شوهر من گوهر مخزن میخاد
پیر شده شانه و سوزن میخاد
مرغ شده دانهً ارزن میخاد
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
یک شوهری دارم نود سالشه
ریش سفیدش تا پر شالشه
هر جا میره بچش بدنبالشه
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
دندون نداره دهنش یکدونه
مردنش نزدیکه خودش میدونه
هم خربزه میخاد هم هندونه
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
خرخر و پف پف میکنه وقت خواب
تر شده ز آب دهنش رختخواب
آخ که این احمق خانه خراب
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
تازه شنیدم که به گوشه کنار
دختر نه ساله شده خواستگار
تا بمکد از لبش آب انار
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
شب که میشه میپره هر سو چو سگ
بر بچه ها میزنه بیخود کتک
ورد زبانش کپک اوغلی کپک
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
میکشد از غصه پیاپی حشیش
جای حنا بسته بریشش سریش
آخ که این دمدمی سرخ ریش
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
در سر پیری هوسش بر سر است
طالب همخوابگی دلبر است
مایهَ عمرش نفس دختر است
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
هیچ نمیدونه که مشروطه چیست
یا که جوانمرد و وطنخواه کیست
مرشد مشهور بحاجی زکی است
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
قامتش از عشق بتان خم شده
عاشق زلف کج خم خم شده
عقل و شعورش کمکی کم شده
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
پیری ربوده ز سرش خواب را
با کارد و چنگال میخوره آب را
مسخره کرده همه طلاب را
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
شعر و غزل میخونه شب تا سحر
قرص کمر میخوره با نیشکر
بلکه بگیرد صنمی را به بر
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
مرد مقدس نزند جفت و طاق
صاحب غیرت ندهد زن طلاق
آه که این احمق پیر چلاق
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
پیر شده شانه و سوزن میخاد
مرغ شده دانهً ارزن میخاد
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
یک شوهری دارم نود سالشه
ریش سفیدش تا پر شالشه
هر جا میره بچش بدنبالشه
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
دندون نداره دهنش یکدونه
مردنش نزدیکه خودش میدونه
هم خربزه میخاد هم هندونه
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
خرخر و پف پف میکنه وقت خواب
تر شده ز آب دهنش رختخواب
آخ که این احمق خانه خراب
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
تازه شنیدم که به گوشه کنار
دختر نه ساله شده خواستگار
تا بمکد از لبش آب انار
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
شب که میشه میپره هر سو چو سگ
بر بچه ها میزنه بیخود کتک
ورد زبانش کپک اوغلی کپک
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
میکشد از غصه پیاپی حشیش
جای حنا بسته بریشش سریش
آخ که این دمدمی سرخ ریش
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
در سر پیری هوسش بر سر است
طالب همخوابگی دلبر است
مایهَ عمرش نفس دختر است
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
هیچ نمیدونه که مشروطه چیست
یا که جوانمرد و وطنخواه کیست
مرشد مشهور بحاجی زکی است
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
قامتش از عشق بتان خم شده
عاشق زلف کج خم خم شده
عقل و شعورش کمکی کم شده
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
پیری ربوده ز سرش خواب را
با کارد و چنگال میخوره آب را
مسخره کرده همه طلاب را
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
شعر و غزل میخونه شب تا سحر
قرص کمر میخوره با نیشکر
بلکه بگیرد صنمی را به بر
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
مرد مقدس نزند جفت و طاق
صاحب غیرت ندهد زن طلاق
آه که این احمق پیر چلاق
دو زن داره بازم دلش زن میخاد
با یادی از پدر مرحومم

No comments:
Post a Comment