیق درباره قاچاق سیگار، به ایران سفر کرده بود
همسر آمریکایی ناپدید شده روادید ورود به ایران گرفت
کریستین لوینسون، همسرآقای لوینسون، به خبرگزاری ها گفته است که جمهوری اسلامی روز گذشته (چهارشنبه چهاردهم آذرماه) برای او و پسرش روادید ِ ورود به ایران صادر کرد. وزارت خارجه آمریکا از دولت ایران خواسته است با خانم لوینسون همکاری کند.
نمایندگی جمهوری اسلامی در نیویورک می گوید: " هیچ گونه اطلاعی از وجود و یا مفقود شدن این شخص در ایران ندارد، ولی با درخواست همسرآقای لِوینسون برای دریافت ویزا و رفتن به ایران، بدلائل بشردوستانه موافقت کرده است."
رابرت لِوینسون، مامور سابق اف بی آی (اف بى آى پلیس فدرال یا شهربانی کل آمریکا)، که گفته می شود آخرین بار، هشت ماه پیش، در جزیره کیش دیده شده، بنمایندگی از شرکتی که در آن کار می کرد، با ماموریت ِ تحقیق درباره قاچاق سیگار، به ایران سفر کرده بود
دانشمندان هشداردادند برای کاهش گازهای گلخانه ای فقط پانزده سال وقت باقی است
|
Posted by
ideyano
at
11:18 PM
0
نظر سنجی
Saturday, December 1, 2007
موش همیشه گربه پرور بوده است

بخوانم از برایت داستانی - که در معنای آن حیران بمانی
ای خردمند عاقل ودانا - قصهی موش و گربه برخوانا
قصهی موش و گربهی مظلوم - گوش کن همچو در غلطانا
از قضای فلک یکی گربه - بود چون اژدها به کرمانا
شکمش طبل و سینهاش چو سپر - شیر دم و پلنگ چنگانا
از غریوش به وقت غریدن - شیر درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای - شیر از وی شدی گریزانا
روزی اندر شرابخانه شدی - از برای شکار موشانا
در پس خم مینمود کمین - همچو دزدی که در بیابانا
ناگهان موشکی ز دیواری - جست بر خم می خروشانا
سر به خم برنهاد و می نوشید - مست شد همچو شیر غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم - پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پیش من چو سگ باشد - که شود روبرو بمیدانا
گربه این را شنید و دم نزدی - چنگ و دندان زدی بسوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت - چون پلنگی شکار کوهانا
موش گفتا که من غلام توام - عفو کن بر من این گناهانا
گربه گفتا دروغ کمتر گوی - نخورم من فریب و مکرانا
میشنیدم هرآنچه میگفتی - آروادین قحبهی مسلمانا
گربه آنموش را بکشت و بخورد - سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشست و مسح کشید - ورد میخواند همچو ملانا
بار الها که توبه کردم من - ندرم موش را بدندانا
بهر این خون ناحق ای خلاق - من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه کرد و زاری کردی - تا بحدی که گشت گریانا
موشکی بود در پس منبر - زود برد این خبر بموشانا
مژدگانی که گربه تائب شد - زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال - در نماز و نیاز و افغانا
این خبر چون رسید بر موشان - همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزیده برجستند - هر یکی کدخدا و دهقانا
برگرفتند بهر گربه ز مهر - هر یکی تحفههای الوانا
آن یکی شیشهی شراب به کف - وان دگر برههای بریانا
آن یکی طشتکی پر از کشمش - وان دگر یک طبق ز خرمانا
آن یکی ظرفی از پنیر به دست - وان دگر ماست با کره نانا
آن یکی خوانچه پلو بر سر - افشره آب لیمو عمانا
نزد گربه شدند آن موشان - با سلام و درود و احسانا
عرض کردند با هزار ادب - کای فدای رهت همه جانا
لایق خدمت تو پیشکشی - کردهایم ما قبول فرمانا
گربه چون موشکان بدید بخواند - رزقکم فی السماء حقانا
من گرسنه بسی بسر بردم - رزقم امروز شد فراوانا
روزه بودم به روزهای دگر - از برای رضای رحمانا
هرکه کار خدا کند بیقین - روزیش میشود فراوانا
بعد از آن گفت پیش فرمائید - قدمی چند ای رفیقانا
موشکان جمله پیش میرفتند - تنشان همچو بید لرزانا
ناگهان گربه جست بر موشان - چون مبارز به روز میدانا
پنج موش گزیده را بگرفت - هر یکی کدخدا و ایلخانا
دو بدین چنگ و دو بدانچنگال - یک به دندان چو شیر غرانا
آندو موش دگر که جان بردند - زود بردند خبر به موشانا
که چه بنشستهاید ای موشان - خاکتان بر سر ای جوانانا
پنج موش رئیس را بدرید - گربه با چنگها و دندانا
موشکانرا از این مصیبت و غم - شد لباس همه سیاهانا
خاک بر سر کنان همی گفتند - ای دریغا رئیس موشانا
بعد از آن متفق شدند که ما - میرویم پای تخت سلطانا
تا بشه عرض حال خویش کنیم - از ستمهای خیل گربانا
شاه موشان نشسته بود به تخت - دید از دور خیل موشانا
همه یکباره کردنش تعظیم - کای تو شاهنشهی بدورانا
گربه کرده است ظلم بر ماها - ای شهنشه اولم به قربانا
سالی یکدانه میگرفت از ما - حال حرصش شده فراوانا
این زمان پنج پنج میگیرد - چون شده تائب و مسلمانا
درد دل چون به شاه خود گفتند - شاه فرمود کای عزیزانا
من تلافی به گربه خواهم کرد - که شود داستان به دورانا
بعد یکهفته لشگری آراست - سیصد و سی هزار موشانا
همه با نیزهها و تیر و کمان - همه با سیفهای برانا
فوجهای پیاده از یکسو - تیغها در میانه جولانا
چونکه جمع آوری لشگر شد - از خراسان و رشت و گیلانا
یکه موشی وزیر لشگر بود - هوشمند و دلیر و فطانا
گفت باید یکی ز ما برود - نزد گربه به شهر کرمانا
یا بیا پای تخت در خدمت - یا که آماده باش جنگانا
موشکی بود ایلچی ز قدیم - شد روانه به شهر کرمانا
نرم نرمک به گربه حالی کرد - که منم ایلچی ز شاهانا
خبر آوردهام برای شما - عزم جنگ کرده شاه موشانا
یا برو پای تخت در خدمت - یا که آماده باش جنگانا
گربه گفتا که موش گه خورده - من نیایم برون ز کرمانا
لیکن اندر خفا تدارک کرد - لشگر معظمی ز گربانا
گربههای براق شیر شکار - از صفاهان و یزد و کرمانا
لشگر گربه چون مهیا شد - داد فرمان به سوی میدانا
لشگر موشها ز راه کویر - لشگر گربه از کهستانا
در بیابان فارس هر دو سپاه - رزم دادند چون دلیرانا
جنگ مغلوبه شد در آن وادی - هر طرف رستمانه جنگانا
آنقدر موش و گربه کشته شدند - که نیاید حساب آسانا
حملهی سخت کرد گربه چو شیر - بعد از آن زد به قلب موشانا
موشکی اسب گربه را پی کرد - گربه شد سرنگون ز زینانا
الله الله فتاد در موشان - که بگیرید پهلوانانا
موشکان طبل شادیانه زدند - بهر فتح و ظفر فراوانا
شاه موشان بشد به فیل سوار - لشگر از پیش و پس خروشانا
گربه را هر دو دست بسته بهم - با کلاف و طناب و ریسمانا
شاه گفتا بدار آویزند - این سگ روسیاه نادانا
گربه چون دید شاه موشانرا - غیرتش شد چو دیگ جوشانا
همچو شیری نشست بر زانو - کند آن ریسمان به دندانا
موشکان را گرفت و زد بزمین - که شدندی به خاک یکسانا
لشگر از یکطرف فراری شد - شاه از یک جهت گریزانا
از میان رفت فیل و فیل سوار - مخزن تاج و تخت و ایوانا
هست این قصهی عجیب و غریب - یادگار عبید زاکانا
جان من پند گیر از این قصه - که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه برخواندن - مدعا فهم کن پسر جانا
Posted by
ideyano
at
7:31 PM
0
نظر سنجی
گوشه چشمی به اخبار داخلی

خاويه سولانا مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا با سعيد جليلی مذاکره کننده ارشد اتمی جمهوری اسلامی ايران در لندن ملاقات کرده است تا در باره برنامه اتمی جنجالی و بحث انگيز تهران گفتگو نظر کند. ملاقات امروز، جمعه، آخرين تلاش برای متقاعد ساختن جمهوری اسلامی ايران در عمل کردن به خواست های بين المللی برای متوقف ساختن غنی سازی اورانيوم، واگر نه، مواجه شدن با تحريم های تنبيهی جديد سازمان ملل متحد تلقی شده است. جمهوری اسلامی ايران گفته است برای حل و فصل اختلافات ناشی از برنامه اتمی اش، در مذاکرات ايده های جديدی را ارائه خواهد داد. با اينحال خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی ايران اظهارات منوچهر متکی وزير امورخارجه را نقل کرد که گفته است تهران از پيگيری تکنولوژی اتمی منصرف نخواهد شد. سولانا بايد بزودی در باره واکنش جمهوری اسلامی ايران در عمل کردن به خواست شورای امنيت سازمان ملل متحد برای متوقف ساختن عمليات حساس اتمی به اين شورا گزارش بدهد. گزارش وی می تواند مشخص کند آيا شورای امنيت رای به وضع سومين مجموعه تحريم های تنبيهی عليه تهران ميدهد يا نه. مقامات پنج عضو دائمی شورای امنيت سازمان ملل متحد شامل بريتانيا، فرانسه، روسيه، چين و آمريکا، همراه با آلمان روز شنبه در پاريس ملاقات ميکنند. وزارت امورخارجه آمريکا ميگويد پيشنويس قطعنامه سومين مجموعه تحريم های تنبيهی سازمان ملل متحد عليه تهران مورد بررسی و تبادل نظر قرار ميگيرد. محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری اسلامی ايران در اين هفته گزارش اخير آژانس اتمی سازمان ملل متحد را که ميگويد تهران در اعلام جزئيات برنامه اتمی خود پيشرفت داشته است، پيروزی بزرگی برای ايران توصيف کرد. گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی که آقای احمدی نژاد به آن استناد کرد در عين حال از ادامه بی اعتنائی جمهوری اسلامی ايران به خواست های سازمان ملل متحد برای متوقف ساختن غنی سازی اورانيوم حکايت دارد. غنی سازی اورانيوم روندی است که می تواند برای توليد تسليحات اتمی مورد استفاده قرار گيرد. آمريکا و ديگر کشورهای غربی تهران را متهم کرده اند که زير پوشش برنامه غير نظامی توليد انرژی اتمی دنبال توليد تسليحات اتمی است. تهران اين اتهام را رد ميکند.
آيت الله شاهرودی رئيس قوه قضاييهِ جمهوری اسلامی ايران ديروز در يک کنفرانس ويديويی با اعضای شورای قضايی استان اصفهان با اشاره به ورود ۶۰۰ هزار نفر به زندانهای کشور در سال ۱۳۸۲ گفت بالا بودنِ آمار صدورِ قرارِ زندان در تناقض با مضامينِ شرعی است. به گفته مسؤولان قوه قضاييه بخش بزرگی از زندانيانِ کشور را متخّلفانی تشکيل می دهند که توانايی مالی برای پرداختِ بدهی هايشان را ندارند، و در برخی از استانها تا هفتاد درصد از زندانيان با صدور قرار در زندان بسر می برند. رئيس قوه قضاييه گفت اصلاحاتِ آيينِ دادرسی برای رفعِ اين مشكل توسط قوه قضائيه به مجلس شورای اسلامی ارايه شده است و اميد می رود كه به زودی تصويب گردد. رئيس قوه قضائيه از قضات خواست قرارِ كيفری زندان را با احتياط و منصفانه صادر كنند. بنا به گزارش خبرگزاريهای داخلی آقای شاهرودي طی اين کنفرانس ويديويی در موردِ سی پرونده اظهارِ نظر و در باره آنهاحکم صادر کرد. به گفته خبرنامه دانشجويان دانشگاه اميرکبير، نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی سه شنبه در شهرِ بابلسر پنج دانشجو را دستگير کردند. دو نفر از اين دانشجويان روز چهارشنبه آزاد شدند. اما ميلاد معينی، بهرنگ زندی، و يک دانشجوی ديگر، که از او با نامِ اختصاری ح. م. ياد شده، همچنان در بازداشتِ نيروهای امنيتی به سر می برند. بنا بر اين گزارش نيروهای امنيتی، ساعت ِ دهِ شب با پريدن از روی ديوارِ خانه، پس از درگيری لفظی و فيزيکی، دانشجويان دانشگاهِ مازندران را دستگير کرده و وسايل منزل آنان را ضبط کرده اند. سی دی های موسيقي و بعضی وسايلِ شخصی نيز از جمله لوازمِ ضبط شده توسط ماموران امنيتی است.
با فرستادن عکس و نظر من را دلگرم کنید
Posted by
ideyano
at
6:03 PM
0
نظر سنجی
Tuesday, November 27, 2007
دو خبر داغ داغ فقط بخونید که نسوزید
دادگاه جمهوری اسلامی مذاکره کننده پيشين اتمی ايران را از اتهامات جاسوسی تبرئه کرد
دادگاه امروز اعلام کرد که حسين موسويان را در دو مورد جاسوسی و دارا بودن اسناد محرمانه تبرئه کرده است. اما يک مقام دادگستری جمهوری اسلامی، علی رضا جمشيدی، امروز (سه شنبه) گفت قاضی دادگاه آقای موسويان را در ارتباط با جرم کمتری مبنی بر «اشاعه اکاذيب عليه نظام» مجرم شناخته است. اين مقام گفت رای قاضی در مورد موسويان به دادستانان پرونده داده شده است. وی گفت چنانچه دادستانان نسبت به رای صادره اعتراض داشته باشند، اين پرونده می تواند به يک دادگاه علنی برود. وزير اطلاعات و امنيت جمهوری اسلامی، غلامحسين محسنی اژه ای، پيشتر موسويان را متهم کرده بود که اطلاعات محرمانه کشور را به خارجيان، از جمله به سفارت بريتانيا در تهران، می داده است. موسويان پيشتر امسال بازداشت و سپس به قيد ضمانت آزاد شد. وی بعنوان مذاکره کننده ارشد جمهوری اسلامی تا سال ٢٠٠٥ در دولت اصلاح طلب سيد محمد خاتمی، انجام وظيفه کرد. پيش از اين در ماه جاری محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری اسلامی ايران منتقدين برنامه اتمی ايران را به دادن اطلاعات به دشمنان ايران و فشار گذاردن برروی دادگاه ها برای تبرئه يک نفر که جاسوس ايرانی خواند، متهم کرد. وی فرد مورد نظر خود را معرفی نکرد. رئيس جمهوری اسلامی ايران همچنين گفته است ايرانيانی که خواستار لغو برنامه اتمی شده اند «خائن» هستند. ايالات متحده آمريکا و متحدينش تهران را متهم می کنند که بدنبال توليد بمب اتمی است، اتهامی که تهران آن را رد کرده است.
فرانسه از توليد موشکهای باليستيک عاشورا توسط جمهوری اسلامی ابراز نگرانی کرد
فرانسه می گويد از اعلان جمهوری اسلامی ايران مبنی بر توليد موشک های جديد دوربرد با توانايی طی مسافت ۲۰۰۰ کيلومتری نگران است. وزير دفاع جمهوری اسلامی ايران، مصطفی محمد نجار، امروز (سه شنبه) موشک های دوربرد جديد را با نام «عاشورا» معرفی کرد. اعلاميه فرانسه می گويد طيف قابليت های اين موشک اسرائيل و پايگاه های نظامی آمريکا در خاورميانه را در حيطه اصابت قرار می دهد. سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه، پاسکال آندريانی، گفت به اعتقاد پاريس اين اعلان نياز به هوشياری درباره مقاصد و کردار جمهوری اسلامی را برجسته می سازد. وی گفت فرانسه همچنين نگران گسترش تکنولوژی موشک های باليستيک است. مشخص نيست موشک عاشورا چه تفاوتی با موشک شهاب-سه جمهوری اسلامی دارد. شهاب-سه موشک دوربرد ديگری است که مقامات جمهوری اسلامی ادعا می کنند ۲۰۰۰ کيلومتر برد دارد. جمهوری اسلامی مرتبا اعلام می کند که به پيشرفت های عمده ای در قدرت و تکنولوژی تسليحاتی اش دست يافته است، ليکن کارشناسان غربی می گويند اين اعلان ها به ندرت حاوی جزئياتی است که توانايی های نظامی اين پيشرفت ها را تائيد کند.
Posted by
ideyano
at
11:08 AM
0
نظر سنجی
Saturday, November 24, 2007
مامور گشت ارشاد و دختر زيبا
در "سه شنبه نويسي ها" نخست خوانندگانش را به يک برنامه عروسکي به نام "تپلي ها" در شبکه تهران ارجاع مي دهد و با توجه به صحنه اي مشابه در اين مجموعه مي نويسد: يکروز عصر خواهد بود، در همين خيابان وليعصر گويا، لابهلاي همين هياهوها. يکروز عصر خواهد بود ناگهان، و صداي خدا سرانجام برخواهد خاست: آدمها همديگه رو دوست دارن. سها سيفي علي در "سه شنبه نويسي ها" نخست خوانندگانش را به يک برنامه عروسکي به نام "تپلي ها" در شبکه تهران ارجاع مي دهد و با توجه به صحنه اي مشابه در اين مجموعه مي نويسد: يکروز عصر خواهد بود، در همين خيابان وليعصر گويا، لابهلاي همين هياهوها. يکروز عصر خواهد بود ناگهان، و صداي خدا سرانجام برخواهد خاست: آدمها همديگه رو دوست دارن. آدمها تکاني ميخورند، گويي راز نهفتهاي برايشان فاش شده، و به همنوايي بانگ بر ميدارند: آره، آره، ما همديگه رو دوست داريم. و خدا خواهد خواند: آدمها همديگه رو بغل ميکنن. و مردم خواهند گفت: آره، آره، ما همديگه رو بغل ميکنيم. و آدمها به سوي هم خواهند شتافت، و در آغوش هم جاي خواهند گرفت. مامور گشت ارشاد و دختر زيبا، يکديگر را در آغوش خواهند کشيد، فروشندهي کيوسک مطبوعاتي و آن پسري که يکوري ميايستاد و براي خريد سيگار پول را پرت ميکرد، يکديگر را در آغوش خواهند کشيد، رانندهي اتوبوس و مسافر، يکديگر را. زن و شوهر يکديگر را. رانندهي ماشين عقبي و جلويي، يکديگر را... هيچ تضميني در کار نيست همايون خيري در "آزادنويس" روز اول گزارش هفتگي اش را به داستان درگيري هاي بروجرد و اهداف کروبي در پرداختن به آن اختصاص داده است: کروبي در نامهاش نوشته که دستگيري دراويش بروجردي ممکن است زير سر کمونيستها باشد. خوب، تعجب نميکنيد که چرا کمونيستها بايد خط بدهند که مثلأ جمهوري اسلامي با ريختن بر سر دراويش بدنام بشود؟ يا اصلأ اين چه جور انتقام گرفتن کمونيستها از جمهوري اسلاميست؟ اتفاقأ نکتهي جالبش همين جاست. کروبي متوجه شده که تشکل دراويش در حال قوي شدن است و اين منحصر به نعمت الهيها نيست که مشترکات عقيدتي زيادي با جمهوري اسلامي دارند بلکه دراويش ديگر که اصلأ نقطهي اشتراکي با حکومت ندارند هم دارند منسجمتر ميشوند بنابراين در آيندهي نه چندان دور دراويش قادرند به يک نيروي سياسي قدرتمند و جانشين تبديل بشوند، چيزي که در تاريخ ايران بارها و بارها تجربه شده. در نتيجه کروبي از بزرگترين حربهي مذهبي براي جلوگيري از اين اتفاق استفاده ميکند. اين حربه عبارت است از منتسب کردن دستگير کنندگان دراويش نعمت الهي به کمونيسم. مرامي که هنوز که هنوز است در عرف جامعهي ايراني مساويست با بيخدايي. به نظرم کروبي ميخواهد بر اين موج مذهبي- سياسي سوار بشود و درست شبيه به اول انقلاب دست آخر رهبر ائتلاف بشود و بعد البته همه را تار و مار کند، باز مثل اول انقلاب. حالا البته هر درويشي که چهار تا از همين وبلاگها را بخواند متوجه ميشود جناب کروبي هيچ تضميني نيست که خرشان که از پل بگذرد پل را خراب نکنند! مزرعه حيوانات آخرين پست خاطره وطن خواه در "تيروژ" اين است: چند روزي است که سر درد امانم نمي دهد. به انواع و اقسام قرص ها پناه بردم اما نه شب خوابم مي برد و نه روز. صبح ها مثل جن زده ها بيدار مي شوم و طول و عرض خونه را طي مي کنم. کتاب مي خوانم شايد فراموش کنم که يه چيزي مثل سنگ تو گلويم چسبيده و جاخوش کرده. دلم نمي خواهد تلويزيون نگاه کنم يا خبر بخوانم. اصلا مي خواهم چند روز از خودم فرار کنم. نکند يکوقت کسي بگويد "ديدي مديرمسئول کيهان منتقد منصف شد؟ شنيدي پاچه خوار ترين روزنامه هاي اقتصادي حالا ديگه منتقد منصف دولت شده اند؟ شنيدي دختري در همدان به دار خودکشي آويخته شد؟ شنيدي زني به جرم حق خواهي متهم به تحمل شلاق شده؟" و هزاران خبر از اين جنس که وقتي شنيده مي شوند، مي چسبند به همان تکه سنگي که توي گلوم چسبيده. "مزرعه حيوانات" را از هفته قبل تا به حال 5 بار خوانده ام. دليلش را نمي دانم شايد منتظر معجزه نشسته ام، شايد آخر کار ناپلئون به جاي اينکه روي دو پا بايستد و با آدمها جشن برگزار کند، اين دفعه اتفاق ديگري برايش بيفتد. کسي مي گويد گرفتار روزمرگي شده اي، به اخبار توجه نکن تا بوده همين بوده. دوستي آن را تکميل مي کند و مي گويد:بابا بي خيال آدم بايد فقط به فکر خودش باشه، تا مي توني تفريح کن. "تفريح"واژه غريبي ست. مگه وقتي گرفتار روزمرگي هستي، تفريح هم معنايي داره؟ اگر از خبر فرار کنم آيا مي تونم از "خودم" فرار کنم؟ باغچه خودتان را بيل بزنيد مهدي محسني در "جمهور" مي پرسد چطور چاوز و احمدي نژاد مي توانند براي کشورهاي ديگر صلح به ارمغان بياورند وقتي کشور خود را تا آستانه جنگ پيش برده اند: احمدي نژاد امروز پس از ديدار با چاوز مدعي شد: "برنامههاي گسترده اي براي گسترش صلح و امنيت براي ملت ها در دست اجرا داريم و روابط دو كشور را در تمامي زمينه ها عليرغم ميل نظام استكباري گسترش مي دهيم. " بنظر مي رسد مفهوم صلح و امنيت نيز تغيير يافته و يا معناي جديدي پيدا کرده است. چگونه ممکن است احمدي نژاد و چاوز بتوانند براي ملت هاي ديگر صلح و امنيت به ارمغان بياورند وقتي مردم خود را در معرض خطر و مشکلات قرار داده اند. چاوز در ونزوئلا، ارکان دموکراسي و آزادي را مورد تهديد قرار داده و اعتراض روشنفکران و آزادي انديشان و دانشجويان را در بر داشته است. غيرحرفه اي گري "اکبرمنتجبي" در پست قبلي خود مطالبي در حاشيه اخراج يک روزنامه نگار اقتصادي از روزنامه اعتماد ملي منتشر کرده بود که گويا دو روزنامه کيهان و مردم سالاري بدون کسب اجازه از او؛ آن را به نفع خود منتشر کرده اند. او اينطور گلايه مي کند: ديروز بچه هاي روزنامه مردم سالاري مطلب قبلي من را در اين وبلاگ، بي اجازه برداشتند و منتشر كردند و امروز روزنامه كيهان در اقدامي خلاف اخلاق آن را مثله شده، در ستون پرسه در مطبوعات كار كرد. هر كسي متن كيهان را بخواند در مي يابد كه صدر و ذيل مطلب يكي نيست. كيهان است و بس. هم رفتار كيهان و هم عمل همكاران در روزنامه مردم سالاري غير اخلاقي بود. خودت انتخاب کردي؛ پس تاب بياور ليدا قهرمانلو در "جذبه" مي نويسد انتخاب مسير سخت، انتخابي خودخواسته است. از اين رو بايد آن را پذيرفت: وقتي بخاطر سنگلاخ هاي راهي كه انتخاب كردي، زمين خوردي قدر آسمون را مي دوني. وقتي بخاطر هدفت، خانه نشين شدي. وقتي بخاطر آرمانت از جمعيت دور شدي، وقتي تحمل دردت بالا رفت و شادي شد برات يه آرزو... وقتي تنها شدي تنهاي تنها شدي... به خودت نزديك مي شي. بايد همه ي اين وقتي ها يادت بياد كه خودت خواستي. اين راهي بوده كه خودت انتخاب كردي. مي دوني اونوقت تو، يه نمونه اي. يه نمونه ي كوچيك كه بخاطر همه ي اين وقتي ها با همه ي آدم ها ي ديگه فرق داري. تمايزي كه با ديگران پيدا مي كني بخاطر همين زمين خوردن ها و تنها ماندن ها و بالا و پايين شدن ها ست. شاملو مي گفت : هرگز كسي اينچنين به كشتن خويش برنخاست كه من به زندگي نشسته ام. بايد گوش ها را محکم گرفت فاطمه ظريف جلالي در "زن و جامعه" از برگزاري کارگاه حقوق بشر در قوه قضائيه خبر مي دهد: سه ماهي هست که رسما کارم را در اين پروژه تازه شروع کرده ام و همين پنج شنبه هم قرار داد اولم تمام مي شود. کارگاهي که طراحي شده آنچنان از سوي قوه قضائيه با اقبال مواجه شده که همگي ترجيح داديم فعلا وقت بيشتري را هدر ندهيم تا آقايان يا رسما آب پاکي را روي دستمان بريزند و بگويند کارگاه آموزشي حقوق بشر به کارشان نمي آيد و يا بالاخره بعد از کلي ناز و کرشمه و با کلي نظرات اصلاحي که رسما محتوا و شکل کارگاه را از حالت مورد نظر خارج مي کند قدم رنجه کنند و ما را به حضورشان مفتخر!! در اين دو ماه حداقل يکصد مقاله را پايين و بالا کرده ايم و بحث کرده ايم. و حالا من فکر مي کنم چه فرصتي از اين مغتنم تر که براي عده اي اين فرصت فراهم شود تا بسياري چيزها را از زاويه اي متفاوت بدانند و يا اصلا بدانند که مسائلي اينگونه هست! حتي به فرض که اين آدمها و اين اساتيد و اين طراحان و اين همه مردم اين سرزمين هيچ کدام باب ميل ما سخن نگويند و هم راستاي ما نباشند! بايد گوشها را محکم گرفت و لبها را به اکراه باز کرد و... ما مصمم تريم ابوالفضل حاجي زادگان در "نسل سکوت" گزارش نشست اخير در دفتر تحکيم وحدت به منظور ابراز همبستگي با دانشجويان در بند را منتشر کرده: ... مليحه قاسم پور، عضو انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد، ضمن انتقاد از عملکرد برخي دانشجويان که با بازي کردن نقش عمله احزاب، شان دانشجويان را خدشه دار مي کنند، در خصوص فشارهاي وارده به دانشجويان گفت: اقتدارگرايان کور خوانده اند، چرا که ما از آن ها مصمم تر هستيم. دانشجوي عمران بودن يا شاگرد قصاب بودن؟ علي حق در "1984" نامه يک دوست اش را منتشر کرده که پيشتر دانشجوي عمران بوده اما حالا: نمي دوني چه روزهايي پشت شيشه قصابي اصغرآقا وايستادم و ساتوري کردن گوسفندها رو نگاه کردم. از دو سال پيش اين حس لذت از تيکه تيکه کردن گوشت يکهو بهم دست داد. الان هم از شاگرد قصاب بودن خيلي راضيم. فرقي هم نمي کنه که شاگرد اصغرآقا بمونم يا پيش اکبرآقا باشم. مي گم کاش اين مدال هاي المپياد حالا که قيمت طلا خورده به سقف، ارزشي پيدا مي کرد و مي شد با پولش يه مغاره قصابي باز کرد. اونم مغازه اي که با چرت و پرت هايي که تا قبل از انصراف تو کلاس هاي مهندسي عمران دانشگاه صنعتي اصفهان ياد گرفتم، مي ساختم...
Posted by
ideyano
at
2:12 PM
0
نظر سنجی
Tuesday, November 20, 2007
شکایت خانواده دکتر زهرا از ستاد امر به معروف همدان
با پیگیری قضیه توسط پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان و خبرنگاران و فعالان اجتماعی، تکذیب ها ، تائید های این خبر مطرح شد و اظهارات متناقض مسئولان قضایی و سپاه پاسداران همدان باعث طرح سئوالات دیگری شد. برخورد امنیتی و سانسور خبری برانتشار انواع شایعات دامن زد و با تجمع جمع کثیری از اعضای زن بسیج همدان در حمایت از ستاد امر به معروف و دادن شعار مرگ بر بی حجاب، دایره انتشار خبر گسترش یافت و مردم هم ازموضوع اطلاع یافتند. دانشجویان دانشگاه بوعلی همدان با تجمع اعتراض آمیز و صدور بیانیه خواستار مجازات عاملان مرگ زهرا شدند و اقدامات ستاد امر به معروف را محکوم کردند. اکنون خبر مرگ زهرا از مرزها عبور کرده و به گوش همه رسیده است و افکار عمومی منتظر پاسخ دادستانی همدان هستند. زهرا بنی عامری، 27 ساله، متولد و ساکن تهران، رتبه ی 26 کنکور سراسری رشته پزشکی و فارغ التحصیل دانشکده پزشکی تهران در سال 1385، که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی برای مناطق محروم کشور بوده است، روز جمعه مورخ 20/7/1386 ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امربه معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تاهل، به ستاد منکرات انتقال می یابد و پس از 48 ساعت بازداشت، ماموران با جسم بی جان وی در راهروی بازداشتگاه مواجه میشوند. از طرف مسئولان ستاد، علت مرگ خودکشی اعلام میشود، اما وجود تناقضات موجود در اظهارات مسئولان ذیربط و اقدامات ماموران ستاد به همراه وجود روابط غیر منطقی در شکل گیری حادثه افزایش حساسیت ها و احتمال وقوع قتل را مطرح می سازند. بنا به اظهار حمید، نامزد زهرا دقایقی قبل از بازداشت آنان توسط ضابطان ستاد امر به معروف، چند تن از ماموران نیروی انتظامی در پارک حضور داشته و از آنان سئوالاتی کرده و دلیلی برای بازداشت تشخیص نداده بودند. همچنین ادامه بازداشت غیر قانونی بیش از 24 ساعت، عدم اطلاع رسانی به موقع به خانواده زهرا با وجود در اختیار داشتن تلفن همراه وی، مقاومت مسئولان ستاد در برابر اقدامات خانواده حمید برای آزادی زهرا، عدم تحویل زهرا به ناجا به بهانه نقص نگارشی در دستور قاضی کشیک و... به احتمال ها و شبهات موجود در ادامه بازداشت زهرا قوت می بخشد و نیز با مد نظر گرفتن سلامت روانی و سابقه زندگی منطقی و معمولی زهرا فقط ابتلا به جنون آنی و تحمیل شرایط فوق العاده سخت اقدام "ناباورانه" به خودکشی زهرا را توجیه پذیر می کند که آن هم با بررسی زمان اتفاقات ثبت شده بر احتمال رد فرض مرگ به علت خودکشی می افزاید. در بازداشتگاه ها، تلفن توسط ماموران دراختیار بازداشت شدگان قرار داده می شود. زهرا چندین بار در روز مرگش با برادرش مکالمه تلفنی داشته است و در هر تلفن ماموران با او تماس داشته اند. برادر زهرا هیچ نشانه ای از وجود ناراحتی غیر معمول در زهرا نمی بیند. آخرین تماس تلفنی زهرا با برادرش ساعت 20:45روز بیست و یکم مهر ماه است. ماموران ساعت 21:05 متوجه مرگ زهرا شده و به اورژانس اطلاع می دهند. طبق گواهی پزشکی قانونی علت مرگ فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن است. زمان مرگ حدود ساعت 9 شب شنبه 21/7/86 تعیین شده است. ساعت 21:45 همان روز پدر زهرا به محل بازداشت می رسد. یعنی حدود 40 دقیقه پس از مرگ زهرا. با پدر به شدت برخورد می شود. او از ارتباط نامشروع فرزندش با اراذل و اوباش توسط مسئولان حاضر در ستاد خبردار می شود. به او اجازه ملاقات نمی دهند و در جواب اعتراض پدر به توهین های وارد شده به شخصیت و شأن اجتماعی دخترش می گویند:"مملکت به پزشکان این چنینی احتیاج ندارد." با جمع بندی زمان های ذکر شده، برای وقوع حادثه خودکشی در بازداشت گاه، فقط 20 دقیقه بدون اطلاع ازوضعیت زهرا سپری می شود، 20 دقیقه ای که با اقدام زهرا در تصمیم به خودکشی و کندن پارچه تبلیغاتی از دیوار، بافتن طناب دار از پارچه ی تبلیغاتی، یافتن جای مناسب برای بستن طناب دار، چیدن صندلی، حلق آویز کردن خود و دست و پا زدن های طولانی هنگام مرگ با دار آویخته از پارچه قابل انعطاف پر می شود. منطقا در این غفلت کوتاه ماموران، مرگ باید سریع تر از شلیک مستقیم گلوله در مغز به سراغ زهرا آمده باشد. مهدی الماسی مسئول روابط عمومی دادگستری استان همدان که هم اکنون خود بنابه گفته یکی از فعالان دانشجویی به علت تائید بازداشت 48 ساعته زهرا از طرف ستاد امر به معروف تحت فشار است در مصاحبه ای باخودداری از توضیحات بیشتر برای حفظ آبروی خانواده زهرا روابط نامشروع و زنا را بر دیگر جرم های مشهود زهرا پیوند می زند. از سوی دیگر گزارش پزشکی قانونی مبنی بر باکره بودن زهرا، علاوه بر برائت زهرا و نامزدش از داشتن روابط نامشروع و زنا که علت بازداشت آنان بود، شایعات موجود را درباره وقوع قتل به دلیل تجاوز توسط ماموران بی اساس می کند؛ هرچند هنوز نظر دادگاه در این مورد مشخص نشده است. اما علت قتل یا خودکشی زهرا همچنان سئوال بی پاسخ ماجراست که با شکایت خانواده زهرا از مسئولان ستاد امر به معروف همدان در دادستانی در جریان رسیدگی و طی مراحل قانونی است . لحظه ها چقدر کش می آیند ...چقدر طول می کشد؟ کی تمام می شود ؟صدای مردان بازجو هنوز در گوشش بود انگار به مسلسل بسته بودندش: چه نسبتی باهم دارید؟ ما نامزدیم مدرک ...مدرکتان کو؟ همراهمان نیست "چندمین" بارتان است؟ جواب نمی دهد. غیر از این آقا با "چند نفر دیگر" ارتباط داری؟ سرش گیج می رود. حس می کند در لبه پرتگاه ایستاده است. الان است که سقوط کند. مقنعه اش را جلوتر می کشد. با صدای خفه ای می نالد:" با هیچکس، ما همدیگر را دوست داریم." پدرت خبر دارد چه غلطی می کنی؟ آقا من 27 سالم است و پزشک هستم. مملکت به پزشک هایی مثل شما احتیاج ندارد. و... صداها می چرخند و دور می شوند. رنگها به رقص می آیند و جان می بازند ... نمی تواند بفهمد هوا سنگین است چرا؟...همه ی دنیا برایش دارد تمام می شود...تشنج ها دردها و رعشه های کشنده. با دستانش در هوا چنگ می زند و ... مرگ شروع می شود و دستهای زهرا از حرکت باز می مانند... در جنوب تهران محله خاوران، اعضای سه نفره خانواده كوچك دكتر زهرا در اتاق كوچك خانه نشسته اند و از اتفاقی می گویند كه 21 روز از آن می گذرد اما هنوز باورش برایشان سخت است.گوشه اتاق؛ مادرعكس های فارغ التحصیلی زهرا را روی زمین چیده است. به عكس ها زل زده:"یك و نیم سال پیش از دانشگاه تهران دكتری اش را گرفت. هفت سال در مدرسه تیزهوشان درس خواند و با رتبه 21 در رشته پزشكی وارد دانشگاه تهران شد. امسال هم امتحان تخصص داشت. او می خواست اورولوژیست شود." برادر عكس ها را از دور نظاره می كند و همین طور اشك هایش سرازیر می شود:"زهرا دختر مقاومی بود.از آن دسته دخترهایی كه بر نمی تافت حرف زور بالای سرش باشد و همیشه از حقوق اش دفاع می كرد. احتمال می دهم زهرا جواب نیروهای ستاد امر به معروف را داده و جر و بحث بالا گرفته است و آنها هم زهرا را مورد ضرب و شتم قرارداده اند." برادر كه خودش فارغ التحصیل رشته مهندسی است شك ندارد كه خودكشی زهرا ساختگی است. ادعا می شود كه زهرا با پارچه های تبلیغاتی موجود در بازداشتگاه طناب دار ساخته است. در حالی كه پدر و مادر زهرا این موضوع را رد می كنند:"زهرا 170 سانتی متر قد و 77 كیلو وزن داشت و پارچه های تبلیغاتی چگونه می توانند تحمل چنین وزنی را داشته باشند؟" مادر با لهجه شمالی دائما زیر لب زمزمه می كند كه گناه دخترم چه بود؟به چه جرمی او را کشتند؟... در همین خانه كوچك یك مهندس و یك دكتر تحویل جامعه دادم اما چنین بلایی بر سر دخترم آمد. جسم بی جان زهرا اکنون در بهشت زهرا آرام گرفته است و پدر سالخورده و مریض در پی شکایت به اتهام قتل دخترش از ستاد امر به معروف همدان بین تهران و دادگستری همدان همراه با بار سنیگن غم در رفت و آمد است. برادر زهرا می گوید: مرگ زهرا آنهم به این شکل برای ما دور از انتظار بود. او داوطلبانه در حال خدمت به هموطنان مناطق محروم بود با وجود این که می توانست به خاطر آزاده بودن پدر از انجام دوره ی طرح معاف باشد ولی به دلیل شوق به خدمت بیشتر داوطلبانه برای این وظیفه پیش قدم شده بود. پدر زهرا از زندانیان سیاسی در رژیم سابق بوده و طبق قانونی که سال های زندان معادل آزادگی محسوب می شود، از قانون اجباری خدمت پزشکان در مناطق محروم معاف بوده است . دکتر پ.م همکار و هم اتاقی زهرا در گزارش وبلاگ یک پزشک دیگر، می گوید:" ...این اواخر روحیه اش خیلی بهتر و شاداب تر شده بود. از فروردین ماه با یكی از گوینده های رادیو به اسم حمید آشنا شده بود و قرار بود با هم ازدواج كنند." او رابطه بین زهرا و حمید را خیلی عاشقانه و احساسی می خواند و ادامه می دهد:"حمید استخدام صدا و سیمای تهران بود (البته اکنون به علت ماجرای مرگ زهرا اخراج شده است)و شنبه شب ها ساعت دوازده در رادیو فرهنگ یك برنامه ادبی را اجرا می كرد كه زهرا شنونده پر و پا قرص این برنامه بود. حمید جمعه ها در همدان یك برنامه رادیویی را كارگردانی می كرد و مجبور بود پنج شنبه ها از تهران به همدان بیاید و معمولا سعی می كردند در این فاصله كوتاه هم دیگر را ببینند. قرارهایشان هم همیشه در پارك بود. دکتر پ.م اعتقاد دارد زهرا كاملا یك دختر مذهبی بود و می گوید:"دستگیری او به جرم بی حجابی و آرایش غلیظ خیلی بی معنی است. همیشه مانتوی بلند و مقنعه سر می كرد... این نهایت بی شرافتی است كه بخواهند بازداشت او را و خون ریخته او را این چنین لوث كنند. زهرا فارغ التحصیل دانشگاه تهران بود . پزشك این مملكت بود جزو باهوش ترین و درس خوان ترین بچه های نسلی بود كه سال 77 كنكور دادند. خانواده زهرا و دوستانش به او افتخار می كنند." | |||
Posted by
ideyano
at
4:01 PM
0
نظر سنجی
Friday, November 16, 2007
خرد عشق ورزيدن از مجنون تا فاشيسم
آن هايی که عشق به وطن و زادگاه را نوعی فاشيسم می دانند کسانی هستند که از يک سو عشق را با دو دو تا چهارتای سياسی اشتباه گرفته اند و، از سوی ديگر، وطن دوستی را با برتری طلبی های مذهبی، نژادی و ايدئولوژيک يکی می بينند
«ابن قيس» ی بيچاره، که از مردان خردمند و عاقل و بالغ زمانه اش بود، وقتی از موهبت ساده و طبيعی عشق ورزيدن و رسيدن به معشوق خويش محروم می شود، نمی تواند اين محروميت را بپذيرد و دست به حرکاتی غيرعادی می زند، کارهايش به جن زدگی تعبير شده و لقب تخفيفی «مجنون» را برايش به همراه می آورد. و آنگاه، اين نام و صفت، بر اساس قصه ی منظوم نظامی، به فرهنگ ما نيز راه می يابد و هنوز که هنوز است بسياری از ما عاشقی را که در کار عشق اش جدی و با پشتکار باشد مجنون می خوانيم و مرادمان هم آن که او بايد ديوانه شده باشد که اين چنين در راه عشق و معشوق خويش می کوشد.
من نمی دانم که آيا، قبل از «ليلی و مجنون» نظامی هم، اين «معنای وارونه» از عشق در فرهنگ ادبی يا عام ما وجود داشته يا نه؛ اما با تکيه بر بازمانده های تاريخی مان، اين را می دانم که ما، در دوران هايی از تاريخ کهن خود، عشق را پديده ای محترم می دانستيم و همان گونه که درخشش خورشيد برايمان امری لازم و با اهميت بود عاشقانه زندگی کردن و مهرورزيدن را نيز پديده هايی طبيعی می دانستيم. اين را می دانم که، قرن ها قبل از نظامی، شاعران ما زنده بودن «آهوی وحشی بی يار دونده در دشت» را امری شگفت می ديدند.
اما هر چه بوده چنين شده که اکنون، نه تنها مردمان عادی ما، که بيشتر روشنفکران مان هم در خفا و سربسته از عشق می گويند و همين گفتار را هم در ميان هزار لفافه می پيچند تا کسی به روشنی نبيندشان، و آن دسته ای هم که خيال می کنند آشکارا از عشق سخن می گويند اغلب حاصل کارشان فقط پورنوگرافی است؛ چرا که هنوز هم عشق در فرهنگ ما معنايی جز ديوانگی ندارد.
اما آيا به راستی عشق، که معنای لغوی آن را «شيفتگی، دلدادگی، دلبستگی، و دوستی مفرط» دانسته اند، معادل بی عقلی و بی خردی است؟ آيا اين همان عقلی است که در همه ی فرهنگ های زنده ی دنيا آن را «قوه دريافت، نيروی درک بدی و خوبی، زشتی و زيبايی و به طور کلی تشخيص نيک و بد امور» دانسته اند؟ و چرا که، در حضور اين عقل، سخن گفتن از عشق عين ديوانگی است؟
اگر به معناهای عقل، که برشمردم، توجه کنيم و «عاقل» را کسی بدانيم که صاحب هوش، دارای قدرت دريافت و درک، و قادر به تميز خوب از بد و زشت از زيبای پديده های دور و بر خويش است، آنگاه آيا نبايد بپذيريم که، بنا بر همين تعاريف ساده از عقل، صاحب عقل کسی است که عاشق است؟ مگر نه اين که اولين دست آورد عشق چيزی نيست جز صاحب حس شديد شدن برای تشخيص بد ازخوب، و ترجيج دادن خوب به بد؟ مگر نه اينکه آدم عاقل کسی است که وقتی تفاوت بين دو موجود را می بينيد آنی را که بهتر است انتخاب می کند، و دوست می دارد؟
البته آشکار است که خوب و بد من و شما اغلب از زمين تا آسمان با هم تفاوت دارند؛ يکی ممکن است زيبايی را در قامتی بلند و عضلانی ببنيد و ديگری در جثه ای کوچک و ظريف؛ يکی در چشمانی آبی و گيسوانی طلايی و ديگری در چشمانی سياه؛ يکی در مهربانی و ديگری در قدرت؛ يکی در داشتن دانش و ديگری در داشتن ثروت و... به راستی که بدها و خوب های مسايل مختلف و پديده های موجود در جهان برای آدم های مختلف سخت متفاوتند. اما اصل مسلم آن است که همه ی آدم ها، با بکار گرفتن ضابطه های شخصی خود، خوب و بد را از هم جدا می کنند و خوب را دوست می دارند و، وقتی کسی يا چيزی را خوبترين و زيباترين می بينند، طبعاً مهر او را در حد توانايی شان به دل می گيرند. و مگر نه اينکه نام ديگر اين گونه دوست داشتن «عشق»است؟
اتفاقاً اين نگاه شيفته وار و به شدت شخصی به «خوب» را، يعنی اين نگاه «عاشقانه» را، نظامی از زبان مجنون به زيبايی تمام بيان کرده است؛ آنجا که ديگران رنگ و روی ليلی را ـ که گويا از ديدشان زيبا نبوده ـ به مجنون گوشزد کرده و می پرسند که چرا چنين زنی را دوست می دارد و جواب مجنون آن است که ليلی را بايد از چشمان من تماشا کنيد تا زيباييش را ببنيد.
از اين ديدگاه، عشق چيزی جز نمادی از خرد (به همان معنای درک و قوه تميز خوب از بد) نيست و، در نتيجه، نمی توانيم بگوييم که عاشق ديوانه است. در عين حال، حتماً می توانيم بگوييم که هرکس از خرد بهره ی بيشتری دارد (حتی با معيارهای رايج و شناخته شده ی تشخيص خوب از بد) عاشق بهتری هم هست و، در واقع، اندازه ی عشق هرکس را بايد با ميزان خرد او سنجيد.
اما، درست برخلاف نظر اهل قبيله ی «مجنون»، هرکجا که عالم انسان از خرد خالی شود چيزی با مفهوم واقعی عشق هم از بين می رود. مثلاً، در نگاه خردگريز و تعصب آلود مذهبی عشق زمينی و ملموس جايی ندارد و معشوق يا محبوب تنها در وجود ناديده ی «الله» امکان ابراز وجود پيدا می کند. در اين زمينه تنها مذهب سخت گير نيست که روياروی عشق ايستاده، چرا که بخشی از عرفان ما هم چنين می انديشد که زمانی می توان به اوج عشق رسيد که سخن از استدلال و منطق در ميان نباشد.
اما اينگونه عشق چيزی نيست جز بندگی کردن بی چون و چرای کسی که بين خود و عشقش فاصله ای از زمين تا آسمان ساخته است؛ معشوقی «بزرگ و ناديدنی و ناشنيدنی» که اگر از ازل تا به ابد دنبالش بگرديد به او نمی رسيد؛ و اگرچه بزرگانی چون مولانا او را صاحب «دستک» ی نامريی و «پايک» ی ناملموس کرده اند، و در خيال بوسه بر آن ها زده اند، اما او همچنان ناديده و ناشنيده باقی مانده است. در اين ميدان ها، عشق ملموس و زمينی اصلاً عشق نيست و جز آلودگی و گناه و جنون چيزی با خود ندارد. و، تا آنجا که از گفته ها و نوشته های فرهنگ پس از اسلام خودمان در می يابيم، عشق پاک زمينی فقط «اندکی» و «گاهی» در قامت «مادران» ظهور می کند که تنها بخاطر اينکه بهشت ناديده ی الله زير پای شان است قابل دوست داشتن هستند و بس.
در واقع عشق آسمانی نه معشوقی ديدنی دارد و نه دلايلی تعريف کردنی. اما عشق چون به زمين می رسد و در سر و جان ما می نشيند به راحتی قابل تعريف می شود. محبوب زمينی قابل ديد و لمس و درک است و عقل تو می تواند حس تو را نسبت به او توضيح دهد: «دوستش دارم چون زيباست، چون بويی خوش دارد، چون صدايش نيکوست، زلال و مهربان است، عاقل است، با هوش است، و .. » يعنی، تنها در عشق زمينی است که نشانه هايی از عقل و استدلال جلوه گری می کنند؛ نشانه هايی که از قدرت درک خوب و بد آدمی، که قدرتی اثبات کردنی است، برخاسته اند.
ديگران ممکن است تو را بابت اين که مرد يا زنی را که زيبا نيست زيبا می دانی به بد سليقگی متهم کنند، اما، خوشبختانه، بدسليقگی معادل جن زدگی و مجنونيت نيست. حيرت انگيز است که نگاه سنتی ـ مذهبی ـ عرفانی ما «قيس» را مجنون می خواند اما عاشق زيبايی های کسی را که وجود ندارد يا قابل ديدن نيست عاقل می شمارد!
عشق زمينی عشقی است برخاسته از هوش و خرد، در اندازه های توانايی های روانی و عقلی هرکسی، که همراه با پيشرفت تمدن و علم و دانش بشری رشد کرده، باليده و، پس، همواره زيباتر و قابل قبول تر شده است.
اما، و همه ی نکته در اين است که، داشتن اين حس عاشقانه يا عاشق بودن در شکل زمينی آن فقط در تمايل انسانی به انسان ديگر نيست که پديدار می شود. معشوق اين عشق می تواند همه ی پديده های موجود و قابل لمس و درکی باشند که دور تا دور ما حضور دارند. اين عشق می تواند نسبت به طبيعت باشد، می تواند نسبت به انسان به طور عام باشد، به حقوق اين انسان باشد، به خود زندگی باشد؛ و ما در مورد همه ی اين پديده ها عاشقان بسياری را ديده ايم.
يکی از اين عشق های زمينی هم عشق به زادگاه و وطن است؛ عشق به زمينی که در آن زاده شده ای، سرزمينی که ريشه هايت در آن است، وطنی که در آن قدم زده ای، آن را می شناسی، آن را لمس می کنی، از گياهانش تغذيه می کنی، از چشمه هايش می نوشی و از حرکت رودها و درياهايش جان می گيری؛ زيبايی هايش را می بينی، لمس می کنی، حس می کنی و درک می کنی . و هيچ کدام اين ها نديده و خيالی نيستند. بر اين پايه، اگر عشق يکی از نشانه های ادراک و خرد باشد، حتماً تجلی آن در عشق به زادگاه و يا عشق به وطن نيز بديهی و پذيرفتنی است.
اما اين نوع عشق هم در سرزمين ما، نسبت به کشورهای ديگر حتی اطرافمان، کمرنگ و بی اعتبار بوده است. و شايد همان گونه که عشق دو انسان نسبت به هم حاصل گناه و جنون خوانده می شده، عشق به سرزمين نيز همچون نوعی جن زدگی شناخته می شده است.
در اينجاست که پرسش مهمی مطرح می شود: آيا عشق به وطن از ديرباز در ما چنين کمرنگ بوده و يا از آن زمان رنگ خويش را باخته است که استوره ی «آدم و حوا»، وارد فرهنگ ما شده، يعنی، زن و مردی که به جرم عشق ورزيدن از بهشتی که وطن شان بوده رانده شده اند، و ناله هاشان برای رسيدن به نيستانشان هم به جايی نرسيده است.
به راستی چرا، در طول قرن های بسيار، عشق به وطن در ما پديدار نشده است؟ حتی در آن هنگامه هايی که در کشورهای ديگر (که اکنون جزو کشورهای متمدن و بزرگ جهان شناخته می شوند) اين عشق شوری سازنده به پا می کرده و آن ها را در مقابله با ديکتاتوری ها و تجاوزها و عقب ماندگی ها نجات می داده است؟ و چرا بيشتر کسانی که ما آنها را در تاريخ مان به عنوان قهرمان می شناسيم در واقع برتری طلبانی مذهبی يا ستيزه جويانی قداره کش بوده اند؟ به راستی چرا ادبيات ما، به نسبت ادبيات کشورهای ديگر، اين همه از عشق به سرزمين مان خالی و اين همه از عشق به بهشت پر است؟ و چرا که حتی در دوران جديد که به صورت وارداتی با چيزی به نام وطن دوستی آشنا می شويم کارکرد آن را در راستای باليدن و ساختن خود نمی بينيم و آن را يا به مصرف در افتادن با ديگران می رسانيم و يا با چوب فاشيسم می رانيم؟ آيا واقعا عشق به وطن را می شود با چيزی به نام فاشيسم يکی دانست؟ يا اينکه اين نگاه کج از آن عده ای استالينست يا «مذهب ـ امت» ی هاست؟ و چرا اکنون که اين غلط بزرگ در جاهای ديگر دنيا تصحيح شده همچنان در سرزمين ما مؤثر و کارساز است؟
افرادی که عشق به سرزمين را به عنوان رفتاری فاشيستی طرد می کنند همان کسانند که عشق انسانی را هم دليل بيماری می دانند و عاشق را مجنون و ديوانه می انگارند. اين ها نمی دانند، يا منکر آنند، که عشق به زادگاه و وطن همانقدر طبيعی و سالم است که نياز گياهان رسته بر خاک يخ زده ی هيماليا به آن خاک سرد؛ يا گياهان جوانه زده در صحراهای سوزان بخش هايی از خاورميانه به آن آب و خاک تفته.
به تاريخمان که نگاه می کنيم می بينيم که، به دلايلی خردناپذير و توهمی، و با زدودن مفهوم وطن و سرزمين از حافظه ی تاريخی مان، قرن هاست که ما را از عشق ورزيدن به سرزمين مان محروم کرده اند. قرن ها سخن از وطن گفتن گناه بوده است، و تازه زمانی که بايد به غرب می پيوستيم از وطن گفتن نشانه ی عقب ماندگی محسوب می شد، زمانی عشق به وطن، با توسل به مفهوم جعلی «جهان وطنی» (واژه ای که به جای «بين المللی بودن» به خورد ما دادند) عملی غير انسانی بود، زمانی آن را وابستگی به «طاغوت» تلقی کردند، و زمانی هم آن را روپوشی برای ارتباط داشتن با غرب امپرياليست دانستند؛ و به تازگی هم خبر آورده اند که نام ديگر «عشق به وطن» شده است «شيطان پرستی!» اکنون، آنگونه که از خبرها بر می آيد، گردهمايی جوانان ما را به جرم شيطان پرستی به هم می ريزند و ابزار جرم آن ها چيزی نيست جز اينکه آنها در ميهمانی های خود آوازهای وطن دوستانه سر داده اند و از بزرگان افتخار آفرين غير مذهبی سخن گفته اند؛ کاری که معنايش وطن را از پيراهن مذهب وايدئولوژی عريان کردن است و آن را چون امری طبيعی و ساده دوست داشتن.
عشق به وطن عشقی تمام ناشدنی است. خيلی ها حتی مذهب شان را عوض می کنند، پيامبر و خدايشان را عوض می کنند و در فضای مذهب تازه هيچوقت دلشان برای مذهب قبلی تنگ نمی شود، و هيچ وقت در پيدا و در نهان به ياد مذهب قبلی شان اشک نمی ريزند؛ اما عشق به وطن آنقدر بزرگ و غير قابل جايگزينی است که تو حتی وقتی که سال های سال در کنار اين محبوب نيستی و او را ترک کرده ای نيز تپش دلت از شنيدن نامش تند می شود و با هر که و هرکجا که سحن بگويی مخاطب هميشگی ات اوست.
مردم کشورهای پيشرفته وجود سلامت بخش اين حال را، نه از روی جهالت، که از روی تحقيق و علم جامعه شناسی و روانشناسی دريافته اند. مثلاً، در اين آمريکا که اکنون زيستنگاه جمعيت زيادی از ايرانيان هم شده است، اصرار دارند که مهاجران جديد با حفظ زبان و فرهنگ زادگاه خود شهروندشان شوند و هر ساله آئين های ده ها فرهنگ ديگر را بجا می آورند و برای مردمان آمده از سرزمين های ديگر ده ها مراسم مربوط به وطنشان را به راه می اندازند.
و يا آن هايی که عشق به وطن و زادگاه را نوعی فاشيسم می دانند کسانی هستند که از يک سو عشق را با دو دو تا چهارتای سياسی اشتباه گرفته اند و، از سوی ديگر، وطن دوستی را با برتری طلبی های مذهبی، نژادی و ايدئولوژيک يکی می بينند. نه! عشق به وطن به معنای باور داشتن به برتری وطن نيست. اين عشق با اعتقاد به برتری نژادی، يا مذهبی، يا زبانی، و يا فرهنگی کاملاً متفاوت است. در عشق به وطن حسی انسانی و مهربانانه وجود دارد اما در باور به برتری های نژادی و مذهبی و ايدئولوژيک و غيره حسی ستيزه جويانه. اولی پايه اش بر دوستی و صلح و آرامش گذاشته شده و دومی بر ستيزه جويی و نفرت. عاشق بودن به معنای نفرت داشتن از آن ها که محبوب ديگری دارند نيست. اما لازمه ی برتر دانستن مذهب يا نژاد آن است که نژادها يا مذاهب ديگر را رد کنيم؛ و يا چون حاکمان امروز ايران با نفرت تمام در نابودی آن ها بکوشيم.
وطن دوستی و حتی عاشق وطن بودن به معنای دشمنی با وطن ديگران نيست. دوست داشتن زادگاه گزينه ای خردپذير و انسانی است. ما جايی از جهان را که بيشتر می شناسيم، بيشتر با آن بوده ايم، در آن رشد کرده و از جوهر آن نوشيده و در آن ريشه دار شده ايم، بيشتر از نقاط ديگر زمين خاکی دوست داريم؛ اما درست چون اين حس انسانی را در خود می يابيم و درک می کنيم است که می توانيم به صورتی تجربی با مردمان ديگر جهان ـ که آنها نيز زادگاه خود را دوست می دارند ـ همدل و همراه باشيم.
منتظر نظراتتان هستم
Posted by
ideyano
at
12:38 PM
0
نظر سنجی















