Wednesday, April 23, 2008

آواز دلفين ها


واژه يا كلمه زماني رنگ "توهين" به خود مي‌گيرد كه به كار برنده آن شرم كند، اباء كند و يا جسارت نكند كه ‏آن واژه را در وصف خود به كار ببرد اما با همان جسارتي كه بعد‌ها به تعبير صاحبان قدرت اهانت معنا شد ‏حكايت اين چند روزي كه بر نويسنده "منفور" آواز دلفين ها رفته است را برايتان تصوير مي‌كنم:‏ همانگونه كه در ذيل عذر خواهي آقاي كروبي از ملت شريف ايران، بنده به توضيحي به همان ملت شريف ‏بسنده كردم تا صادقانه بگويم كه در قاموس اين ناقوس رسوايي‌اش را خلقي به صدا در آورده، دلفين خلقت ‏ناز طبيعت است كه نياز‌اش را مي‌توان به نياز ملتي نيازمند تعبير كرد كه دست به سوي غير دراز نمي‌كند، ‏اين نياز به آني دامن من نيز گرفت و دست‌هايم به آسماني چنان خالي رها ماند كه هر چه سر و دست تكان ‏دادم و از گلويم آواز تلخ گردن كجي و گرسنگي و گريه بيرون آمد، كسي لقمه به فراخور نياز نداد.‏ وقتي در يك چشم بر‌هم زدن، نيت و نگاه خير آدم براي نگاهداري و پاسداري از عزت نفس مردمي كه زاري ‏و ذمه هايشان را تاب نداري، مي شود بحراني كه در يك سوي آن تو هستي و در سوي ديگر آن مردمي كه ‏درمقابلت گذارده مي شوند، آنگاه غير از آن است كه خود مي شوي دلفين معركه و هي سر و دست مي‌جنباني ‏و هي دهان باز مي‌كني و هي آواز غريبي مي خواني و هي جماعتي به وجد مي‌آيند و مي‌بالنند بر اين ميدان ‏رقص و آوازي كه تو مي‌شوي تنها دلفين ميدان.‏ اصلا نمي دانم خطابم بايد به كه باشد؟ به كيهان كه تيتر و گزارش نخست اش ماجراي دلسوزي اش براي ‏مردم بود يا به خبر گزاري فارس كه چنين در دفاع از ملت به تكاپوي مصاحبه هاي سلسله‌اي افتاد يا به ‏روزنامه ايران كه گزارش خبري اصلي يك روز پركارش را به حكايت غريب آواز دلفين ها اختصاص داد يا ‏به سرمقاله نويس جام جم و ايران و جمهوري اسلامي و تلوزيون و راديوي جمهوري اسلامي كه در چندين ‏بخش خبري بر اين واقعه مرثيه خواندند و يا چه مي دانم همه آن اظهارنظركنندگان مجلسي و مطبوعاتي كه ‏سنگ تمام گذاشتند در دفاع از ملت يا به سكوت سنگين رسانه‏‎ ‎هاي اصلاح طلب كه مفتخرم به بي دفاعي از ‏آنان تا خيال جماعتي تخت شود كه اين دلفين تنها هم اگر بماند باز خوب بلد است آواز بخواند و گردن كج كند ‏به سوي همه آناني كه بر طبل رسوايي اش چنان كوبيدند كه صدايش باز هم تا دل دهكوره‌هاي شمال رفت و ‏باز هم بايد جمعي را حساب چنين پس داد كه ولله من نه پول بي بي سي در حلقومم است و نه از بيگانه ناني ‏به سفره آورده‌ام و نه به سامانه‌هايي چنين فراخ و گشاد كه فارس و كيهان و سرمقاله نويسان روزنامه دولتي ‏و ياران اش نشان داده‌اند اتصالي كوچك دارم نه اينکه نمي توانستم بلکه نخواستم.‏ من كه گفته بودم ملت را وادار به زار زدن نياز‌هايشان نكنيد و بگذاريم عزت نفس شان پا برجا بماند اما ‏ظاهرا كساني عمر خنده شان به درازاي عمر گريه ماست. باشد من مي شوم دلفين معركه، گريه مي كنم، ‏گردن كج مي كنم، نداشته‌هايم را زار مي‌زنم شما هم اگر مرادتان حاصل شد، يك دل سير بخنديد به سمفوني ‏سادگي و سخت جاني و سماجت كسي كه به هزار سنگ و آجر هم سرش نمي‌شكند و همچنان مي‌ماند وسط ‏ميدان و منت كشي مي‌كند براي ماندن در مهيني كه ظاهرا اين روزها مام از ما بهتران شده است.‏ برادران مسلمان من! كه رسم ساده مسلماني در سطر سطر خبرهايتان غريب افتاده است، من يك دخترساده ‏روستايي هستم كه حتي اگر بخواهم آنگونه كه شما در اين چند روزه جار زده‌ايد به منابع سياسي و ‏مالي اسپانيا و فرانسه و لندن و تلوزيون‌هاي سلطنتي و سامانه هاي خارجي وصل شوم، بلد نيستم، دست و دلم ‏مي‌لرزد. احساس گناه مي‌كنم، اصلا مي ترسم. نه ترس از شما. ترس از خداي خودم كه در قاموس شما ‏تعبيري دگرگونه دارد، ترس از باورهايم. ترس از پدر و مادرم كه به داشتن شان تا هميشه مغرورم.‏ من كه مي‌دانم گردن كج كردن چه چندشي را در درونم مي‌جوشاند تازه هرچه قدر هم كه گردن كج كنم صد ‏سال ديگر هم شما باور نمي‌كنيد و سند تان همان چند خط بي مستندي است كه اين روزها به ديدارها و ‏ملاقات‌هاي نداشته‌ام در اروپا اشاره كرده‌ايد اما خوب گوش كنيد! پول تمام اجاره خانه‌ام در ايران در همين ‏چند ماه كوتاهي كه به لندن براي يك دوره آموزش زبان انگليسي رفته بودم و نه بورسيه تحصيلي، شده بود ‏اجاره يك تخت خواب كوچك و نه حتي يك اتاق و حتي پول غذاي معمولي كه شما ميل مي كنيد را هم با جان ‏كندن و از راه نوشتن در روزنامه ‌هاي داخل ايران مهيا كرده ام که ميزان اين اجاره و آن حقوق را هم کار ‏دشواري برايتان نيست با چک کردن حساب بانکي اعضاي خانواده ام مطلع شويد. مثل جماعت مدعي نمي ‏بالم كه هيچ وسوسه اي در كار نبود اما به هيچ دعوت كاري پاسخ نگفتم تا سربلند برگردم به كشوري كه دو ‏سال است كتابم در وزارت ارشادش خاك مي‌خورد، سه سال است كه پشت درهاي بسته مجلس اش مانده‌‌ام و ‏براي ورود به حوزه‌هاي خبري نيز چنان به نام ام مي‌نگرند كه انگار نام يك جذامي را پيش چشم شان گذاشته ‏اند. به خانه ام برگشتم تا به همه آناني كه در رسانه هاي شان دهها وصله ناچسب به تنها يك نفر چسبانده اند، ‏بگويم آنقدر خوب زندگي كرده ام كه هيچ هراسي از نا خوبي هاي شما نداشته باشم.‏ دوستان رسانه‎ ‎اي من! آن ديدار‌هايي كه پيش از اين كيهان شريعتمداري بزرگوار در سازمان سيا و نهادهاي ‏اطلاعاتي و امنيتي اروپا از آن نشاني اش را داده بود و شما هم اين روزها به آن اشاراتي داشتيد در حد و ‏قواره مني كه گفته ايد جز "لجن پراكني" نمي دانم، نيست. خيالتان تخت همين "لائيك" و بي دين خوانده شما ‏كه با اخراج اش از مجلس خوشحال شده ايد و اينك كروبي و مدعي العموم را توصيه به اخراج اش از ‏روزنامه و عرصه رسانه‌اي داخلي كرده‌ايد با صد مشت و مشي نابرادرانه شما ته دل اش خالي نمي‌شود ‏خاصه آنكه اينبار كاري كرده‌ايد كه هيچ اصلاح طلب و روزنامه نگاري هم كنارم نماند ه است و سطري و ‏سخني يافت نمي كنيد كه در آن ياري يا دوستي در روزنامه‌اي به يك دلجويي ساده بسنده كند و بگويد حتي اگر ‏خطا هم هست رسم‌اش خطابه و خار درچشم فرو كردن نيست.‏ همکاران ارزشي مدارم! من که تاکنون چندين بار در دادگاه شما بي قاضي و محمه احکام متعددي نصيبم ‏شده. بي آنکه فرصت دفاع يابم ولي اگر صادقانه از شما بخواهم دادگاهي برگزار کنيد و در محضر همين ‏مردمي که از توهين به آنها دلتان شکسته است محاکمه ام کنيد و مشتاقانه از سرداران ارزش ها بخواهم فقط ‏يک مورد جيره خوار بودن تلوزيون سلطنتي انگليس را به مردم ثابت کنيد رضايت مي دهيد؟ باز هم در خانه مي ‌مانم تا خبرنگار، روزنامه نگار، نويسنده و مشتري كسب تجربه در همين كشور باقي بمانم ‏و سفري هم اگر بروم كوله بارم هميشه سبك تر از آن است كه ناي كشيدن اش را در برابر چشمان تيزبين شما ‏نه، شانه و توان خودم داشته باشم..حال شما هرچقدر دين و ايمان تان بر ايمان ضعيف ما شرم نمي كند دست ‏هايتان را بالا ببريد، من هم شرمي از دلفين بودن و ماندن در ميدان و آواز خواندن براي كساني كه اين نياز را ‏هم جز به تمسخر نخواهند گرفت، ندارم. ‏ ‏ ‏ ‎‎پي نوشت:‏‎‎ ‏1- فرصتي اگر يابم؛ يكي از همين روزها به كيهان مي روم تا از نزديك ببينند كه من بيشتر شبيه به يك دلفين هستم نه" عنكبوت" ‏و" گاو" و ابايي هم ندارم تا واژه گاني را که در مورد ديگران به کار بردم در مورد خود نيز به کار ببرم اما ‏آيا كيهان نشينان و رئيس شان هم مي توانند واژه گاني را که در تمام عمر حرفه اي شان در وصف ديگران ‏به کار برده اند براي خود نيزبه کار ببرند؟ مگر در مکتب تان توصيه نشده که حتي به بت هاي خود هم نا ‏سزا نگوييد؟ روز بعد به خبرگزاري فارس مي روم تا چشم در چشم همکارانم نگاه كنم که باور كنند كروبي، خاتمي، ‏احمدي نژاد و همه اين مردان سياست مي آيند و مي روند اما حس شرمندگي جا مانده از دروغ تا هميشه مي ‏ماند و دل مي لرزاند.‏ يک روز ديگر به دفتر آقاي رئيس جمهور مي روم تا اولا به جوانفكر بگويم: برادر! به نم اشكي كه از نا ‏مسلماني ها بر چشم ما نشست مي بالم، چرا که او تنها مرد اين معركه تلخ بود كه ريش و جاي مهر به ما ‏نفروخت و سپس به همکار پارلماني که اينک رداي مديرکلي تمام رسانه هاي دولت را بر دوش دارد، بگويم ‏تو غصه بغرنجي زندگي ما را نخور كه لذت اش بهتر از زندگي بي رنج توست.‏ ‏ ‏ ‏2- بايد بگويم وبلاگستان نمي گذارد که روزنامه نگار تنها بماند و اين چه غرور آفرين است که ديگر سانسور ‏مفهومش را در عرصه رسانه اي از دست مي دهد. قدردان همه کساني که نوشتند هستم حتي آنان که منصفانه ‏نقدم کردند

Monday, April 21, 2008

پيش‌فهم‌هاي تفسير آزاد قرآن


توضيح: مقاله حاضر، قسمت دوم مقاله "قرائت نبوي از جهان" نوشته محمد مجتهد شبستري است که چاپ آن در شماره 6 ‏فصلنامه "مدرسه"، به توقيف آن منجر شد. براي مشاهده قسمت اول مقاله "قرائت نبوي از جهان"، اينجا را کليک کنيد.‏‎ ‎ ‎‎‏1 - مدّعاهاي اصلي مقاله‏‎‎ مقاله "قرائت نبوي از جهان" که در فصلنامه مدرسه شماره 6 چاپ شد نظريه‌اي فلسفي يا الهياتي يا علمي درباره حقيقت ‏کلام الهي يا وحي يا تجربه نبوي و مانند اينها نيست‎. ‎آن مقاله نظريه‌اي است درباره "چگونه مفهوم شدن" متن قرآن که دو ‏مدعاي اصلي دارد‏‎: ‎ مدعاي اول: بر اساس داده‌هاي فلسفه زبان در دويست سال اخير، قرآن (مصحف شريف) را به مثابه يک متن زباني عربي ‏قابل فهم براي همگان (اعم از مؤمن و غيرمؤمن) تنها به انسان (پيامبر اسلام) مي‌توان منسوب کرد و آن را کلام يک انسان ‏بايد دانست. نسبت دادن (اسناد حقيقي) مستقيم و بلاواسطه اين متن با مشخصه يک متن عربي به خدا نه تنها مفهوم همگان ‏بودن آن را از ميان مي‌برد بلکه اصل "مفهوم" بودن آن را ناممکن مي‌سازد. براي نسبت دادن اين متن به خدا (کلام خدا ‏ناميدن آن) بايد يک "حَيث" يا "منظر" ديگر انتخاب کرد‎. ‎ مدعاي دوم: نوع ادبي اکثريت قاطع آيات قرآن، حکايت و روايت است. قرآن قرائتي موحدانه از جهان است که بر اساس ‏‏"تجربه هرمنوتيکي نبوي" شکل گرفته است. انواع ديگري از تجربه‌هاي نبوي در اين متن وجود دارد که به صورتي غير ‏از حکايت و روايت بيان شده. اما اين تجربه‌ها هم محتواي همان تجربه هرمنوتيکي را فربه‌تر و غني‌تر مي‌سازند. قرآن ‏بنيانگزار يک قرائت توحيدي از جهان است و نه مخزن حقيقت‌هائي اِخباري از واقعيات هستي. اصطلاح "تجربه ‏هرمنوتيکي نبوي" در اين مقاله از بررسي خود متن مصحف گرفته شده و تا آنجا که صاحب اين قلم اطلاع دارد براي ‏اولين‌بار در زبان فارسي بکار رفته است‎. ‎ مدعاي اول مدعائي است که به "هرمنوتيک فلسفي معاصر" (در معناي اعمّ آن که در برابر هرمنوتيک دگماتيک قرار ‏دارد) مربوط است و مدعاي دوم به "علم ادبيات". مدعاي اول ادامه نزاع متکلمان پيشين در باب الفاظ و معاني قرآن و يا ‏حدوث و قدم آن و يا مخلوق بودن و نبودن آن و موضوعات ديگري از اين قبيل نيست. اين مدعا يک مدعاي جديد ‏هرمنوتيکي، فلسفي است که با حقيقت "فهميدن" و "چگونه فهميدن" سر و کار دارد. روشن است که مباحث و آراء متکلمان ‏پيشين مسلمان در باب قرآن از منظر هرمنوتيک فلسفي معاصر طرح نشده است. براي اظهار نظر موافق يا مخالف با ‏مدعاي اول، دست کم، اطلاع از کليات هرمنوتيک فلسفي معاصر ضرورت دارد و نمي‌توان تنها با آگاهي از نظرات ‏متکلمان پيشين مسلمان درباره آن مدعا اظهار نظر کرد. براي داوري درباره مدّعاي دوم نيز تنها به علوم ادبي بايد مراجعه ‏کرد‎. ‎ ‎‎‏2 - متن قرآن و فلسفه زبان معاصر‏‎‎ ‎ صاحب اين قلم بحث خود را در بخش کلام نبوي از مقاله قرائت نبوي از جهان با تمرکز مستقيم و عيني روي يک متن ‏زباني انساني عربي که با نام "مصحف شريف" يا "قرآن" در دسترس ما قرار دارد آغاز کرده است. مقصود اين بوده که ‏تکليف خود را با همين متن موجود (داده عيني)، از منظر هرمنوتيک فلسفي روشن کنيم. موضوع مطرح شده اين است که ‏متن مصحف شريف را که يک "متن عربي" است چگونه مي‌توان فهميد. بارها اين مطلب را نوشته‌ام و گفته‌ام که فهميدن ‏هر "متعلق فهم" نيازمند پاره‌اي از مقدمات (پيش‌فرض‌ها يا پيش‌فهم‌ها) است. فهميدن يک متن "زباني انساني" هم در ‏صورتي ممکن مي‌شود که شخص فهمنده درباره اين زبان پيش‌فرض‌ها يا پيش فهم‌هائي داشته باشد. اين پيش‌فرض‌ها و يا ‏پيش‌فهم‌ها را فلسفه زبان در دسترس فهمنده مي‌گذارد. در فلسفه زبان معاصر، چه در شاخه تحليلي و چه در شاخه ‏غيرتحليلي آن موضوعاتي مطرح مي‌باشد که مي‌توان گفت اهم آنها به قرار زير است‎: ‎ ‎ آيا زبان انسان مجموعه‌اي از نشانه‌ها است؟ آيا زبان مجراي تحقّق انسانيت انسان است؟ آيا زبان "خانه وجود" است؟ آيا ‏انسان بر زبان تسلط دارد يا زبان بر انسان؟ کارکردهاي زبان چيست؟ ارکان و مقومات تحقق زبان کدام است؟: 1. گوينده ‏‏2. مخاطب 3‏‎. ‎زمينه يا متن متن‎ Context 4. ‎اهل زبان 5. محتواي زبان. زبان انسان يک پديده طبيعي است يا يک پديده ‏قراردادي؟ معيارهاي صحيح و يا ناصحيح بودن زبان کدامست؟ تفاوتها و مشترکات زبان انسان و زبان حيوانات چيست؟ ‏نظم و نظام زبان، ساختار زبان، سيستم زبان، نظم داخلي زبان و نقش قواعد صرف و نحو در دلالت. وابستگي زبان به ‏وضعيت و واقعيات احتمالي تاريخي که زمينه‎ Context ‎به وجود آمدن زبان هستند. بازي زباني و شکل‌هاي متفاوت زندگي ‏انساني. «معنا» چيست؟ نظريه‌هاي گذشتگان درباره معنا تا چه اندازه قابل قبول است؟ نظريه‌هاي جديد درباره معنا. رابطه ‏زبان و تفکر: واژه و مفهوم. فکر کردن و سخن گفتن. معنا و مصداق. آيا مصداق‌ها متفاوتند و معنا ثابت؟ رابطه زبان و کلي ‏ذهني؟ مشابهت‌هاي خانوادگي مصداق‌ها و به کار بردن يک معنا درباره مصداق‌هاي مشابه و متفاوت. تاريخي بودن زبان به ‏علت تاريخي بودن معناها. تحولات معنائي متون و علل اين تحولات. نمي‌توان معناي يک جمله معين را در زمان گفته شدن ‏يا نوشته شدن آن، به صورت قاطع معين کرد. نقش تفسير مجدد يک جمله در فهم معناي آغازين آن. چون معناها در طول ‏زمان تغيير مي‌کنند هيچ جمله‌اي را نمي‌توان بدون تفسير مجدد درست فهم کرد. رابطه معرفت، زبان و واقعيت. نقش زبان ‏در شکل دادن به واقعيت و شناختن واقعيت. ساخت‌هاي پراگماتيکي زبان: سخن گفتن به مثابه «فعل گفتاري»، انواع ‏گوناگون فعل‌هاي گفتاري. کارکردهاي "خطابگرانه" "ارزشگرانه: و نورماتيو زبان. زبان وسيله ارتباط اجتماعي انسانها. ‏تأثير زبان در جامعه و‎... ‎‎‏3 -‏‎ ‎فهم همگاني قرآن، گوينده انساني قرآن‏‎‎ ‎ مي‌گوئيم نمي‌توان با غفلت از داده‌هاي فلسفه زبان معاصر به فهم تفسيري مصحف شريف که يک متن زباني عربي است ‏نزديک شد. قبل از تفسير مصحف بايد درباره آن داده‌ها که در اينجا گرد آورديم نظري اتخاذ کرد. از جمله داده‌هاي مهم ‏فلسفه زبان اين است که تحقق يک متن به زبان انساني بدون يک گوينده که انسان است ممکن نيست، چه زبان را فعل ‏گفتاري انسان بدانيم چنانکه ويتگنشتاين‎ Wittgenstein ‎و آوستين‎ Austin ‎مي‌گويند، چه آن را خانه وجود بناميم چنانکه ‏هايدگر‎ Heidegger ‎مي‌گويد، چه آن را فقط نشانه بدانيم و چه بيشتر و فربه‌تر از نشانه و حتي اگر مانند قدما آن را وجود ‏لفظي واقعيات خارجي بدانيم، چه معنادهي آن طبيعي باشد و چه قراردادي، چه زبان بر انسان مسلط باشد و چه انسان بر ‏زبان، چه در فهم متن زباني مؤلف محور باشيم و چه متن محور يا مرکبي از اين دو، در هر حال، تحقق زبان انساني ‏موقوف به گويندگي يک انسان است. گوينده‌اي که مانند بلندگو يا ضبط صوت، يا صفحه گرامافون نيست و مي‌توان با قابليت ‏تجربه‌اي درباره‌اش به راستي گفت "او سخن مي‌گويد" و فاعل فعل سخن گفتن است و همه مبادي و مقدّمات سخن گفتن اعم ‏از ذهني و غيرذهني براي او مفروض است و او مسئوليت سخنان خود را به عهده دارد و.... بدين ترتيب مفروض بودن ‏يک گوينده واقعي (يک انسان) براي يک متن زباني انساني از مهمترين پيش فهم‌ها و يا پيش‌فرض‌هاي فهميدن آن متن است. ‏مراد ما از فهم که در اينجا از آن سخن مي‌گوئيم يک فهم همگاني است، فهمي که هم مؤمن مي‌تواند به آن نائل شود و هم ‏غيرمؤمن. مي‌گوئيم براي حصول چنين فهمي بايد مفروض بگيريم که متن مصحف شريف مانند همه متن‌هاي ديگر يک ‏گوينده انساني داشته است‏‎. ‎مي‌گوئيم بايد با دقت فراوان دريابيم که نمي‌توانيم فرض کنيم گوينده اين متن غير از انسان است و ‏مثلاً گوينده آن خداست و در عين حال اين متن را قابل فهم براي همگان اعم از مؤمن و غيرمؤمن بدانيم. غيرمؤمن که به ‏خدا عقيده ندارد چگونه مي‌تواند اين پيش‌فرض و يا پيش فهم را داشته باشد که گوينده اين متن خداست تا اين متن را بفهمد‎. ‎اين مدعا که اين متن مستقيماً و بلاواسطه با همه الفاظ و جملات و معاني آن کلام خداست که به پيامبر داده شده و او مانند ‏يک بلندگو و يا ضبط صوت بدون هيچ دخل و تصرفي آن را عيناً به مخاطبان منتقل کرده، متن را براي غيرمؤمن غيرقابل ‏فهم مي‌سازد. براي غيرمؤمن نه خدا مي‌تواند گوينده فرض شود و نه پيامبر. خدا نمي‌تواند گوينده فرض شود براي اينکه ‏غيرمؤمن به خدا يا کلام خدا عقيده ندارد. پيامبر نمي‌تواند گوينده فرض شود براي اينکه بنابر مدعا، پيامبر مي‌گويد اين متن ‏کلام من نيست و من فقط يک کانال صوتي هستم که اين متن را به شما منتقل مي‌کنم. بدين ترتيب غيرمؤمن نمي‌تواند ‏مصحف را بفهمد. تصريح مي‌کنم که معناي اين سخن نيست که گوينده بايد ديده شود تا کلام مفهوم گردد. مدعا اين است که ‏براي مفهوم شدن کلام بايد گوينده‌اي انساني نزد مخاطب مفروض باشد اگر گوينده‌اي مفروض نباشد اصلاً کلامي براي ‏مخاطب محقق نمي‌شود تا آن را بفهمد. ما متون گذشتگان را مي‌فهميم با اينکه مؤلفان آن را نمي‌بينيم اما همه آنها را بر اين ‏مبنا مي‌فهميم که براي آنها نويسندگاني (گويندگاني) که انسان بودند فرض مي‌کنيم و به وجود آنها و گويندگي آنها قائل ‏مي‌شويم‎. ‎ ‎‎‏4 - فهم همگاني قرآن را نمي‌توان به مؤمنان منحصر کرد‎ ‎ ممکن است بگوئيد ما از خير مفهوم شدن مصحف شريف براي همگان اعم از مؤمن و غيرمؤمن مي‌گذريم و بر اين نظريه ‏که گوينده خدا است باقي مانيم و مي‌گوئيم مصحف را فقط مؤمنان مي‌فهمند که مي‌توانند به خدا به عنوان گوينده مصحف ‏ايمان داشته باشند‎. ‎غيرمؤمنان اصلاً مصحف را نمي‌فهمند. اما هيهات که اين مدعا دو اشکال عمده دارد. اشکال اول اين ‏است که آنچه در اين مدعا فهميدن ناميده مي‌شود. واقعاً "فهميدن" نيست. حقيقت اين است که آنچه را به صورت همگان ‏نمي‌توان فهميد به هيچ صورت ديگر هم نمي‌توان فهميد. منظور ما از فهميدن در اين مباحث آن معرفت عقلاني است که در ‏هرمنوتيک جديد فلسفي (به معناي اعم) از آن صحبت مي‌شود. اين معرفت معرفتي است که مي‌توان آن را با ديگران اعم از ‏مؤمن و غيرمؤمن در ميان گذاشت و با تجزيه و تحليل مي‌توان نشان داد که روند آن چگونه شکل مي‌گيرد، مي‌توان با ‏استدلال نشان داد که چرا ادعا مي‌شود فهمي به حقيقت (حقيقت هرمنوتيکي) رسيده و فهم ديگري به آن نرسيده است چگونه ‏ميان فهم و "سوءفهم" تفاوت گذاشته مي‌شود. در جائي که نمي‌توان اين بحثها را کرد در آنجا نمي‌توان از فهميدن صحبت ‏کرد. نمي‌تواند به او نشان دهد که سخن چه کسي را مي‌فهمد و گوينده آن کيست. در اين فرض اخير مؤمن نمي‌تواند درباره ‏فهم خود از مصحف با ديگران که غيرمؤمنان‌اند بر يک مبناي عقلاني صحبت کند. نمي‌تواند روند فهميدن خود را براي آنان ‏تجزيه و تحليل کند، نمي‌تواند براي مقدمات فهم خود دليل بياورد و يا بر صحت فهم خود استدلال کند و هکذا. پس بنا به ‏فرض اخير هيچ فهمي اتفاق نمي‌افتد‎. ‎ اشکال دوم اين است که متن مصحف، به وضوح نشان مي‌دهد که ميان پيامبر و مخاطبان او ‏‎(‎مخاطبان قرآن) اعم از مؤمن ‏و کافر، گفتگوها، مباحثات، موافقتها و مخالفتهاي فراوان در گرفته است. محتواي گفتگوئي مصحف شريف در موارد زيادي ‏از آن بر کسي پوشيده نيست‎. ‎اين واقعيت نشان مي‌دهد که غيرمؤمنان هم محتواي گفتگوئي آيات قرآني را مي‌فهميده‌اند و ‏مدعيات اين متن براي همه شنوندگان آن مفهوم مي‌شده است‎. ‎ ‎‎‏5 - ‏‎ ‎مباحث کلامي درباره قرآن چگونه به وجود آمد؟‏‎ ‎ پيدايش نظرات و مباحث متکلمان علل متعدد داشت. آنطور که از تحقيقات ولفسون و فان اِس بر مي‌آيد رويارويي مسلمانان ‏با نظريات و عقايد متکلمان يهودي و مسيحي درباره "کلمه و کلام" خدا (تکلم خدا با موسي و شخص عيسي به منزله کلمه ‏خدا) نقش مهمي در اين ميان داشت. متکلمان دو آئين پيشين به مسلمانان مي‌گفتند آئين شما يا اساس متافريکي محکمي ندارد ‏چون بر "کلمه الهي" استوار نيست. و يا آئين شما استقلال ندارد و دنباله آئين‌هاي ما است. اين مدعاها سبب اين شد مسلمانان ‏در باب حقيقت وحي محمدي و کلام الهي نازل بر او نظريه‌پردازي کنند. بنا به تحقيقات "ولفسون" و "فان اس" بحثهاي ‏مربوط به کلام و کلمه خدا در يهوديت و مسيحيت در شکل‌گيري اين نظريات تأثير فراوان گذاشته است(1). صاحب اين قلم ‏هم در موارد ديگر به اين نکته مهم اشاره کرده که امّهات مسائل کلام اسلامي بدون توجه به سابقه آن مسائل در يهوديت و ‏مسيحيت درست فهميده نمي‌شود. نه تنها اين مسائل بلکه تمام آنچه قرآن درباره يهود و نصاري گفته بدون عنايت به سابقه ‏آنها در دو آئين پيشين مفهوم نمي‌گردد‎. ‎ مسلمانان مي‌خواستند نشان دهند که آئين مسلماني بر کلام الهي تکيه دارد. در ميان نظريات مختلف که بدين منظور پديد آمد ‏يک نظريه افراطي اين بود که همه حروف و جملات و معاني مصحف بدون استثناء به عنوان يکي از صفات ذاتي و قديم ‏خدا از لا و ابدا وجود دارد (کلام نفسي خدا)، اين حقيقت در آن زمان که وحي بر پيامبر اسلام فرود آمده شکل کلام لفظي به ‏خود گرفته و رابطه مصحف موجود با کلام نفسي خدا گونه‌اي رابطه اتحاد است. البته تقسيم کلام به کلام نفسي و کلام لفظي ‏در الهيات، قبلاً به وسيله اگوستين ‏Agustin‏ مطرح شده بود(2).‏‎ ‎ متکلمان معتزله که عقل‌گراتر از ديگران بودند و چنين تصوري از کلام خدا را معقول نمي‌دانستند نظريه ديگري آوردند. ‏آنها گفتند مصحف شريف به اين معنا کلام خدا است که خدا "اصوات مقطعه" مصحف را در محلي آفريده است. مصحف ‏مخلوق است و نه قديم و خلق آن هم "صفت فعل" خدا است. مصحف موجود با همه الفاظ و جملات و معاني آنها بلاواسطه ‏مخلوق خدا است. محمد(ص) آنها را مثلاً از جبرئيل شنيده و به ديگران انتقال داده است. اين نظريه همان نظريه‎ Verbal ‎Inspiration‏(دميدن لفظ به لفظ) بود که فيلون ‏Philon ‎حقوقدان و مفسر عارف و يهودي کتاب مقدس در قرن اول ميلادي ‏آن را به نظر خودش، براي معقول کردن "تکلم خدا" با پيامبران مطرح کرده بود و بعداً در الهيات يهودي و مسيحي با ‏تفسيرهاي متفاوت از آن استفاده شد. معتزله اين نظريه را هم معقول‌تر از نظريه کلام نفسي و کلام لفظي خدا مي‌دانستند و ‏هم معتقد بودند چون اين نظريه قرآن را يک مخلوق مستقل و غير از کلام الهي در تورات و انجيل، معرفي مي‌کند و به ‏وحي اسلامي استقلال مي‌بخشد، مي‌تواند دليلي بر حقانيت دين اسلام باشد(3).‏‎ ‎ به هر حال، مهم اين است که بدانيم اين نظريات، همه، به منظور تأسيس يک بنياد متافيزيکي براي مصحف شريف به وجود ‏آمد. ما امروز به کمک هرمنوتيک فلسفي جديد درک مي‌کنيم که اين نظريات نمي‌توانند صحيح باشند چون به نامفهوم بودن ‏مصحف مي‌انجامند‎. ‎صاحبان آنها از لوازم مخرّب آن نظريات در باب فهم و تفسير مصحف آگاه نبودند‎. ‎مي‌توانيم بگوئيم آنها ‏در عين حال که مصحف را به گونه‌اي مي‌فهميدند نظرات زباني ـ کلامي نادرستي درباره متعلق فهم خود داشتند(4).‏‎ ‎ ‎‎‏6 - ديدگاه فيلسوفان و عارفان‎‎ ‎ فيلسوفان و عارفان مسلمان هم که نظرياتي در باب وحي و نبوت پرداختند مقصودشان همين بود که اساس متافيزيکي ‏مصحف را تثبيت کنند. فيلسوفان مي‌خواستند براي وحي و نبوت در دستگاه متافيزيکي فلسفي خود جائي پيدا کنند. آنها براي ‏اين منظوّر نظريه ارتقاء نبي به مرتبه عقل فعال يا قوه حدسيه فوق‌العاده نبي و مانند اينها را پيش کشيدند‎. ‎عارفان با "هم افق ‏شدن" با تجربه‌هاي نبوي که در قرآن هست خود، به تجربه‌هاي تازه و بديع رسيدند، وحي نبوي را کشف تام ناميدند. و آن را ‏معيار ارزيابي کشفهاي خود قرار دادند. فيلسوفان و عارفان در باب زبان قرآن به نظريه‌هائي اين چنين روي آوردند‏‎: ‎قرآن ‏يک وجود لفظي (ظاهري) دارد و يک وجود عيني (باطني) و اين دو وجود بر يکديگر منطبق‌اند. اهل ظاهر فقط با وجود ‏ظاهري آن هم افق مي‌شوند (آن را مي‌فهمند) ولي اهل باطن با وجود باطني آن هم افق مي‌شوند (با آن متحد مي‌شوند) و قرآن ‏صورت، يک بي‌صورت است، آنچه بر زبان حضرت محمد(ص) جاري شده از مراتب باطني وجود او مرتبه اتحاد با خدا ‏‏(مقام جمع الجمع) به مرتبه وجود ظاهري او تنزل پيدا کرده و به شکل کلام درآمده و در سامعه او شنيده شده است و... و ‏بنابراين کلام محمد عين کلام خدا است. جالب اين است که ارکان عمده اين نظريات در الهيات و عرفان يهودي و مسيحي ‏سابقه داشت(5).‏ ‎ امروز اين نظرات مربوط به وجودشناسي زبان که فيلسوفان و عارفان سنتي بيان کردند و ابن عربي در فتوحات مکيه و ‏ملاصدرا در ج 2 اسفار اربعه در تقرير وجودشناسي زبان از طرف فلسفه زبان معاصر رد مي‌شود. آنها را آورده‌اند علاوه ‏بر اين از نظر هرمنوتيک فلسفي جديد آن نظرات متن مصحف را غيرقابل فهميدن (براي همگان) مي‌سازد. اين پيش‌فهم يا ‏پيش‌فرض که مصحف در مقام اتحاد نبي با خدا گفته شده اگر معنايش اين باشد که مصحف را تنها با اين قيد مي‌توان فهميد، ‏در اين صورت فردي که به خدا و يا امکان اتحاد نبي با خدا معتقد نيست نمي‌تواند مصحف را بفهمد. اين نظر به آنجا منتهي ‏مي‌شود که بگوئيم قرآن را فقط عارفان مي‌فهمند. دقت کنيد که نمي‌گويم در عالم واقع، قضيه از چه قرار بوده است بلکه ‏مي‌گويم اين نظر در صورتيکه به معناي پيش‌فهم مصحف باشد براي مفهوم شدن مصحف لوازم مخرّب دارد و اگر نه ‏پيش‌فهم بلکه يک تنها دعوي ايماني باشد در آن صورت در مقام فهم نقشي بازي نمي‌کند و يک قيد زائد و بي‌فايده به حساب ‏مي‌آيد. مسکوت گذاشتن فلسفه زبان و هرمنوتيک جديد در باب مباحثات قرآني مشکلات فراوان به وجود مي‌آورد. مي‌توان ‏عرفان‌گرا بود ولي به متافيزيک زبان‌شناسي عرفا تکيه نکرد. در واقع متکلمان و عارفان و فيلسوفان سنتي ما هر سه، ‏مصحف را براي غيرمؤمن نامفهوم مي‌سازند‎. ‎ ‎‎‏7 - نقش هرمنوتيک فلسفي و علوم ادبي‎‎ حل نزاع متکلمان و فيلسوفان و عارفان در باب نهم فهم مصحف شريف تنها از اين راه ميسر است که آشکار شود که چه، ‏فيلسوف و چه عارف و چه متکلم، بدون داشتن يک نظريه فلسفي قابل قبول در باب زبان نمي‌توانند "فهم همگاني" از ‏محصف شريف را توضيح دهند و نمي‌توانند به تفسير اين متن که همگان فهم باشد بپردازند. اين اشکار کردن تنها از ‏هرمنوتيک ساخته است. مدّعاهاي متکلم و فيلسوف و عارف در اين باب، همه قضاياي جزئيه هستند که نمي‌توان بر صحت ‏و سقم آنها اقامه برهان کرد که که در منطق گفته‌اند "الجزئي لايکون کاسباً و لا مکتسبا" بنابراين بدون در ميان آوردن ‏هرمنوتيک، نزاع متکلم و فيلسوف و عارف در باب فهم قرآن مي‌تواند تا قيامت ادامه پيدا کند. اين نزاع موقعي حل مي‌شود ‏که هر سه دسته دريابند که "مفهوم همگان" بودن مصحف تنها با فرض يک گوينده انساني براي آن ميسر مي‌شود ولاغير‎. ‎ متکلم از فيلسوف و عارف مي‌پرسد آن قبيل آيات قرآن را که در آنها کسي مي‌گويد ما قرآن را نازل کرده‌ايم، يا محمد(ص) ‏مخاطب يک گوينده قرار مي‌گيرد، يا شنوندگان مخاطب خدا قرار مي‌گيرند و... چگونه مي‌توانيم بفهميم در صورتي که ‏گوينده واقعي خدا نباشد. حل اين مشکل آسان است. راه حل اين است که پس از پذيرفتن اينکه مصحف يک گوينده انساني ‏‏(پيامبر) دارد قدم در وادي علوم ادبي، معاني، بيان و بديع بگذاريم‎. ‎در اين علوم مسلم شده که از سبک‌ها و انواع ادبي بکار ‏برده باشده در يک متن نمي‌توان به دست آورد که گوينده و مخاطب واقعاً چه کساني هستند. آيا گوينده و مخاطب در عالم ‏خارج يک شخص است يا دو شخص. شخص واحد مي‌تواند در يک متن هم گوينده باشد و هم مخاطب، هم به صورت ‏شخص اول سخن بگويد هم به صورت شخص دوم و سوم. در متون ادبي و ديني بازيهاي هنري شگفت‌انگيزي وجود دارد. ‏چرا يک پيامبر که به قول جلال‌الدين رومي از کلام خدا مست است سخن مي‌گويد کلامش را به انواع بلاغت و فنون زيبا و ‏رنگارنگ و تکان‌دهنده و اثرگذار آراسته نگرداند؟ چرا کلام او دائماً شنونده را در پيچ و تاب نيفکند و او را از حضور به ‏غيبت و از غيبت به حضور، از انسان به خدا و از خدا به انسان نکشاند؟ چرا يک پيامبر که بر اثر تجربه زنده و يقين‌ساز و ‏انگيزاننده امداد الهي (وحي)، وجودش از سخن خدا لبريز شده (رسالت) نمي‌تواند طوري سخن بگويد که گوئي خدا سخن ‏مي‌گويد، طوري خطاب و عتاب کند که گوئي خدا خطاب و عتاب مي‌کند؟ چرا او نمي‌تواند به گونه‌اي سخن گويد که گوئي ‏واقعاً خدا است که در عاليترين شکلهاي ادبي با انسانها سخن مي‌گويد؟ روا باشد انا الحق ار درختي چرا نبود روا از نيک ‏بختي؟ آيا جز اين است که اينگونه سخن گفتن و ايجاد تجربه "مخاطب خدا بودن" در مخاطبان پيامبر عين اداء وظيفه ‏‏"رسالت" است، آيا جز اين است که اينگونه سخن گفتن عين فصاحت و بلاغت در حد اعجاز است. مگر نمي‌گوئيم قرآن ‏فصيح‌ترين و بليغ‌ترين متن عربي است؟ پيامبر فيلسوف نيست تا مرتب و منظم سخن بگويد اگر پيامبر از کلام خدا مست ‏است پس سخن او نيز مستانه و پريشان است. پيامبران وضعيتهاي وجودي بسيار متفاوت، موّاج و طوفاني پيدا مي‌کنند. اين ‏نتيجه همان "بعث" است که در قرآن به عنوان نقطه آغاز نبوت و رسالت فراوان از آن ياد شده است. کلام نبوي اين انسانها ‏هم هميشه موّاج و طوفاني و متفاوت است. مي‌توان گفت نتيجه "انطباق" پيامبر با وحي الهي که از جنس الفاظ و جملات و ‏مفاهيم نبود انواع سخن گفتن‌ها است که در قرآن ديده مي‌شود. در علوم ادبي اين انواع مورد بررسي قرار گرفته است. ‏متکلمان عصر ما بايد آگاهي بيشتري از اين علوم پيدا کنند. در اين باب مي‌توان بسيار سخن گفت. اميدوارم موفق شوم در ‏مقالات ديگري که به توضيح بيشتر نظريه "قرائت نبوي" بودن متن قرآن مي‌پردازم در اين باب به تفضيل سخن بگويم‎. ‎ ‎‎‏8 - دور باطل و نزاع بي‌ثمر‎‎ ‎ پس بايد بگوئيم منظور محمد(ص) از اشاره خدائي سخن گفتن خدا با وي به صورت اشاره (وسيله جبرئيل يا...؟) بوده است. ‏اين تحليل نشان مي‌دهد معناي وحياني بودن قرآن نزد محمد(ص) اين بود که آيات قرآن که وي مي‌خواند با ياري وحي ‏‏(همان اشارات) شکل مي‌گيرد و پيامبر با امداد وحياني در مصحف سخن مي‌گويد. صاحب اين قلم در مقاله قرائت نبوي از ‏جهان از اين حقيقت چنين تعبير کرده که قرآن بنا به مدعاي خود قرآن محصول وحي بوده است نه خود وحي. ثالثاً بايد با ‏دقت نظر به اين نکته عنايت کرد که در هيچکدام از آن آيات مورد نظر گفته نشده که قرآن کلام محمد نيست‎. ‎ در بحثهائي که از دقت کم برخورد است غالباً نه تنها معناي دقيق اصطلاحات و تعبيرات متفاوت پوشيده مي‌ماند و از ‏تمايزات آنها غفلت مي‌شود بلکه مدّعاهائي هم که به قرآن نسبت داده مي‌شود با مسامحه همراه است. آري در قرآن آمده که ‏قرآن وحياني است، از سوي خدا بر قلب پيامبر نازل شده، قبل از قرآن پيامبر نمي‌دانست کتاب چيست و ايمان چيست، پيامبر ‏از روي هوي و هوس حرف نمي‌زند، جبرئيل در نزول قرآن دخالت داشته، قرآن يک وجود پيشين در لوح محفوظ داشته ‏و... اما طرفه اين است که هيچکدام از اين تعبيرات و اصطلاحات با نظر دقيق، اين مدّعا را که مصحف شريف در درجه ‏اول کلام نبوي خود پيامبر است رد نمي‌کند و با آن منافات ندارد. مهمتر اينکه همين آيات مورد نظر اگر کلام محمد(ص) ‏‏(انسان) فرض نشوند قابل فهم نخواهند بود. در مباحثات کلامي غيردقيق، از معناهاي متفاوت وحي، قرآن، کتاب، کلام خدا، ‏آيات و پاره‌اي از واژه‌هاي ديگر مربوط هم غفلت مي‌شود، گوئي همه اين واژه‌ها مترادفند. آنچه در متن مصحف در ارتباط ‏با يکي از آنها گفته شده به حساب ديگري گذاشته مي‌شود و علاوه بر اين از معاني متفاوت هر واژه در موارد مختلف ‏مصحف هم غفلت مي‌شود و اين بي‌دقتي خصوصاً در مباحث کلامي اخير جامعه، ابهام و اغتشاش آفريده است. اين مشکلات ‏در درجه اوّل از آنجا ناشي مي‌شود که پاره‌اي از باحثان از اين نکته غافل مي‌مانند که بنابر اينکه قرآن کلام محمد است ‏ديگر نمي‌توان گفت خدا در قرآن چنين مي‌گويد. بايد گفت پيامبر در قرآن چنين مي‌گويد. گرچه کلام او با اشاره الهي شکل ‏مي‌گيرد. اين غفلت يک دور باطل به وجود مي‌آورد و نزاع بي‌ثمري را نقاب حقانيت مي‌پوشاند. علاوه بر آنچه در مقاله ‏قرائت نبوي از جهان آورده‌ام در آينده به بيان شواهد تاريخي ديگري از متن قرآن خواهم پرداخت که نشان مي‌دهند اين متن ‏کلام پيامبر است، "بعث" و "اشاره" فعل خدا و کلام او است "در زبان خدائي" و خواندن توحيدي جهان (قرآن) در مصحف ‏فعل پيامبر و کلام او است در زبان عربي‎. ‎ ‎‎‏9 - "زبان و کلام خدا" در اديان ابراهيمي‎‎ ‎ با نگاه دين‌شناسي ترديدي در اين نيست که در يهوديت، مسيحيت و اسلام "واقعيتي" به نام "کلام خدا"‏God’s Word ‎‏ ‏مطرح است. در عهد عتيق حدود 300 بار از "کلام خدا" و يا کلمه سخن مي‌رود(7) در قرآن مجيد از "کلام خدا"، "کلمه ‏رب"، "کلمات خدا" و... بارها سخن رفته است. متکلمان، متألّهان و عارفان يهودي، مسيحي و مسلمان در اين باب که ‏حقيقت کلام و کلمه خداوند چيست سخنان بسيار نغز و جذاب گفته‌اند. علاوه بر پيامبران، انسان‌هاي معنوي ديگري هم ‏گزارش کرده‌اند که چگونه خدا با آنها سخن گفته است. ادبيات عرفاني الهياتي اديان ابراهيمي گنجينه گرانبهائي از اين ‏گزارشها را منعکس مي‌کند. عارفان و متألهان در اين باب موضوع "زبانهاي خدا" را مطرح کرده‌اند و گفته‌اند زبانهاي خدا ‏‏"غير از زبان انسان" است و از جنس الفاظ و جملات و مفاهيم زبان انساني نيست و بنابراين کلام خدا هم از اين جنس ‏نمي‌تواند باشد(8). پيامبران و ديگر انسانهاي معنوي، زبان خدا را نه در الفاظ و جملات و مفاهيم بلکه در شگفتيهاي عالم ‏هستي اعم از "انفس و آفاق" يافته‌اند. ممکن است پيامبري کلام خدا را به صورت الفاظ و جملات و يا اصوات بشنود اما در ‏عين حال او تجربه مي‌کند که حقيقت کلام خدا از جنس آنچه او مي‌شنود نيست‎. ‎ زبان و کلام خدا چون مانند "زبان کلام انسان" الفاظ و جملات و مفاهيم ندارد محدوديتهاي آنها را هم ندارد انواع و اقسام ‏سخن گفتن خدا را نمي‌توان محدود کرد. از "اشاره سريع و خفي" (وحي) گرفته تا "تجلّي"، "اشراق"، "مناجات در قلوب ‏بندگان"، "رؤياي صادق نبوي"، "آگاهي باطني انسان از خدا"، "تجربه تسبيح موجودات" و "آيه ديدن همه پديده‌ها" و ‏سراسر جهان به مثابه کتاب مکتوب خدا (کتاب تکوين) "صداي وجدان"، "الزامهاي قطعي عقلاني" و انواع فراوان ديگر ‏که ابن ميمون در کتاب "دلاله الحائرين" در باب نبوت، با استناد به کتاب مقدس پاره‌اي از آنها را برشمرده کلام خدا شمرده ‏شده‌اند. توجه گسترده‌تر به اين آراء در دهه‌هاي اخير موجب نظرات جالبي در باب فهم و تفسير وحي شده است(9).‏ ‎ بنابر توصيفي که آنان از کلام خدا مي‌دهند، مخاطبان پيامبر نمي‌توانند کلام خدا را که به پيامبر فرود مي‌آيد بلاواسطه تجربه ‏کنند، آن را بشنوند و بفهمند. توانائي آنها تنها در اين حد است که کلام پيامبر را که بر اثر انگيختگي از کلام خدا و براي ‏اعلام يا ابلاغ آن با مخاطبان در ميان مي‌گذارد بفهمند. يک مثال ساده مي‌تواند اين مطلب را توضيح دهد. اگر يک انسان با ‏اشاره دست خود که مطلبي را به انسان ديگر بفهماند و آن شخص با الفاظ و جملات صوتي و يا کتبي آن مطلب را به شخص ‏سوم منتقل کند در اين صورت شخص سوم کلام شخص دوم را مي‌شنود و مي‌فهمد نه کلام شخص اول را زيرا شخص اول ‏اصلاً کلامي از جنس الفاظ و جملات نگفته است. ممکن است نقضي را به ميان آوريم و بگوييم آنجا که مثلاً کسي يک بيت ‏از حافظ را براي من مي‌خواند. گرچه آن کس که با من سخن مي‌گويد شخصي غير از حافظ است ولي من از طريق اين ‏شخص، کلام حافظ را مي‌شنوم و مي‌فهمم و نه کلام خواننده آن بيت را. چرا نمي‌توان گفت پيامبران هم همان کلام خدا را که ‏تجربه کرده‌اند عيناً به ما منتقل مي‌کنند و ما از طريق پيامبران عين کلام خدا را مي‌شنويم. بايد توجه کنيم که يک لغزشگاه ‏پنهان در اين تشبيه وجود دارد و آن اين است که کلام حافظ از جنس کلام انسان يعني مرکّب از الفاظ و جملات است که عيناً ‏قابل نقل و حکايت است. اما بنابر آنچه عارفان و متألهان مي‌گويند کلام خدا نه تنها الفاظ و جملات و مفاهيم ندارد بلکه فهم ‏پيامبران نيز از کلام خدا از جنس فهم انسانها از کلام يکديگر نيست و در اين صورت کلام خدا عيناً قابل حکايت و نقل ‏نيست، و اين موضوع، بسيار مهم است‎. ‎ ‎‎‏10 -‏‎ ‎گوش کردن به کلام پيامبران، شنيدن کلام خدا‎‎ ‎ بنابر آنچه نقل شد مخاطبان پيامبر نمي‌توانند مستقيماً و بلاواسطه از چگونگي و ماهيت سخن گفتن خدا يا پيامبر آگاه شوند ‏ولي آنان مي‌توانند با گوش کردن به کلام پيامبر و تأمل کافي در آن بفهمند که اثر سخن خدا با پيامبر در وي چه بوده است. ‏تنها تأمل در سنخ و نوع ادبي ـ زباني کلام پيامبر و آثار اجتماعي ـ تاريخي مترتب بر نبوت مي‌تواند نشان دهد که خدا در ‏روند سخن گفتن پيامبر با او چه کرده است. مثلاً آيا حکمتي را با زبان خدائي به او آموخته است (مانند حکميت‌هاي منقول ‏از انبياء)؟ آيا او را آگاه ساخته که بايد عمل معيني را انجام دهد (مانند آگاه کردن ابراهيم از قرباني کردن فرزند خود) آيا او ‏را برانگيخته تا قومي را از چنگال اسارت و عبوديت آزاد کند و براي آنها شريعت به وجود آورد (آزاد کردن موسي بني ‏اسرائيل و شريعت تورات). يا اينکه به او بينشي بخشيده تا جهان (طبيعت، انسان، تاريخ و جامعه) را به گونه‌اي الهي و ‏موحدّانه قرائت کند، همه پديده‌ها را "تجلّي" خدا به بيند و از "توحيدي تمام عيار" سخن گويد و فرهنگي جديد به وجود آورد ‏و تاريخ بشريت را در مسير جديدي قرار دهد؟ (چنانچه نظر ما درباره نبوت پيامبر اسلام همين است و مصحف شريف را ‏قرائتي توحيدي ـ نبوي از جهان مي‌دانيم) باز هم تأکيد مي‌کنم تشخيص اين موضوع که خدا در سخن گفتن با پيامبر با وي چه ‏کرده است تنها با بررسي نوع ادبي کلام آن پيامبر و عواقب آن ميسر مي‌گردد. اين کار نه از برهان عقلي ساخته است و نه ‏از برهان نقلي. متألهان و عارفان مي‌گويند انسانها مي‌توانند از طريق کلام پيامبران کلام خدا را بشنوند. شنيدن کلام خدا با ‏گوش کردن به کلام پيامبران ميسر مي‌شود. ممکن ساختن اين شنيدن کار آن مفسّر است که کلام پيامبران را تفسير مي‌کند. ‏واضح است که منظور از شنيدن در اين باب شنيدن با گوش نيست. منظور تجربه مخاطب خدا قرار گرفتن است(10).‏‎ ‎ ‎‎‏11 - ‏‎ ‎وحي محمدي، الفاظ، جملات و مفاهيم نيست‎‎ ‎ صاحب اين قلم در همه بحثهاي پيشين خود همواره درصدد گشودن راهي براي فهم و تفسير متن مصحف بوده و نه پرداختن ‏نظريه‌اي در باب تجربه نبوي و يا کلام وحياني و يا کلام خدا. البته در مواردي از نوشته‌هايم از وحي به تجربه نبوي تعبير ‏کرده‌ام. در مقاله "زيبائي سخن خدا و گشودن افق انسان" (کتاب نقدي بر قرائت رسمي از دين) مطالبي آورده‌ام که مي‌تواند ‏تعريفي از کلام خدا باشد(11).‏‎ ‎ مقاله قرائت نبوي از جهان گرچه نظريه‌اي درباره حقيقت کلام خدا نيست ولي آنجا با استناد به پاره‌اي از آيات قرآن گفته‌ام ‏کلام الهي نازل بر پيامبر اسلام بنابر قرآن همان است که در قرآن "وحي" ناميده شده است. مي‌توان گفت از قرآن فهميده ‏مي‌شود که وحي سبب سخن گفتن پيامبر در مصحف بوده است، يا اينکه مصحف در بر دارنده کلام خدا است، يا اينکه ‏مصحف محصول وحي است و امثال اين تعبيرات. اما نمي‌توان گفت مصحف عين کلام خدا است در آن مقاله گفته‌ام بنابر ‏قرآن پيامبر(ص) تجربه مي‌کرد که اين خدا است که او را "به گونه‌اي ويژه" توانا مي‌سازد تا سراسر جهان را آيات خدا ‏تجربه کند و آن را "موحدانه"، قرائت کند. مي‌توان با استناد به آيات بيشتري از قرآن و تحليل عميقتري از واژه‌هائي چون ‏‏"اصطفاء" "وحي" و انزال و تنزيل کتاب، کتاب، قرآن، ترتيل خدا، تفصيل کتاب، تعلّم پيامبر از خدا لزوم عجله نکردن ‏پيامبر در قرائت وحي، معاني متفاوت وحي در قرآن و بسياري ديگر از آنچه در قرآن، به وحي و پيامبر ارتباط پيدا مي‌کند ‏و نيز جستجوي بيشتر در معناي وحي در فرهنگ اعراب و نيز روايات تاريخي که چگونگي‌هاي نزول وحي بر پيامبر را ‏نشان مي‌دهند، درباره جزئيات آن "تجربه تواناسازي" (امداد ويژه الهي» نظر مبسوطي اظهار کرد. آنچه در اين باب به فهم ‏موضوع کمک مي‌کند همان نظر متألهان و عارفان، درباره تفاوت بنيادين کلام و زبان خدا با کلام و زبان انسان است‎. ‎ مي‌توان گفت، تجربه پيامبر اسلام از امداد ويژه الهي که در نظريه قرائت نبوي از جهان به آن اشاره شده تجربه گونه‌اي ‏کلام خدا بوده و در اين تجربه، اشاره (امداد‎) ‎وحياني عين کلام بوده است. انس ذهني ما با کلام انسان اين خطا را پيش ‏مي‌آورد که زبان و کلام خدا را به زبان و کلام انسان قياس مي‌کنيم و کلام قرآن را نيز قائم با "الفاظ" و "مفهوم"ها به شمار ‏مي‌آوريم. اما کلام خدا با الفاظ مفاهيم شکل نگرفته است و بنابراين "وحي محمدي" از جنس الفاظ و جملات و مفاهيم نبوده ‏است. اين انتقاد که چون در اسلام کلام الهي مطروح است بايد به کلام الهي‌اي که الفاظ و جملات و مفاهيم دارد. معتقد باشيم ‏از همان قياس خطا ناشي مي‌شود که توضيح دادم. آري مسلمانان به وجود کلام خدا معتقدند اما نه کلامي که با الفاظ و ‏جملات و مفاهيم بافته شده است در اين‌باره باز هم سخن خواهم گفت. هنر تفسير قرآن اين است که مفسّر آن را به گونه‌اي ‏تفسير کند که مخاطبان، خود را نه مخاطب مفسر بلکه مخاطب کلام خداوند تجربه کنند که مصحف در بر دارنده آن يا ‏محصول آن است. با اين همه آنچه در قرآن خدائي، است و آنچه در قرآن "بشري" است بايد از يکديگر تمييز داده شوند. در ‏مقاله قرائت نبوي از جهان اين تمايزات در نظر گرفته شده است. در اين‌باره به تفصيل سخن خواهم گفت و چگونه ممکن ‏شدن اين تمييز را توضيح خواهم داد.‏ ‎ ‎‎‏12 - تفسير آزاد قرآن چگونه شکل مي‌گيرد؟‎ ‎ ‎ مسلمانان تا کنون قرآن را تفسير دگماتيک کرده‌اند. تفسير دگماتيک بر پيش‌فهم‌ها و يا پيش‌فرض‌هاي اعتقادي ويژه اي از ‏قرآن استوار شده که تکامل تفسير اين متن را دچار مشکل مي‌کند. مصحف شريف ـ چنانکه گفته شد ـ يک متن همگان فهم ‏است. تفسير غيردگماتيک مصحف (تفسير آزاد) نه تنها صدمه‌اي به "پيام ديني" اين کتاب نمي‌زند بلکه راه را باز مي‌کند تا ‏پيام ديني آن، منقح‌تر و معقول‌تر بازيافته شود. اين همان مدعا است که در مقاله قرائت نبوي از جهان آورده و گفته‌ام فهم و ‏تفسير قرآن موقوف اين نيست که قبلاً آن را يک کتاب وحياني تلقي کنيم. مقاله قرائت نبوي از جهان يک تفسير آزاد است‎. ‎ پاره‌اي از پيش‌فهم‌هاي اين تفسير آزاد را که در آن مقاله با اختصار و اجمال آورده بودم در اين مقاله توضيح دادم. در آينده ‏ساير پيش‌فهم‌هاي اين تفسير را بيان مي‌کنم و توضيح مي‌دهم که اين تفسير آزاد چگونه شکل مي‌گيرد‎. ‎‎پانوشت‌ها‎‎ ‎ ‎1- Teologie und Geselschaft im 2. and 3. Jahrhundert Hidschra band 4 s 614-632. هانري اوسترين ولفسون، فلسفه علم کلام فصل سوم: قرآن ‏‎ ‎2- Historische Worter buch der philosophie ; Wort ‎‏ ‏‎ ‏3- البرت نصر ـ مدخل الي الفرق الاسلامية، 73-70‏‎. ‏4- ‏‎ ‎‏ نگاه کنيد به شرح شرح نسبتاً مفصل آراء متکلمان مسلمان در باب کلام الهي و قرآن در کتاب «نهاية الاقدام في علم ‏الکلام»، شهرستاني. تصحيح آلفرد کيوم، صص 341-268 و فلسفه علم کلام ولفسون، فصل قرآن و نيز در منبع شماره 1 ‏‎ ‏5- نصر حامد ابوزيد در باب سوم از کتاب فلسفة التأويل: دراسة في تأويل القرآن عند محي‌الدين عربي، تحت عنوان ‏‏«القرآن والوجود» وجودشناسي زبان قرآن از نظر ابن عربي را بررسي کرده است‏‎. Klaus otto ‎نيز کتاب‎ Das Sprach ‎verständnis bfi philo von Alexandrien (‎چاپ توبينگن 1968) (نظريه زبان نزد فيلو) را به وجودشناسي زبان از ‏نظر فيلو اختصاص داده است. مقايسه اين دو بررسي کاملاً نشان مي‌دهد که آنچه در ميان عرفاي مسلمان مبناي نظريه ‏ظاهر و باطن و مباحث مربوط با آن قرار گرفت، پيشتر در الهيات يهودي و مسيحي سابقه داشته است‏‎. ‏6- مفردات راغب کلمه "وحي"‏‎ ‎7-Theologische Realenzyklopädie; Wort Gottes ‏8- منبع فوق و مدخل‎ Sprache ‎از همان منبع‎. Sprache Gottes und der menschen Luis Alonso Schökel، همه کتاب. نيز نگاه کنيد به معناي وحي از نظر ابن ‏عربي در مقاله «معناهاي متفاوت سخن وحياني نزد متألهان مسلمان»، از صاحب اين قلم در کتاب «هرمنوتيک، کتاب و ‏سنت». در آنجا اين نظر ابن عربي در فتوحات را که وحي، از جنس «عبارة» نيست و در آن فهم، افهام و مفهوم يکي است ‏آورده‌ام. مجتهد شبستري، محمد، مقاله زيبايي سخن خداوند و گشودن افق انسان در کتاب ‏‎«‎نقدي بر قرائت رسمي از دين» ‏در بخشي از الهيات پروتستان که به «الهيات کلمه يا سخن‎» wort the ologi ‎معروف است نظريه «خدا به مثابه نويسنده» ‏از جذابيت ويژه‌اي برخوردار است. اين تعبير را‎ Juhann Georg Hamann ‎بکار برده است. نگاه کنيد به ‏‎ Gott als schriftst steller 1998. ‏9- نظرياتي که از ناحيه فلسفه تحليلي درباره زبان دين مطرح شده آراء جذاب و عميقي را درباره زبان متون مقدس اديان ‏ابراهيمي و معناي وحي پديد آورده است. در اين ميان آنچه بيش از همه جلب توجه مي‌کند آراء آن عده از فيلسوفان و ‏متکلمان برجسته يهودي و مسيحي است که وحي را پيش از آنکه به حاوي گزاره‌هاي اخباري بفهمند و تفسير کنند به عنوان ‏‏«جهت‌دهي» به سير تاريخ انسان تفسير مي‌کنند. به عبارت ديگر «وحي» را با پيگيري تأثير آن مي‌فهمند و نه با محتواي ‏آن، اين نظر در ميان عارفان مسلمان سابقه‌اي کاملاً روشن دارد. محي‌الدين ابن عربي از جمله عارفان درجه اول است که ‏چنين نظري داشته است. در مقاله «معناهاي متفاوت سخن وحياني متألهان مسلمان» نظر ابن عربي را در اين باب آورده‌ام. ‏در مقالات آينده اين نظريه را بيشتر توضيح خواهم داد‎. ‏ 10 - نگاه کنيد به مقاله زيبائي سخن خدا و گشودن افق انسان در کتاب «نقدي بر قرائت رسمي از دين» از صاحب اين ‏قلم‎. يکي از دوستان ناقد چند سطري را که صرفاً در باب تاريخي و اجتماعي بودن زبان انساني و الزامات آن در يکي از ‏مقالات نوشته‌ام (مقاله دموکراسي و اسلام، در کتاب تأملاتي در قرائت انساني در دين) مستند قرار اده و از آن نظريه‌اي با ‏عنوان «کلام وحياني‎» ‎استنباط کرده و آن را به صاحب اين قلم نسبت داده و نقد کرده است (فصلنامه مدرسه شماره 6 احمد ‏نراقي، مقاله ماهيت کلام وحياني در انديشه مجتهد شبستري).‏ بايد تصريح کنم که از آن چند سطر به هيچوجه چنان نظريه‌اي استنباط نمي‌شود و صاحب اين قلم اصلاً درصدد بيان چنين ‏نظريه‌اي نبوده است. آنجا فقط به تاريخي و اجتماعي بودن زبان انسان اشاره کرده‌ام و گفته‌ام چون متن قرآن از جنس زبان ‏انسان است نمي‌توان آن را در مقام فهم و تفسير «فوق تاريخ» به حساب آورد و از الزامات تاريخي زبان انسان مستثني ‏دانست. خوب بود اگر ناقد محترم مي‌خواست نظريه‌اي در باب حقيقت کلام خدا به اينجانب نسبت دهد و يا آن را نقد کند. اقلاً ‏به مقاله «زيبائي سخن خدا و گشودن افق انسان» در کتاب نقدي بر قرائت رسمي از دين مراجعه مي‌کرد که به اين موضوع ‏مربوط مي‌شود. نمي‌دانم اين کار را چگونه تفسير کنم‎. ‎ ‎

‏ پیر موذن، برگرد پشیمون می شی آخر


من نمی دانم چرا این روشنفکران قلم به مزد نوکر اجنبی نمی فهمند که حق اهانت به ملت ‏بزرگ و شریف ایران ندارند و اجازه توهین و اهانت صرفا دست دولت محترم جمهوری ‏اسلامی است و جز دولت عزیز ما هیچ کسی حق ندارد به ملت توهین کند. این مسیح علی نژاد ‏هم یکی دیگر از همان اهانت های روشنفکرانه را به ملت عزیز و بزرگ و شریف و باهوش ‏و باشعور و توانای ایران کرد و تمام روزنامه های مردمی مثل کیهان و....( روزنامه مردمی ‏دیگری هم داریم؟) از ملت ایران دفاع کردند... به مردم باشعور ایران اهانت نکنید کسی حق ندارد به ملت باشعور ایران اهانت کند، ما باید همواره بگوئیم که ملت ایران ‏باشعورترین ملت جهان هستند، وقتی ما به ملت می گوئیم یک دختر 16 ساله دانش آموز در ‏خانه خودش انرژی هسته ای کشف کرده، اصلا به شعور مردم اهانت نکردیم و فکر نمی کنیم ‏اگر مردم شعور داشته باشند، متوجه می شوند دانشمندان هسته ای حداقل باید 25 ساله باشند.به مردم مقتدر ایران اهانت نکنیمکسی حق ندارد به ملت مقتدر ایران اهانت کند، ملت ما ملتی است که حق دارد و باید جهان را ‏مدیریت کند، البته همین ملت حق ندارد به جای کفش چکمه بپوشد و باید یک ارتش به آنها ‏دستور بدهد چطوری لباس بپوشند و چطوری لباس نپوشند.به گوش و چشم مردم ایران اهانت نکنیمکسی حق ندارد به مردم فهمیده ایران اهانت کند، وقتی مردم چیزی را می بینند نمی توان به ‏آنها گفت که شما واقعیت را ندیدید، به همین دلیل رئیس دولت حق دارد جلوی دوربین بگوید ‏که « من در سازمان ملل در هاله نور بودم» و بعدا بگوید « من چنین چیزی را نگفتم» مردم ‏ایران آنقدر مورد احترام هستند و به آنان توهین نمی شود که رئیس جمهور می تواند چیزی را ‏که جلوی دوربین گفته است، بگوید نگفته بودم. ما حق نداریم به شعور ملت اهانت کنیم، اما ‏می توانیم به گوش و چشم آنها اهانت کنیم.‏ به انتخاب ملت ایران اهانت نکنیمملت بزرگ ایران ملتی هستند که هیچ قدرتی حق ندارد برای آنان تعیین تکلیف کند، آنان حق ‏دارند به عنوان بزرگترین قدرت منطقه تصمیم بگیرند، اما چون شعور کافی ندارند، شورای ‏نگهبان به جای آنها نماینده ملت را انتخاب می کند.‏ به ملت تعیین کننده ایران اهانت نکنیدکسی حق ندارد به ملتی اهانت کند که سرنوشت خودشان را تعیین می کنند، خانم مسیح علی ‏نژاد باید بداند که ملت بزرگ ایران همان ملتی است که فلسطینی ها و آمریکایی ها حق دارند ‏برای تعیین حکومت خودشان رفراندوم راه بیندازند، و ملت ایران هم از آنان دفاع می کند، اما ‏همین ملت اگر بخواهد در ایران رفراندوم کند، زندانی می شود.‏ به مردم نویسنده ایران اهانت نکنیدخانم مسیح علی نژاد باید بداند که فقط تو نویسنده نیستی، ملت ایران همین ملتی است که در ‏طول دوسال گذشته حداقل یک چهارم آنها برای حل مشکلات اقتصادی شان به رئیس جمهور ‏نامه نوشته اند و همین موضوع ثابت می کند ملت ایران آنقدر ملت بزرگ و محترمی است که ‏هر کدام از آنها هر مشکل مالی دارند، باید پول بدهند و کاغذ درخواست بخرند و روی آن ‏برای رئیس جمهور نامه بنویسند، دولت ما تا این حد به ملت احترام می گذارد، اما نویسندگان ‏مزدور این را نمی فهمند.‏ به مردم آگاه ایران اهانت نکنیدکسی حق ندارد به ملت آگاه ایران اهانت کند، این ملت همان ملتی است که از آزادی در تمام ‏جهان دفاع می کند و تاریخی پر از اندیشه و تفکر دارد و به همین دلیل است که در نه سال ‏گذشته دویست روزنامه و مجله در ایران توقیف شده است، چرا که مردم ایران اگرچه آگاه ‏ترین مردم جهان هستند، اما اگر این روزنامه ها را بخوانند فاسد و منحرف می شوند.‏ نتیجه گیری اخلاقی: مردم ایران باشعور، بزرگ، مقتدر، توانا و دانشمند است، اما حق انتخاب ‏لباس، نماینده، روزنامه، دولت و حکومت خودش را ندارد.‏ نتیجه گیری سیاسی: روشنفکران حق ندارند به ملت اهانت کنند، این حق در انحصار دولت و ‏حکومت است.‏ بسته را باز نکنبسته پیشنهادی ایران برای 5+1 آماده شد. حسینی سخنگوی وزارت خارجه گفت: « اجازه ‏بدهید بسته پیشنهادی ایران بسته بماند.» آگاهان پرسیدند: چرا بسته پیشنهادی ایران باید بسته ‏بماند؟ پاسخ اول: احتمالا توش چیزی نیست، خجالت می کشیم جلوی مردم بازش کنیم.‏ پاسخ دوم: قرار نیست مردم کشور خودمان بفهمند توی بسته چیست.‏ پاسخ سوم: احتمالا اگر الآن بازش کنیم منفجر می شود.‏ پیر موذن، برگرد پشیمون می شی آخرزمانی که از ایران بیرون آمدم اصلا فکر نمی کردم که دوسال بیرون از ایران بمانم، دوسال ‏که هیچ، شوخی شوخی شد پنج سال. زمانی با مهرانگیز کار حرف زدم، می گفت من اصلا ‏باورم نمی شد که چهار سال بیرون ایران بمانم، باور می کنی من چهار سال است بیرون ایران ‏هستم؟ امروز مهرانگیز هشت سال است بیرون ایران است. وقتی گنجی از ایران آمد به او ‏گفتم نگذار بیش از یک سال بیرون بمانی، پشتت باد می خورد. البته پیرموذن گفته است تا یک ‏سال می خواهد بیرون ایران بماند. داداش! نمان، پشتت باد می خورد. اگر می خواهی به من ‏زنگ بزن تا بگویم چرا باید زودتر برگردی، اینجا خبری نیست.

Wednesday, April 16, 2008

در کنار تحرکات سياسي دولتها محافل دانشگاهي هم به تکاپو در آمده اند.


رييس جمهور ايران طي دومين بازديد خود از تاسيسات غني سازي اورانيوم در نطنز از آغاز نصب 6000 ‏دستگاه سانترفيوژ تازه خبر داد. بکار گيري سانتريفيوژهاي جديد، فارغ ازتمامي ابهام هاي فني و تدارکاتي ‏پيرامون آن، ظرفيت غني سازي اورانيوم و در نتيجه ميزان ذخاير اورانيوم غني شده ايران را افزايش خواهد داد. ‏با توجه به مفاد سه قطعنامه تنبيهي شوراي امنيت عليه ايران که طي هريک قطع غني سازي اورانيوم مورد تاکيد ‏قرار گرفته، اقدام ياد شده مقابله ايران با جامعه جهاني را در سطح تازه اي قرار خواهد داد. ‏ بي اعتنائي دولت ايران نسبت به قطعنامه هاي قبلي شوراي امنيت، علي رغم تجديد نظر بعدي جمهوري اسلامي ‏در نحوه بر خورد با جامعه جهاني ومتعاقبا تصميم به همکاري با آژانس بين المللي انرژي اتمي در جهت رفع ابهام ‏ازگذشته فعاليتهاي اتمي اش، اقتصاد داخلي و خارجي ايران را با تنگناهاي جدي روبرو ساخته است. با ادامه ‏اصرارايران برادامه غني سازي اورانيوم در داخل و عدم پذيرش پيشنهادات مربوط به توليدمشارکتي سوخت هسته ‏اي در خارج، نه تنهادامنه فشارهاي مالي و اقتصادي، بخصوص عليه صنايع نفت و گاز، گسترش يافته که در ‏زمينه سياست خارجي نيز، روايط کشور ابتدا با جامعه اروپا، و بعد با "دوستان سنتي" نظير روسيه و چين نيز ‏تغيير کرده است. آنجه تا اين مرحله از اجراي سياست هسته اي چالشي دولت آقاي احمدي نژاد نصيب دولت شده، ‏انزواي سياسي بيشتردر جامعه جهاني و از دست دادن حمايت کشورهاي مختلف بوده است. همزمان، مردم نيز ‏علاوه بر تحمل محروميتهاي فزاينده اقتصادي در داخل و با افزايش خصومتهاي خارجي نيز روبرو بوده اند(امار ‏بي بي سي در معرفي ايران و اسرائيل بعنوان غير محبوب ترين کشورهاي جهان).‏ اعلام بکارگيري سانتريفيوژ هاي تازه در نطنز و تعيين هدف افزايش تعداد آنها به 6000 واحد بي ترديد روسيه و ‏چين را بيش از پيش از ايران جدا ساخته و اين دو عضو موثر شوراي امنيت راعليه ايران و در کنار امريکا ‏واروپا قرار خواهد داد. با توجه به در پيش بودن اجلاس بعدي شوراي حکام آژانس طي 50 روز آينده و ضرورت ‏تهيه گزارش تازه اي از سوي دبير کل آژانس پيرامون تحولات برنامه اتمي ايران، انتظار ميرود که مواضع ‏البرادعي نيز در قبال همکاريهاي ايران تغيير کرده ودر نتيجه گزارش بعدي او در اين زمينه حاوي نکات انتقادي ‏بيشترو در نتيجه متفاوت با دو گزارش قبلي او باشد. در چنين صورتي، انتظار بزرگتر شدن چماق وحتي تجديد ‏نظر در تعريف ماهيت چماق که تاکنون محدود به فشارهاي سياسي- اقتصادي بوده، دور از انتظارنخواهد بود.‏ تحولات منطقه اي بخصوص طي دو هفته گذشته حاکي از اغاز جدي تحرکاتي است که ميتواند در ارتباط با بر ‏نامه اتمي ايران طي هفته هاي آينده بيش از پيش خبر ساز شوند. ديدار 9 روزه ديک چيني معاون رييس جمهور ‏امريمااز منطقه خاورميانه و بدنبال او ديدار يک هفته اي رابرت گيتس وزير دفاع امريکا از منطقه در پايان ‏اجلاس با اهميت ناتو، نشان دهنده فعاليت هائي است که در اين راستا در داخل دولت امريکا سازمانداده شده است. ‏از سوي ديگرکشورهاي موسوم به 1+5 ( اعضاء دائمي شوراي امنيت بعلاوه المان) نيز براي رسيدگي به پرونده ‏هسته اي ايران قرار است در انتهاي هفته آينده تشکيل جلسه بدهند. در محافل غير دولتي نيزبرگزاري اجلاس يک ‏روزه وزراي خارجه سابق امريکا از هر دو حزب دمکرات و جمهوريخواه منجمله هنري کيسينجر، جورج ‏شولتز، ويليام راجرز، مدلن البرايت، وارن کريستفر و کالين پاوول و انجام گفتگوهاي غير رسمي انها پيرامون ‏مسائل روابط خارجي امريکا منجمله نحوه برخورد با ايران نشان دهنده حساسيتهاي افزايش يافته در اين زمينه ها ‏است.‏ ‏ در کنار تحرکات سياسي دولتها محافل دانشگاهي هم به تکاپو در آمده اند. منجمله روز سه شنبه شوراي ‏همکاري ايران و امريکا بمنظور بر رسي تجديد نظر هائي که احتمالا در جهت نحوه برخورد هاي آينده امريکا با ‏ايران در درون دولت امريکا در حال شکل گرفتن است کنفراس يک روزه اي را تدارک ديده. هدف اين کنفرانس ‏پيشنهاد راه کارهاي موثر تر دربرخورد با ايران و تاکيد بر استفاده بيشتر از ظرفيتهاي ديپلماتيک قرار داده شده. ‏اين کنفرانس بنوبه خود وبا توجه به سوابق رسمي و دانشگاهي شرکت کننده گاندر آن از اهميت بر خوردار ‏است.‏ در شرايطي اين چنين که التهاب روبه افزايش آن در هر نقطه از جهان محسوس است، اعلام اغاز نصب 6000 ‏سانتريفيوژ تازه تنها ميتواند بعنوان لجاجت ايران نسبت به جامعه جهاني تلقي شده و به افزايش فشارها ي گذشته ‏عليه آن کشور بيانجامد. نصب سانترفيوژ هاي تازه در نطنز از چند ماه قبل آغاز شده و به اين موضوع در آخرين ‏گزارش البرادعي نيز اشاره شده بود. تعداد سانتريفيوژ هاي تازه بکار گرفته شده ظاهرا 324 واحد است که که ‏در دو کاسکيت نصب شده اند. اين سانتريفيوژها که ايران از آنها بعنوان اير-2 ياد ميکند از نوع گازي، مشابه ‏سانتريفيوژهاي پي-2 ساخت پاکستان است با اين تفاوت که در توليد بدنه استوانه اي دوار وهمچنين سرپوش و ‏کفپوشهاي آنها، بجاي استفاده از فولاد ضد زنگ موسوم به ماراجين استيل، لايه هاي فيبري فشرده شده ‏مورداستفاده قرار گرفته است. پوشش فيبري که تهيه مواد آن از بازارهاي خارجي بمراتب اسانتر از تهيه ماراجين ‏استيل است، بدليل سبکي نسبي و ايجاد استکاک کمتر، قدرت دوران بيشتري را ايجاد کرده و به اين دليل ميتواند ‏ظرفيت جداسازي ايزوتوپهاي اورانيوم 238 از235 را که سبکتراند(غني سازي) افزايش دهد. قطعات اين ‏سانتريفيوژها منجمله موتور، سوزن حمال، لوله هاي انتقال و شيرهاي اتصال آنها از خارج خريداري و اين ‏قطعات وسيله دانشمندان ايراني در داخل مونتاژ شده اند. انتظار ميرود که طي شش ماه آينده ايران موفق به نصب ‏تا 1000 واحد از نوع تازه سانتريفيوژها در نطنز بشود. با توجه به اين نکته که نصب و بکار گيري نوعهاي ‏مختلف سانترفيوژها اخلالي در کار غني سازي ايجاد نميکند، واحد هاي تازه براحتي ميتوانند در کنار ‏سانتريفيوژهاي پي- 1 (پاکستان 1 ) فعلي بکار گرفته شوند.‏ با استفاده از حدود 3000 سانتريفيوژ نوع قديمي، ايران تاکنون بالغ بر 300 تن اورانيوم با غناي متوسط 5/1% ‏تا5/3 % توليد کرده است. با استفاده از تعداد موجود سانتريفيوژهاي تازه و احتمال افزايش آنها به 1000 واحد، ‏طي 9 ماه تا يک سال آينده ايران قادر به ذخيره سازي حدود 500 تن اورانيوم با غناي پايين خواهد شد. در ‏صورت تصميم به افزايش غناي اين حجم اورانيوم و افزايش آن به ميزان بالاتنر از 90%، مواد انفجاري لازم ‏براي توليد حد اقل 5 بمب اتمي براحتي فراهم خوا هد بود. حال انکه براي توليد سوخت اتمي واستفاده از سوخت ‏توليد شده در راکتوري مشابه واحد توليد برق اتمي در دست ساختمان بوشهر، اورانيوم غني شده مورد نياز ميبايد ‏بميزان 5000 تا 7000 تن افزايش يابد. براي دست يافتن به اين حجم از اورانيوم غني شده 60.000 واحد ‏سانتريفيوژ مورد نياز است ( همان ظرفيتي که نطنز براي در بر گرفتن آن طراحي شده)‏ ‏ آنچه آقاي احمدي نژاد امروز اعلام کرده آغاز نصب 6000 واحد سانتريفيوژ است ( ده در صد حد اقل مورد نياز ‏براي توليد واقعي سوخت اتمي) بدون آنکه حتي به زمان و تاريخ پايان نصب اين تعداد سانتريفيوژ هم اشاره اي ‏شده باشد.‏ ‏ محاسبات ساده فوق نشان مي دهد که ايران در صورت قرار داشتن در شرايط موجود و ادامه تحريمها، تا ده سال ‏ديگر نيز قادر به توليد سوخت هسته اي قابل مصرف در يک کارخانه برق اتمي نيست (کارخانه اي که بنوبه ‏خودو در شرايط موجود هنوز از حد يک فکر و يا نيت فراتر نرفته و در نتيجه در جهت احداث آن بجز داشتن ‏نيت خير اقدام جدي ديگري صورت نگرفته). در عين حال همانطور که گفته شد ميزان موجود اورانيوم غني شده ‏ميتواند تا پايان سال جوابگوي تامين مواد لازم براي توليد 5 بمب هسته اي باشد. اين جاست که مخالفان برنامه ‏هاي اتمي ايران با مقايسه امار و ارقام داده شده نسبت به هدفهاي برنامه اتمي و بخصوص ادامه غني سازي ‏اورانيوم در اندازه هاي موجود، ترديد نشان داده واحتمال انحراف آن بسوي نظامي شدن را بهانه فشارهاي سياسي ‏اقتصادي قرار داده اند! ‏ به اين ترتيب بنظر نمي رسد که عليرغم برپائي جشن و پايکوپي براي دست يافتن به توفيق هاي هسته اي، علي ‏رغم هزينه سنگيني که تا بحال بر شانه مردم تحميل شده، درآينده نزديک چراغي از برق حاصل از مصرف ‏سوخت هسته اي ايراني شريک چراغاني هاي دولتي بشود.

نوشتيم "زنان در راه" ديده مي شوند ونوشتيم بوي بهار مي آيد


ماهنامه زنان 16 سال عمر کرد. براي مجله اي که در محاصره کارشکني ها از حقوق زن حرف مي زند، 16 ‏سال يک عمر طولاني و پر حادثه است. ماهنامه زنان پس از پايان جنگ ايران و عراق اجازه انتشار به دست ‏آورد. همه افت و خيزهاي وزارت ارشاد آقاي هاشمي رفسنجاني و تحولات آن را تحمل کرد. بارها لبه پرتگاه ‏سقوط قرار گرفت و خود را سرپا نگاه داشت. هربار به تخته پاره اي تکيه زد تا باقي بماند. دست خالي و بي پولي ‏هم مزيد بر علت شده بود. وقتي خوب به سازشان نمي رقصيد کاغد به نرخ دولتي به او نمي دادند تا برود و کاغذ ‏را به قيمت گران از بازار آزاد تهيه کند. آن وقت بود که مدير مسئول سرگيجه مي گرفت، اين در و آن در مي زد، ‏بارها شاهد بودم از آقايان بازاري پول نزول گرفت و به آن مؤمنان نيکوکار نزول (ربا) داد تا بتواند يک شماره ‏منتشر کند و هميشه تا شماره بعدي خدا کريم بود.‏ اشک هاي شهلا شرکت از يادم نمي رود و البته ناسزاها و دشنام هاي برادران دوقلو کيهان زميني و کيهان هوايي ‏و همچنين برادر خوانده شان ماهنامه صبح آقاي مهدي نصيري و ديگر خويشاوندان که سخت او را در هر شماره ‏مي نواختند که چرا با امثال من همکاري مي کند و من را نيز؟ ‏ روزگار چرخيد و چرخيد. ماهنامه زنان با همه خون دل خوردن ها روي گيشه روزنامه فروش ها باقي ماند. ‏روزي که عکس روي جلد، فائزه هاشمي را نشان مي داد با روسري شطرنجي که حاشيه اي از آن زير چادر سياه ‏بيرون زده بود، همگي وااسلاما گفتند و اينگونه القاء کردند که آسمان و زمين دارد به هم دوخته مي شود. دختر ‏يک آيت الله که ورزش زنان را تشويق مي کرد حالا روسري شطرنجي هم پوشيده بود و تازه از آن خطرناک تر ‏داشت با آراء بسيار بالا نماينده تهران مي شد در مجلس پنجم. در شرح روي جلد نوشيم اوضاع رو به دگرگوني ‏است. نوشتيم "زنان در راه" ديده مي شوند ونوشتيم بوي بهار مي آيد. نمي دانستيم همه اين ها از جمله گناهان ‏کبيره است. وقتي فهميديم که ديگر کار از کار گذشته بود. محمد خاتمي با آراء بالاي مردم ريئس جمهور شده بود ‏و مجلس پنجم بر خلاف انتظار و با وجود حضور فائزه هاشمي با هدف ايجاد تنگناهاي بيشتر براي زنان قانون ‏منع استفاده ابزاري از زنان و ايجاد تضاد بين دو جنس از طريق مطبوعات را از تصويب گذراند. بدين ترتيب ‏خواستند آنچه را گفته بوديم در راه است يعني زنان را زمين گير کنند. محدوديت هاي قانون مطبوعات مصوب ‏‏1364 کم نبود، چيزي هم به زيان نويسندگان حقوق زن در مطبوعات بر آن افزودند. براي آنکه مبادا تب ‏اصلاحات به جان نويسندگان حقوق زن هم بيافتد و آنها بحث حقوق زن را در مطبوعات گسترده کنند. حتي خانم ‏نماينده اي که اراده کرده بود يا از ديگران فرمان برده بود تا طرح را تدوين کرده و به تصويب برساند فرازهايي ‏از مقالات شيرين عبادي ومن را گزينش کرد و در مجلس با شور و التهاب خواند و در برابر مجلسيان به مقام ‏زهرا (ع) سوگند خورد که هرگاه طرح را مجلسيان تصويب نکنند و اجازه بدهند اين زنان نويسنده در مطبوعات ‏از حقوق زن بگويند خود با آن دو نويسنده مقابله خواهد کرد. اين اعلام تهديد تلقي شد و نهادهاي جهاني حقوق بشر ‏هشدار دادند که تهديد را نمي توان از نماينده مجلس تحمل کرد. در هر حال مجلسيان طرح را تصويب کردند و قلم ‏زنان از ترس اجرايي شدن اين قانون حتي در مطبوعات اصلاح طلب چندان تيز نبود. بانوي مبتکر طرح هم ‏همواره به تعهد خود وفا کرد و مقابله را به شکل هايي که خود داند و بس با آن دو نويسنده ادامه داد. ‏ بگذريم. ماهنامه زنان از طرفي وارد عصر اصلاحات شد و از طرف ديگر زير تيغ قانون ممنوعيت استفاده ‏ابزاري ترسان و لرزان به کار ادامه داد. يک چشم خانم شهلا شرکت همواره مي خنديد و يک چشم او همواره مي ‏گريست. به تدريج از بس رنج کشيد عاشق مجله اش شد. آن را زاييده بود و دست تنها بزرگ مي کرد. قانون ‏ممنوعيت استفاده ابزاري از مطبوعات براي بهبود حقوق زن بر ديگر مشکلات او افزود. ده ها جرم در پرونده ‏اش نوشته بودند. اما از آن همه جرم که يکي همکاري با حجت الاسلام سيد محسن سعيد زاده و ديگري همکاري با ‏من بود، خطرناک تر اين بود که گفته شد ريشه در اصلاح طلبي دارد و مي خواهد در حوزه زنان اصلاحات ‏قانوني را مطالبه کند. جز اين هم نبود و انتشار ماهنامه زنان دليل ديگري نداشت جز آنکه بخواهد قوانين کشور به ‏نفع زنان اصلاح بشود. ‏ باز هم زمان گذشت. ماهنامه زنان لرزان و ترسان روي گيشه روزنامه فروش ها باقي ماند. در دومين دوره ‏رياست جمهوري آقاي خاتمي از ايران بيرونم کرده بودند. از دور زنان را نظاره مي کردم و مي شنيدم که حتي در ‏ارتباط واهي و ساختگي با پرونده سيامک پورزند، شهلا شرکت را چند بار احضار و بازجويي کرده و پرسش ‏هاي مضحک با او در ميان نهاده اند! ‏ در سالي که گذشت ماهنامه 16 ساله زنان که با خون جگر بزرگ شده بود از جمله صداهايي بود که خاموش شد. ‏در آخرين شماره ها پيش از اعلام لغو امتياز، دختران دانشجوي ايراني از خوابگاه هاي خود بسيار سخن گفته اند. ‏از فضايي که ويژگي هاي آن بي شباهت به قرون وسطي نيست. از فضايي که تفتيش عقايد در آن جايي براي ‏بالندگي و جواني وغرور باقي نمي گذارد. ‏ جاي خالي ماهنامه زنان چگونه پر مي شود؟ مي شود دل خوش کرد که جايگاه ماهنامه زنان، راه و شيوه ‏مبارزاتي آن در آن دوران هاي تاريک در تاريخ تحولات ايران محفوظ است. اما آيا مي شود به همين شادماني ‏هاي کوچک قناعت کرد و براي اين پرسش که زنان ايراني در حال حاضر با کدام غذاي فرهنگي تغذيه مي شوند ‏پاسخي درخور يافت؟ ‏ به نظر مي رسد متوليان فرهنگي کشور با بستن همين روزنه هاي محدود جا و فضا را براي بخش هاي فارسي ‏راديو- تلويزيون ها، سايت ها و به قول خودشان همه امکانات دشمن باز مي کنند. بنابراين کاملا منطقي است اگر ‏بگوييم آنها متوليان فرهنگي کشور ما نيستند، بلکه براي ديگراني کار مي کنندکه خود به آنها لقب دشمن داده اند. ‏گويا وظايف ديگري به عهده دارند و به آن وظايف مخلصانه عمل مي کنند. وظيفه عمده آنها اين است که ‏نويسندگان کار خود را خارج از ايران چاپ کنند. روزنامه نگاران جوان پس از آنکه خوب دل زده شدند و پاشان ‏به زندان و بازجويي باز شد، کشور را ترک کنند و جذب بخش فارسي رسانه هاي خارجي شده و بدون ترس از ‏سانسور وبلاگ و سايت راه اندازي کنند. آيا کساني که پيامد مديريت فرهنگي شان اين است که استعداد ايرانيان را ‏به خارج مصادره کنند و يک نيروي ماهر و ورزيده و دلاور را به رسانه هاي خارجي بيافزايند شايسته هستند تا ‏از آنان به نام متوليان فرهنگي ايران نام برده بشود؟ آيا با وجود اين همه تالي فاسد، که لغو امتياز ماهنامه زنان فقط ‏يکي از صدها نمونه آن است اميدي بر بالندگي فرهنگ ايران مي توان بست؟ پاسخي که اخيرا از سوي وزارت ‏فرهنگ و ارشاد اسلامي به نامه اتحاديه ناشران و کتاب فروشي هاي تهران داده شد به خوبي نشان مي دهد که ‏اراده کرده اند فرهنگ انتشاراتي و مطبوعاتي را تعطيل کنند و در شرح وظايف نانوشته شان اين اراده به گونه اي ‏تجلي يافته که فرهنگ و انتشارات دارد جاي خود را به تبليغات حکومتي مي دهد و هر آنچه را حامل تبليغات ‏حکومتي باشد اجازه انتشار مي دهند و ديگران را غير مستقيم و مستقيم از صحنه خارج مي کنند.

Monday, April 7, 2008

روز فن آوری هسته ای در ايران جشن گرفته می شود


محمد علی حسينیسخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ايرانجمهوری اسلامی ايران می گويد فردا (سه شنبه) قرار است دستآوردهای جديد ايران در زمينه تکنولوژی هسته ای اعلام شود. از نمايندگان رسانه های خارجی در ايران دعوت شده تا در مراسمی که جمهوری اسلامی روز ملی فن آوری هسته ای خوانده شرکت کنند. در چنين روزی در سال گذشته، ايران اعلام کرد که به مرحله غنی سازی اورانيوم در مقياس صنعتی رسيده است. سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ايران امروز در کنفرانس مطبوعاتی خود ضمن اعلام اين موضوع، افزود که تهران هرگونه مجموعه مشوق، طرح يا ايده که ايران را ملزم به تعليق، يا حق ملت ايران را نقض يا حتی محدود سازد، رد ميکند. هفته پيش سفير روسيه در سازمان ملل متحد از دولتمردان ايران خواست مخالفت خود با گفتگو با گروه ۵+۱ را کنار بگذارند زيرا تنها راه حل معضل برنامه اتمی ايران مذاکره است. رئيس جمهوری اسلامی ايران بلافاصله اين نظر را رد کرد و گفت پرونده اتمی ايران غيرقابل مصالحه است. گروه ۵+۱ حتی پس از تصويب سومين قطعنامه تحريمی شورای امنيت سازمان ملل گفت آماده است مجموعه مشوقها را جذابتر کند. غلامحسين الهام، سخنگوی دولت ايران گفت جمهوری اسلامی نياز به مشوقهای اروپا برای احقاق حق خود ندارد. در عين حال وی خاطرنشان ساخت که ايران با کشورهای اروپائی و غير اروپائی مذاکره خواهد کرد. سخنگوی وزارت خارجه ايران گفت تماس جديدی ميان خاوير سولانا، مسول سياست خارجی اروپا و نماينده گروه ۵+۱، و سعيد جليلی، مذاکره کننده اتمی ايران، از ديدار نوامبر گذشته در لندن تا کنون صورت نگرفته است. وی گفت يک ملاقات ديگر بايد بر اين مبنا باشد که حق اتمی ايران شناخته شود. بنا بگزارش وبسايت earthtimes پس از تصويب سومين قطعنامه تحريمی، رئيس جمهوری اسلامی ايران دستور داد مذاکرات اتمی با اتحاديه اروپا متوقف شود. رابرت گيتس، وزير دفاع آمريکا، روز شنبه در مسقط پايتخت عمان، در گفتگو با رهبران عمانی تکرار کرد با وجود آنکه در رابطه با ايران، واشنگتن همه گزينه ها را بازگذارده، اما مايل است مسئله اتمی تهران بطور ديپلماتيک حل شود. در يک کنفرانس مطبوعاتی در سوخی، روسيه، پرزيدنت بوش از همتای روس خود برای کمک مسکو در رابطه با مسئله اتمی ايران قدردانی کرد. پس از اين کنفرانس ، دو رهبر آمريکا و روسيه بيانيه ای مشترک صادر کردند که در آن از دولت جمهوری اسلامی ايران خواستند بطور کامل از مقررات و قطعنامه های سازمان ملل تبعيت کند. در بيانيه ضمن اشاره به تعليق غنی سازی و فعاليتهای فرآوری بگونه ای که قابل تأئيد باشد، ذکر شده است که از توافق روسيه برای تأمين سوخت اتمی ايران، و پس گرفتن سوخت مصرف شده در رآکتور بوشهر، بعنوان گامی بسوی توانائی انرژی اتمی غيرنظامی ايران بدون ضرورت غنی سازی در خاک ايران استقبال ميشود.

"چنان نماند چنين ‏نيز هم نخواهد ماند"


خبرنگار انگليسي مي پرسد وقتي جنگ شد شما چکار مي کنيد. مقصودش حمله آمريکا با يا بي اسرائيل به ‏ايران است. مي پرسم مگر جنگ مي شود. دلايلي دارد که همه را در روزنامه ها خوانده ايم. اطلاعاتمان به ‏اندازه هم است. اين دفعه من مي گويم حمله اي به ايران نخواهد شد. مي پرسد از کجا مي گوئي. دلايل من هم ‏تازه نيست همان هاست که او در روزنامه ها خوانده و در انيترنت ديده. در ماجراي آيا بايد در انتخابات ‏شرکت کرد يا آن را تحريم کرد مگر جز اين است. اين قطار که سالي يک بار به راه مي افتد و ظاهرا کاري ‏جز به راه انداختن همين بحث ها ندارد. ‏ واقعيت اين است که ادامه يافتن حکومت جمهوري اسلامي [که برخي دو ماه حداکثر زماني بود که به آن مي ‏دادند]، و به همين نسبت سي ساله شدن مهاجرت ها، تغيير بافت و بطن جمعيت کشور، تغيير صورت مساله ‏مشکلات دروني جامعه، کشدار شدن مساله هسته اي ايران، يازده سپتامبر و آغاز مبارزه با تروريسم و آمدن ‏غرب به همسايگي ايران و ده ها مساله ديگر، کار را به جائي رسانده است که تحليل تازه اي حتي در نشريات ‏و منابع معتبر بين المللي درباره آينده ايران و ايراني به چشم نمي آيد. همه تحليل ها داده شد، همه بازجوئي ها ‏صورت گرفت، همه اطلاعات رد و بدل شد، حالا عده اي در زندان منتظر پايان دوران محکوميت مانده اند و ‏بقيه در حال نشخوار همان ها و نوشتن همان ها. فرق ندارد اين سو يا آن سوي ديوار.‏ ‏ پس چه عجب اگر هاشم آقا دوتا باغچه مهريه طلعت سادات را به يک پزشک و يک مغازه دار که مي ‏خواهند خانه دومي به سليقه خود در دو ساعتي تهران درست کنند، فروخته و با پول آن – که در حساب سپرده ‏يکي از بانک هاي خصوصي گذاشته - خودش و دو فرزندش که زن گرفته اند، نيازي به کارکردن ندارند، ‏تازه به اسباب خانه، سه تا آنتن ماهواره هم اضافه شده است. بقيه مسائل را هم همان طور که مدام در فيلم ها ‏و کتاب ها و نماز جمعه ها تکرار مي شود خدا خودش حل مي کند. ‏ خانواده هاشم آقا در ظاهر در بيش تر مسائل با دو همسايه جديد تفاهم دارند، در بقيه مسائل براي هم ريا مي ‏کنند. از هم تاثيرهائي مي پذيرند در اين حد که شهري ها مدتي است در جلسات و ميهماني ها، همان حرف ‏هاي سابق را از زبان خانواده هاشم آقا بيان مي کنند. هاشم آقا و پسرانش هم در اوقات گپ و گفت محلي همان ‏حرف هاي قبلي خود را با استناد به گفته هاي آقاي دکتر و آقاي مهندس بر کرسي مي نشانند. همه چيز هم که ‏هست گيرم گران است، ديگر وضعيت از تورم ده هزار در صدي موگابه که بدتر نيست.‏ در چنين وضعيتي است که چپ ها معتقدند "از تحليل خارج شد". خودماني ها مي گويند "بابا ولش زده به ‏خاکي". جبهه رفته ها اشاره مي کنند که "اوضاع موجي است".‏ پس روشنفکران بهترست به ترجمه کتب مهم و علمي و جامعه شناسي مشغول شوند. نقاشان هم بهترست ‏چيزي بکشند که در حراج دوبي بتوان فروخت، فيلم سازها دنبال فيلمي نروند که مانند آب خوردن مجوز ‏بگيرد، روزنامه نگاران هم چه بهتر که مترصد شغل آبرومندي باشند، به خصوص آلان که کساني در مديريت ‏ها نشسته اند که درد نداري را مي دانند و با تلفن حاج آقا عسکراولادي که هميشه براي کار خير آماده است، يا ‏با توصيه باهنر بالاخره در اين اقيانوس دولت [آب باريکه سابق] يک تخته پاره اي به تو مي سپارند که گليمت ‏را روي آن از آب بکشي، بهتر از آن است که قلم صدتا يک قاز بزني و دائم دلت بلرزد، گيرم همان اول کار ‏بهترست مقاله اي بنوبسي عليه اصلاح طلبان و لگدي به رييس بزني، ديگر من و تو که از خانم کروبي ‏نزديک تر و واقف تر و بي نيازتر نيستيم. حالا گيرم چند تا سفرنامه هم راجع به اين رييس مي نويسيم. مگر ‏آن ها چه گلي به سر ما زدند. بله؟ ‏ مصاحبه خبرنگار با من تبديل به گفتگوئي فلسفي، فکاهي، گفتگوي تمدن هائي شد و از درونش اين پيشنهاد ‏بيرون آمد که خواننده غربي علاقه مند به دانستن همين هاست، پس مي شود کتابي برايشان تدارک ديد. چنين ‏بود که مصاحبه يک خبرنگار انگليسي با يک به اصطلاح کارشناس مسائل ايران، به خير و خوشي بدون ‏نتيجه تمام شد. رضايت طرفين حاصل آمد. خبرنگار با هوش موقع خداحافظي کشف کرد، پس اين طوري هم ‏شدني است که کار آدم درست نشود، مقصود حاصل نشود، تفاهمي هم صورت نگيرد، پاسخي هم به هيچ ‏سئوالي داده نشده باشد، اما طرفين معامله خوشحال هم باشند. گفتم درست شبيه به وضعيت ما.‏ مگر بقيه تحليل ها و تفسيرهائي که درباره ايران، فعاليت هاي هسته ايش، نفوذش در منطقه، روابطش با ‏آمريکا، روسيه، بريتانيا، فرانسه و... مي شود به جز اين است. به نظرم اين موقعيتي ويژه براي همه ‏تحليلگران و مفسران سياسي جهان است که مي توانند هر وقت دنيا سوژه بهتري تعارف نکرد، قلم بردارند و ‏درباره ايران و رابطه اش با هر يک از اين کشورها بنويسند. تفاوتي هم نمي کند که نوشته شان از اين ديد ‏باشد که جمهوري اسلامي برنده بازي جنگ عراق است يا از اين زاويه که آمريکائي ها نمي گذارند جمهوري ‏اسلامي بازي شان را به هم بزند. هر دو از اين کالا در بازار فراوان است. از اين جهت موقعيت ويژه اي ‏است براي کساني که تز دکتراي خود مي نويسند، اگر با هوش باشند، اول نظر استاد راهنماي خود را کشف ‏مي کنند، بعد تزي بر همان اساس مي نويسند: خطر ايران براي صلح جهاني. البته اگر استاد از روشنفکران ‏اروپائي باشد حتما بايد نوشت "خطر نومحافظه کاران آمريکائي براي صلح جهاني" اما اطلاعات و زمينه ‏هاي تحليل يکي است، فقط ماخدها کمي تفاوت مي کند.‏ چنين نوشته هائي حتي خطر آن ندارد که تاريخش منقضي شود. درست است که شاعر گفته "چنان نماند چنين ‏نيز هم نخواهد ماند"، اما شاعر ديگري هم گفته "شود وليک به خون جگر شود

Sunday, April 6, 2008

ناشران و کتابفروشان تهران به معطلی بيش از حد کتابها در وزارت ارشاد اعتراض کردند


اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران، با ارسال نامه ای به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، نسبت به معطلی بيش از اندازه کتابها در اداره مميزی وزارت ارشاد، و عدم پاسخگويی به مراجعات و يا مکاتبات ناشران، تا حد بی توجهی به منزلت صنفی و کرامت انسانی ناشر و پديدآورندگان کتابها اعتراض کرد. در همين حال روزنامه کيهان، در ستون سرمقاله خود، با اشاره به فضای کنونی جامعه ايران، به نفع ارزشهای دينی و خاطر آسوده رهبری به دليل نيروهای ارزشی، افزوده است، «در حوزه فرهنگ، دولت اسلامی تا حدود زيادی دست دشمن را کوتاه کرده است.» علی اصغر رمضانپور، معاون پيشين امور فرهنگی وزارت ارشاد، در گفتگويی با صدای آمريکا از نسل کشی فرهنگی و تعطيلی نشر غير دولتی سخن گفت. علی اصغر رمضانپور: همانطور که در سرمقاله کيهان در روز چهاردهم فروردين می بينيم، تعبيری که به کار می برد اين است که«خيال رهبری به دليل حضور نيروهای ارزشی آرام است» و همانطور در سرمقاله به اين امر اشاره شده که «اين امر نتيجه تعطيل کردن روزنامه ها و نشريات و محدود کردن روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان است.» علت اين امر، اين است که در گذشته معمولا وزارت ارشاد مجبور بود به دليل اعتراض هايی که در نشريات منعکس می شد به اعتراضهای ناشران پاسخ بدهد، ولی در شرايط فعلی، ديگر تقريبا هيچ اعتراضی صورت نمی گيرد، و می دانيم که اين روند هم در طی شش ماهه اخير در قالب گفت و گوهايی که بين اداره کتاب و معاونت فرهنگی وزارت ارشاد و ناشران صورت می گرفت طی مذاکرات داخلی ادامه پيدا کرد و بعد از اينکه الان اين گفت و گوها هيچ نتيجه ايی نداده، و همه وعده ها بلا اثر مانده، ناشران مجبور شدند طی اين نامه، شکايت خودشان را با وزير مطرح کنند. صدای آمريکا: در نامه اتحاديه ناشران و کتاب فروشان، به برخوردهای سليقه ای و معطل ماندن کتاب ها در اداره وزارت ارشاد و يا گم شدن موردی کتاب ها اعتراض شده. به واقع آيا می شود به طور مشخص به خط قرمزهای اداره سانسور اشاره کرد؟ علی اصغر رمضانپور: به نظر می رسد که الان مساله، فراتر از مساله خط قرمزهاست و ما با نوعی نسل کشی فرهنگی روبرو هستيم. يعنی در اين دوره جديد وزارت ارشاد در قبال مساله نشر، دارد ناشران، به ويژه ناشران مستقل، را به کنار کشيدن از کار و تعطيل نشر غير دولتی مجبور می کند. در طی سال گذشته ما شاهد بوديم که عملا بيش از هفت و نيم ميليارد تومان بودجه ای که به عنوان حمايت از نشر در اختيار وزارت ارشاد قرار گرفته، فقط ناشران مورد حمايت دولت و حوزه های علميه سود بردند و عملا ناشران فعال کشور هيچ نفعی از آن نبردند. البته بايد توجه داشته باشيم که اين بودجه سال گذشته، نسبت به مثلا بودجه سال ۱۳۸۴ تقريبا ده برابر افزايش پيدا کرده و مشخصا اين بودجه دارد صرف حمايت از ناشران خاص می شود و نه عموم ناشران کشور، و به همين دليل ناشران تقريبا نا اميد شدند و حتی در همين نامه می بينيم از وزير خواسته اند تا هياتی را تشکيل دهند تا آنان بتوانند بدون ترس از فشارهای بعدی، حتی خواسته های خودشان را با وزير مطرح کنند که نشانه ايی از بی اعتمادی ناشران است به مسئولان اداره کتاب. صدای امريکا: آقای رمضانپور، در نامه ناشران به وزير ارشاد، آقای صفار هرندی، از اعمال نظارت پيش از چاپ بر کتاب انتقاد شده، و آنها خواستار نظارت پس از چاپ در صورت شکايت شاکی خصوصی در محاکم قضايی شدند. به نظر شما تا چه حد امکان انجام اين امر با توجه به قوانين موجود وزارت کشور وجود دارد؟ علی اصغر رمضانپور: البته اين خواسته ناشران، خواسته به حقی است و در عمل، برای ايران که دارای سازمان نشری است که تقريبا ميزان نشر آن طی ده سال گذشته پنج برابر شده، و عملا بزرگترين سازمان نشر خاورميانه محسوب می شود، سانسور پيش از چاپ، قابل اجرا نيست، آنهم در شرايطی که حتی اداره کتابِ وزارت ارشاد، به مجوزهايی که خودش می دهد پايبند نيست. و ناشران الان اعتراض شان اين است که حتی بعد از صدور مجوز، در مرحله چاپ در چاپخانه، و يا بعد از آن هم کتاب های آنان متوقف می شود و هيچکس پاسخگو نيست و خسارتی هم به آنان داده نمی شود. بنابراين من نمی دانم در شرايطی که حتی اين سيستم هم به اذيت و آزار ناشران ادامه می دهد چگونه می شود اميد داشت که سانسور پيش از چاپ، کلا متوقف شود. ولی در هر حال اين خواسته به حقی است که من دورنمايی برای اجرای آن در جمهوری اسلامی نمی بينم. و الان به نظر می آيد که اتحاديه ناشران هم در نامه خودش فقط به اين راضی شده که اداره کتاب دست از آزار و اذيت روزمره ناشران بردارد، و حداقل در حدودی که به آنها قول می دهد و به مجوزهايی که خودش صادر می کند پايبند باشد، و سرعت عمل اداره ای بيشتری به همين سانسور فعلی بدهد که اين شرايط بسيار اسف باری برای فرهنگ و نويسندگان ايران به حساب می آيد.

‏"جمهوري اسلامي" آري يا نه؟!


‏"جمهوري اسلامي آري يا نه؟!" اين پرسشي است که مردم ايران سي سال پيش و در حالي که يک ‏انقلاب همه گير و چند جانبه را سياسي، فرهنگي و اجتماعي، اقتصادي را پشت سر گذاشته بودند به آن ‏پاسخ گفتند. پاسخي که در فرصتي کوتاه زمينه شکل گيري يک نظام سياسي نوين در ادبيات سياسي ‏جهان سوم را مهيا کرد و حتي توانست نگاه نظام هاي سياسي غالب در جهان معاصر را به سوي خود ‏بچرخاند.‏ بدون شک انقلاب سال 57 و بر اندازي ساختار سنگين رژيم شاهنشاهي که در دوران پهلوي از ‏استبداد به استحکام رسيده بود محصول تلاش همگاني اقشار مختلف جامعه ايراني و ناشي از تکامل ‏چرخه مبارزات آزادي خواهانه و عدالت جويانه ملتي بود که ضرب آهنگ توسعه گرايي و مدرنيسم ‏رژيم وقت و افزايش مطالبات سياسي و دموکراسي طلبانه آن را به وجود آورده بود.‏ نمي توان انکار کرد که انقلاب 57 ريشه در استبداد مطلقه قجري دارد، قيام مردم در نيمه دوم دهه ‏‏50، همان فريادي است که در دهه 20 ناکام ماند و با کودتا در سينه ها خفه شد. اگر اندکي منصف ‏باشيم بايد بپذيريم که برکناري رژيم شاهنشاهي مديون بخشي از دستاورد هاي قيام چريک هاي چپ ‏گراي سياهکل و مبارزات فدائيان اسلام است. تاريخ پر فراز و نشيب انقلاب مردم ايران را نمي ‏توان تنها با بخشي از تحولات سال هاي اخير آن ساده کرد و نقش گرو ههاي سياسي حاضر در مسير ‏مبارزه را انکار کرد. بسياري از اسناد و شاهدان عيني گواهي مي دهند که سازمان سياسي و احزاب ‏چپگرا و ليبرال آن زمان در پروسه طولاني مدت و دشوار آگاهي بخشي عمومي وسازمان دهي ‏اجتماعي نقشي برجسته داشتند. نقشي که حتي پس از پيروزي و در سال هاي نخست استقرار نظام ‏جديد همچنان آنان را برجسته و متمايز ساخت.حضور روشنفکران ديني در کنار روحانيت مذهبي از ‏يک سو و نيز نقش آفريني جريان هاي مختلف سياسي که پس از چند دهه مبارزه و استقامت در زندان ‏هاي ساواک فرصتي براي حضور و بروز يافته بودند تا پيام هاي مدني و آرمان هاي سياسي خويش ‏را به گوش شهروندان بر سانند، از ويژگي هاي شاخص نهضت بود. نهضتي که يک سر آن با نطق ‏هاي آتشين روحانيت مذهبي در مساجد و سر ديگرش تو سط جريان هاي دانشجويي و شاخه هاي ‏صنفي و مدني سازمان هاي سياسي شکل گرفته بود.‏ سازمان هاي سياسي چپ، تشکل هاي اسلامگراي نوانديش و نهاد هاي مذهبي اقشار سنتي، بسترهاي ‏چرخه يک تحول همه جانبه اي بودند که در انقلاب 57 رخ داد و بدون شک نگاه منصفانه به همه ‏عوامل موثر در انقلاب باعث مي شود که ساختارسازان نظام جديد علاوه بر تامين خواسته هاي کلان ‏ملي و رويکرد هاي مبتني بر منافع همگاني شهروندان ديدگاه ها و مطالبات سياسي گروه هاي همراه و ‏جريان هاي همفکر را در نظر بگيرند.‏ جمهوري اسلامي و طراحي قانون اساسي کشور که از دو مولفه جمهوريت و اسلاميت تشکيل يافت، ‏گام نخست تغييرات و زير بناي بازسازي نظام سياسي پس از پيروزي انقلاب بود. باز خواني صورت ‏جلسات مجلس موسسان و ارزيابي مواضع سياسي نيرو هاي حاضر در صحنه که از چندين منظر ‏گوناگون به اين پديده نگريستند و آن را ارزيابي کردند، مخاطبان و جستجوگران را ياري مي کند تا ‏بتوانند با بهره گيري از سي سال تجربه حکومتداري و حمکراني آن را قضاوت کنند. 12 فروردين ماه ‏سال 58 فرصتي بود که موافقان و مخالفان اين شکل وشيوه حکمراني، آن را محک زده و از کيفيت و ‏توانمندي آن مطلع شوند.‏ سي سال حضور اين نظام سياسي و سپري شدن ادوار مختلف استقرار، تثبيت، جنگ، سازندگي و ‏توسعه نشان داد که نظام جمهوري اسلامي و ظرفيت هاي موجود در قانون اساسي قادرند تا منويات و ‏خواسته هاي اکثر قريب به اتفاق شهروندان را برآورده و نظر آنان را جلب کند. حکمرانان اين سه دهه ‏که وکالت موکلان خود را بر عهده داشتند فر صت يافتند تا انواع و اقسام سازوکارهاي مختلف را ‏براي ارائه آنچه در فروردين ماه 58 به رفراندوم گذاشته شد و پس از هم به صورت مستمر در ‏فرآيندي دموکراتيک مورد تصويب قرار گرفت، نشان دهند. ‏ نتايج حاصله از سي سال حکمراني و سي سال تاريخ پر فراز و نشيب جمهوري اسلامي در جغرافياي ‏بزرگ ايران در ادوار گذشته غير قابل پذيرش نيست اما بدون شک بايد گفت برخي از روش هاي ‏بکار گرفته شده در اين سي سال و نارضايتي شهروندان و موکلان حکمرانان، گواه بر اين است که ‏مردم ايران همچنان بر سر آرمان هاي درخواستي انقلاب 57 ايستادگي کرده و در برابر دوري و ‏تخطي از آن واکنش نشان مي دهند.‏ روش هاي يکسويه و افراط گري، جزم انديشي وتفکر گريزي در کنار تحديد آزادي هاي اجتماعي و ‏قبض انضباط اقتصادي مولفه هايي است که پس از ظهور آنها مردم با روش هاي مختلف به آنها ‏اعتراض کرده اند. تجربه هشت سال جنگ با عراق و دفاع از خاک و کيان کشور، تجربه توسعه ‏گرايي اقتصادي و رشد فرصت هاي اقتصادي و تجربه گرانقدر توسعه سياسي و توانمند سازي جامعه ‏مدني که به دنبال جنبش جهاني دموکراسي خواهي درکشور به وجود آمد، نشان داد که هنوز راهي ‏طولاني تا دستيابي به آرمان هاي نهايي جمهوري اسلامي باقي است.‏ رفراندم خواهي و طرح برخي از شعار هاي جديد درباره نظر پرسي همگاني از شهروندان درباره ‏نظام جمهوري اسلامي، زماني شکل گرفت که اصلاح طلبان و حتي دگر انديشان جامعه ايران که در ‏کسوت اپوزيسيون در صحنه حضور داشتند عملا با انسداد راه مواجه شدند. اين شعار هنگامي مطرح ‏شد که فعالان سياسي و نخبگان و روشنفکران در دهه دوم عمر نظام جمهوري اسلامي در برابر حذف ‏گفتماني و سانسور ديدگاه هايشان ايستاگي کرده و با استناد به سهم و نقش خود در انقلاب مردمي سال ‏‏57 خواستار آرايش جديد نيروهاي سياسي در ساختار قدرت شدند. آرايشي که در آن علاوه بر جايگاه ‏موکلان و نقش حکمرانان، صندلي و منطقه مجاز منتقدان و مخالفان هم به رسميت شناخته شود.‏ اکنون پس از پايان اين فرصت سي ساله مي توان با چشم قضاوت به آرا و برنامه هاي مطروحه گروه ‏ها و سازمان هاي سياسي در هنگام تدوين ساختار نظام نگاه کرد و از سوي ديگر هم کارنامه نظام ‏جمهوري اسلامي را ارزيابي کرد. اصلاح طلبان که مي کوشيدند تا همواره با اتکا به بستر هاي ‏قانوني برنامه هاي خود را پيگيري کنند به تئوري سقف و کف قانوني براي فعاليت هاي خويش رسيده ‏اند و توسعه گرايان هم که دائما در معرض اتهام فساد مالي قرار داشتند، خانه نشيني را بر نقش ‏آفريني ترجيح داده اند. اما علي رغم آنچه که ذکر شد به نظر مي رسد با نگاه به منحني پر فراز و ‏نشيب تاريخ اين دوران و آناليز حوادثي که طي اين سال ها رخ داد، مي توان نتيجه گرفت که فاصله ‏حکمرانان از روح حاکم بر قانون اساسي و مباني نظام منجر به افزايش نارضاتي از کليات آن شده ‏است؛ زيرا که شهروندان ايراني در وهله نخست رفتار حکمرانان را به حساب حکومت واريز کرده و ‏بدون توجه به ظرفيت هاي مغفول، به قضاوت مي پردازند.‏ نکته قابل توجه اينجاست که امروز تنها راه نجات و استحکام مهمترين مباني نظام جمهوري اسلامي از ‏مسير اجرا و تحقق همين ظرفت هاي مغفول که آزادي هاي مدني، مطالبات صنفي و کرامت انساني را ‏مورد تاکيد قرار داده مي گذرد. به عنوان مثال چالش حقوق بشري ايران با جامعه جهاني در چند سال ‏اخير که در کنار ساير موارد به يکي از جدي ترين عوامل انزواي ايران تبديل شده است، هيچگاه در ‏تقابل با قانون اساسي و روح حاکم بر آن نيست و رفتار نادرست مجريان قانون و عدم تمکين آنان از ‏آن چه حتي در قوانين کنوني از حقوق غير قابل تغيير مخالف و منتقد شمرده مي شود، اصلي ترين ‏عامل اين چالش است. رفتاري که در سوي ديگر ماجرا ممکن است به ضرورت جدي طرح دوباره ‏پرسش 12 فرودين 58 ختم شود و اين پرسش را به اذهان عمومي باز گرداند که "جمهوري اسلامي ‏آري يا نه؟!"‏ ‏ ‏

Friday, April 4, 2008

فروردين؛ پيوست مفاهيم، گسست واقعيت ها12


رفراندم دوازدهم بهمن سال ۱۳۵۸، مردم ايران بخت حضور در يک همه پرسی را يافتند که با معيارهای بين المللی شناخته شده آن روز و امروز «آزاد» قلمداد شد. در تنها همه پرسی آزاد تاريخ ايران اما بيش از ۹۸ درصد مردم به نظامی رای دادند که حق انتخاب آزاد را از آنان گرفت. به هنگام برگزاری رفراندوم ۱۲ بهمن و در همه انتخابات و گزينش های قوه مجريه و مقننه ايران تا سرکوب خشن و کشتارهای سال ۶۰ ، رسانه های مهم و فراگير راديو و تلويزيون در انحصار حکومت انقلابی بود، اما روزنامه ها و مجلات و کتاب ها، به تقريب ، از آزادی بيان و احزاب و سازمان های سياسی، صنفی و فرهنگی، باز هم به تقريب، از آزادی حضور و فعاليت برخوردار بودند. در سال های اول انقلاب، اغلب مخالفان جمهوری اسلامی می توانستند نظر خود را تبليغ کنند، هرچند فشارهای غير مستقيم اما موثر گروه های فشار توده ای برای اعمال سانسور و خودسانسوری و حذف مخالفان حکومت نيز به شدت در کار بود. در آن سال ها برخی مذاهب، چون بهائيان و برخی گرايش های سياسی چون هواداران بازگشت سلطنت از حق حضور و فعاليت آزاد برخوردار نبودند، اما ديگر گرايش های سياسی ، چپ و راست و ميانه، مذهبی و غير مذهبی، ليبرال و ناسيوناليست، از آزادی هايی برخوردار بودند نزديک به معيارهای بين المللی امروز و فراتر از معيارهای جهان سومی آن روزگار. در فضايی از اين دست، مردمی که با شعار «آزادی» عليه «استبداد شاه» انقلاب کرده بودند، آزادانه و بدون اجبار و به رغم تبليغات فعال مخالفان، به جمهوری اسلامی رای داده و رای خود را در انتخابات مجلس خبرگان اول و تصويب قانون اساسی اسلامی نيز تاييد و حق حاکميت خود را به ولی فقيه واگذار کردند.گزينش تنها انتخاب ممکن رای مثبت ۹۸ درصدی مردم به جمهوری اسلامی در رفراندم ۵۸ با يکی از شعارهای سه گانه اصلی انقلاب ،« آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی» در تضاد بود يا دريافت اکثريت مردم از «آزادی» جز «جمهوری اسلامی» که بدان رای دادند، نبود؟ در تحليل اين پرسش به اين نکته نيز بايد نظر داشت که مردمی که آزادی خود را با جمهوری اسلامی معاوضه کردند، تصور روشنی از اين مفهوم در ذهن نداشتند و به ناچار، به هنگامه بحران انقلابی و گزينش ناگزيری که برای آن آمادگی فرهنگی نداشتند، به نماينده سياسی فرهنگ خود رای دادند. در ۱۲ فروردين به مردمی که هرگز انتخابات آزاد را تجربه نکرده و با ساده ترين مفاهيم دموکراسی آشنا نبودند، بخت انتخاب داده شد. مردمی که با فرهنگ دموکراسی بيگانه بودند، آزادی خود را به نماينده سياسی فرهنگ خود واگذار کردند. آيت الله روح الله خمينی، نماينده بلامنازع سياسی فرهنگ شيعه، فرهنگ مسلط جامعه، بود و رای مثبت به پيشنهاد او تنها امکانی بود که جامعه مذهبی ايران پيش رو داشت. در باره روان شناسی جمعی، فرهنگ، ذهنيت و برداشت روشنفکران و مردم آن سال ها از دو مفهوم جمهوری اسلامی و آزادی، تحليل های متفاوتی ارائه شده است چنان که در باره دلايل رای اکثريت ۹۸ درصدی مردم به نظام جمهوری اسلامی نيز به عواملی گوناگونی چون فرهنگ مذهبی اکثريت مردم، فرهنگ استبدادی مسلط بر جامعه و بر نهادهای سياسی و روشنفکران، واکنش منفی جامعه ای سنت گرا به مدرنيزاسيون تحميلی ناموزن استبدادی پهلوی، نقش برجسته حاشيه نشينان شهری در انقلاب، ضعف نظری، سياسی و تشکيلاتی گرايش های لائيک و غير مذهبی و ناآگاهی مردم از اين گرايش ها، انسجام و نفوذ سراسری شبکه روحانيت و پيوند ارگانيک روحانيت شيعه با توده ها و... اشاره می شود. گذشته از اين تحليل ها اما در رفراندوم ۱۲ فروردين دو مفهوم آزادی و جمهوری اسلامی يک و همان چيز پنداشته شد. جمهوری اسلامی تحقق يافت و آزادی چون رويايی دست نيافتنی به قلمرو آرزوها رانده و سرکوب شد. آزادی گرچه به سود جمهوری اسلامی حذف شد، اما برداشت مردم از اين مفهوم در سه دهه گذشته تحول يافت. آزادی در شعور جمعی از مفهومی مجرد، انتزاعی، مبهم و محدود به مرزهای مکتبی، ايدئولوژيکی، سازمانی و سياسی به مفهومی مشخص تر، انضمامی تر و روشن تر اما هنوز مشروط به مرزهای محدود کننده بدل شد. مواضع، سمت گيری ها و واکنش های اکثريت مردم ايران در سه دهه اخير، که با نتايج همه انتخابات و گزينش های سياسی،اجتماعی، نظری و فرهنگی آنان همخوان است، تصويری گويا از تحول برداشت و معنای آزادی را نزد اکثريت مردم ايران به دست داده و نشان می دهد که در اين مورد پيوست مفاهيم، گسست واقعيت ها را نمی پوشاند. در عرصه سياست آزادی و دموکراسی با مفاهيمی چون انتخابات، همه پرسی، مشروعيت رای آزاد اکثريت و حق حضور و مشارکت اقليت پيوند يافته است، اما درک و برداشت از اين مفاهيم در سه دهه گذشته در ايران تحولی مهم را از سر گذرانيده است که خود را در گزينش های فعال و منفعل، مثت يا منفی اکثريت مردم و در واکنش آنان نسبت به نهادها و گرايش های سياسی و اجتماعی نشان می دهد. دموکراسی يا ضعف حاکميت سياسی برخی تحليلگران دموکراسی و آزادی های سال ها اول انقلاب را، که با سرکوب و کشتار های خونين سال ۶۰ به سرعت به پايان خود رسيد، حاصل موقعيت و دستاورد های انقلاب تلقی می کنند و بر آنند که تحولات ساختاری و تاريحی جامعه ايرانی، يا دست کم لايه های مهم آن، به نياز درون جوش و ضرورت آزادی و دموکراسی منجر شد. اين گروه در اثبات برداشت خود به بدل شدن مفهوم آزادی به يکی از ۳ شعار اصلی انقلاب مذهبی استناد و تاکيد می کنند که تلاش حاکميت جمهوری اسلامی برای کسب مشروعيت از طريق راهکارهای دموکراتيکی چون رفراندم و انتخابات آزاد پيش از سال ۶۰ ، نشانه آن بود که رهبری انقلاب نيز به نهادينه شدن خواست آزادی پی برده و ضرورت توسل به راهکارهای دموکراتيک را برای حفظ حمايت مردم دريافته بود. در مقابل، گروهی ديگر دموکراسی سال های اول انقلاب، و دموکراسی دهه سی، را نه نياز درون جوش جامعه و نه حاصل صف بندی نيروهای اصيل برآمده از جامعه، که نتيجه گذرای ضعف حاکميت سياسی می دانند. اين گرايش بر آن است که حاکميت سياسی پس از انقلاب، که هنوز پا سفت نکرده بود، برای بازسازی ارگان های سرکوب و اعمال استبداد به يکی دو سالی زمان نياز داشت و جامعه ايرانی در آن زمان نه آماده دموکراسی بود و نه خواهان آن و طرح شعار آزادی در انقلاب نيز نه حاصل تحول درون زای فرهنگ جامعه به سوی دموکراسی، که تکرار رمانتيک واژه ای بود که بدون درک معنا از فرهنگ های ديگر کپی شده بود. مدافعان اين نظر به رای ۹۸ درصدی مردم در رفراندم ۱۲ فروردين ۵۸ و نتايج انتخابات مجلس خبرگان اول، انتخابات اولين رييس جمهوری ايران و همه انتخابات و گزينش های سياسی آزاد پيش از سرکوب ۶۰ که به سود استبداد بود، استناد کرده و بر آنند که اکثريت مردم، حتی اغلب احزاب و سازمان های سياسی غير مذهبی آن سال ها، از آزادی برداشتی استبدادی در سر داشتند که در گزينش های آزاد آنان جلوه کرده است. اين برداشت پديده های چون حمايت اکثريت مردم از روحانيتی که حاکميت استبدادی ولی فقيه را پيشنهاد می کرد، سکوت احزاب چپ، جز يکی دو گروه بسيار کوچک، در برابر کشتار بهائيان، تحريم تظاهرات زنان عليه اجباری شدن حجاب اسلامی توسط اغلب گروه های چپ و غير مذهبی، حمايت دو سازمان بزرگ چپ از خط استبدادی امام، هواداری ديگر گروه های چپ از ديکتاتوری پرولتاريا را نيز به عنوان دلايلی ديگر در صحت تحليل خود مطرح می کند. تحول مفهوم آزادی از ۱۲ فروردين تا امروز رفراندوم ۱۲ فروردين و همه تجربه های سه دهه گذشته نشان داد که آزادی سياسی، آزادی بيان ، حاکميت رای اکثريت، همه پرسی و انتخابات آزاد همواره و هميشه به معنای دموکراسی نيست، گرچه دموکراسی بی اين شاخص ها تحقق نمی يابد. ۱۲ فروردين و حوادث پس از آن نشان داد که تا زمانی که فرهنگ دموکراسی از محافل روشنفکری و مباحث نظری فرانرفته و در فرهنگ عمومی جامعه نهادينه نشود، تا زمانی که جامعه مدنی درون جوش و برآمده از نيازهای درونی جامعه و برخوردار از پيوند ارگانيک با مردم در جامعه شکل نگيرد، دموکراسی را می توان در يک روز يا چند ماه به استبداد بدل کرد چنان که دفتر آزادی های دهه سی در يک روز و دفتر آزادی های سال های اول انقلاب در چند ماه بسته شد. حدود دو دهه پس از همه پرسی ۱۲ فروردين ، گرايش اکثريت مردم به دفاع از آزادی های اجتماعی، که در رای بالای محمد خاتمی جلوه کرد، گرچه به معنای حمايت مردم از دموکراسی و آزادی به معنای امروزی آن نبود و حد آزادی را به «خودی و غير خودی» و چارچوب قانون اساسی اسلامی محدود می کرد، اما از تحول اين مفهوم در ذهنيت و روان شناسی مردمی حکايت می کرد که از مفهوم« جمهوری اسلامی» به «مردم سالاری دينی» رسيده و از گزينش های گذشته و کنونی خود نااميد و سرخورده شدند. تجربه های تلخ سه دهه گذشته، بازنگری گزينش اکثريت مردم را در ۱۲ فروردين ۵۸ و تحليل برداشت آن زمانی و اکنونی آنان را از مفاهيمی چون آزادی و جمهوری اسلامی به ضرورتی مهم بدل کرده است.

پیش بینی واکنش عربستان و ترکیه به «به بمب هسته ای ایران»


بنا به گزارش ارائه شده به کميته تحقيق روابط خارجی مجلس سنای آمريکا، اگر ايران به سلاح اتمی دست يابد، عربستان سعودی و ترکیه هم به احتمال زياد سلاح هسته ای خواهند ساخت. ديپلمات های بلندپايه آمريکايی در رياض که دسترسی عالی به مراجع تصمیم گیری عربستان دارند، در گزارشی اعلام کرده اند که سلاح هسته ای ايران، عربستان را وادار خواهد کرد که در جست و جوی دستيابی ه به سلاح هسته ای باشد. بر اساس اين گزارش همچنين اعلام شده که اگر ايران به سلاح اتمی دست يابد، ترکيه در دهه آينده سلاح اتمی خواهد ساخت. اين گزارش پس از مصاحبه با صدها نفر کارشناس در واشينگتن و خاور ميانه از ماه ژوئيه تا دسامبر، آماده شده است. در این گزارش تاکید شده است که اگر ايران و ترکيه خود را رقيب يکديگر هم نبينند، يک توازن قدرت بين آنها برای روابط صلح آميز نياز است. بر اساس اين گزارش که در اواخر ماه فوريه آماده و روز چهارشنبه منتشر شده است، مصر احتمالا به اين امر با تعقيب برنامه هسته ای خودش برای ساخت سلاح پاسخ نخواهد داد. گزارش های آژانس های اطلاعاتی آمريکا که چند ماه پيش منتشر شد، نشان از آن داشت که ايران قصد داشته سلاح اتمی توليد کند، اما در سال ۲۰۰۳ اين فعاليت ها را متوقف کرده است. با اين حال و پس از انتشار اين گزارش، برخی کشورها و آژانس های اطلاعاتی آنها گفتند که ايران همچنان در راستای دستيابی به بمب اتمی به فعاليت خود ادامه می دهد و رئیس سی آی ای، سازمان جاسوسی آمریکا به تازگی گفت که ایران همچنان در پی دستیابی به سلاح اتمی است. این گزارش ها همواره از سوی ایران تکذیب شده است. بر اساس گزارش ديپلمات های آمريکايی، در صورت ادامه روند فعلی ، سه يا چهار کشور خاورميانه قطعا تا سال ۲۰۲۵ به سلاح اتمی دست خواهند يافت. اين گزارش تصريح می کند که گسترش سلاح هسته ای در خاور ميانه امنيت منطقه را کم می کند و منافع آمريکا را تهديد می کند. گزارش دیپلمات ها تصريح می کند که آمريکا بايد ظرف دو تا سه سال آينده، اطمينان اعراب و ترکيه را برای تضمين امنيتی از سوی آمريکا در منطقه جلب کند، در غير اين صورت، «چشم انداز آينده خاور ميانه ممکن است شامل کشورهايی باشد که به سلاح هسته ای مجهزند يا قابليت دسترسی به آن را دارند و با هم در اين زمينه برای تاثيرگذاری بيشتر در اين منطقه که به ناامنی شهره است، رقابت می کنند.» آمريکا به تازگی قراردادی را با بحرين برای تامين انرژی هسته ای صلح آميز برای اين کشور امضا کرد. وزارت امور خارجه آمريکا اين قرارداد را «بيان شفاف نيت آمريکا در دستيابی کشورهای خاورميانه و ساير نقاط جهان به انرژی صلح آميز هسته ای» توصيف کرده است. در بيانيه اين وزارتخانه آمده است که اين قرارداد، نيت آمريکا را برای کشورهايی که به دنبال انرژی هسته ای، «در بالاترين سطح استانداردهای ايمنی، امنيتی و ضد تسليحاتی» هستند، نشان می دهد. ايالات متحده آمريکا همواره از اينکه ايران خود به دنبال تامين سوخت مورد نياز نيروگاه هسته ای است، ابراز ترديد کرده و جمهوری اسلامی ايران را متهم کرده که برای دستيابی به بمب هسته ای تلاش هايی صورت داده است. ايران اين اتهام را رد کرده و می گويد که اورانيوم را با اهداف صلح آميز و در چارچوب پيمان منع گسترش تسليحات هسته ای – NPT – غنی می کند و اين کار، مغايرتی با قوانين بين المللی ندارد. پيمانNPTمهم ترين قرارداد جهانی برای جلوگيری از افزايش بمب هسته ای در جهان است. با اين حال آژانس بين المللی انرژی هسته ای که بازوی نظارتی سازمان ملل متحد برای اجرای NPT است، طی چندين سال بررسی فعاليت های هسته ای ايران در صلح آميز بودن اين برنامه ابراز ترديد کرده و از شورای امنيت سازمان ملل خواسته است تا برای کنترل برنامه هسته ای ايران، وارد عمل شود. شورای امنيت سازمان ملل نيز تاکنون با صدور سه قطعنامه الزام آور که در آنها اقدامات تنبيهی چون تحريم ايران پيش بينی است، از ايران خواسته است که غنی سازی اورانيوم را متوقف کند و در عوض بر سر ميز مذاکره، ابهامات درباره فعاليت های هسته ای خود را رفع کند. خودداری ايران از خواست شورای امنيت موجب شده تا برنامه هسته ای ايران، کماکان از سوی برخی کشورها «فعاليتی نگران کننده» توصيف شود و ابعاد تحريم ايران نيز روز به روز زوايای تازه ای بيابد.