Saturday, December 1, 2007

موش همیشه گربه پرور بوده است




اگر داری تو عقل و دانش و هوش - بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی - که در معنای آن حیران بمانی
ای خردمند عاقل ودانا - قصه‌ی موش و گربه برخوانا
قصه‌ی موش و گربه‌ی مظلوم - گوش کن همچو در غلطانا
از قضای فلک یکی گربه - بود چون اژدها به کرمانا
شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر - شیر دم و پلنگ چنگانا
از غریوش به وقت غریدن - شیر درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای - شیر از وی شدی گریزانا
روزی اندر شرابخانه شدی - از برای شکار موشانا
در پس خم می‌نمود کمین - همچو دزدی که در بیابانا
ناگهان موشکی ز دیواری - جست بر خم می خروشانا
سر به خم برنهاد و می نوشید - مست شد همچو شیر غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم - پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پیش من چو سگ باشد - که شود روبرو بمیدانا
گربه این را شنید و دم نزدی - چنگ و دندان زدی بسوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت - چون پلنگی شکار کوهانا
موش گفتا که من غلام توام - عفو کن بر من این گناهانا
گربه گفتا دروغ کمتر گوی - نخورم من فریب و مکرانا
میشنیدم هرآنچه میگفتی - آروادین قحبه‌ی مسلمانا
گربه آنموش را بکشت و بخورد - سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشست و مسح کشید - ورد میخواند همچو ملانا
بار الها که توبه کردم من - ندرم موش را بدندانا
بهر این خون ناحق ای خلاق - من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه کرد و زاری کردی - تا بحدی که گشت گریانا
موشکی بود در پس منبر - زود برد این خبر بموشانا
مژدگانی که گربه تائب شد - زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال - در نماز و نیاز و افغانا
این خبر چون رسید بر موشان - همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزیده برجستند - هر یکی کدخدا و دهقانا
برگرفتند بهر گربه ز مهر - هر یکی تحفه‌های الوانا
آن یکی شیشه‌ی شراب به کف - وان دگر بره‌های بریانا
آن یکی طشتکی پر از کشمش - وان دگر یک طبق ز خرمانا
آن یکی ظرفی از پنیر به دست - وان دگر ماست با کره نانا
آن یکی خوانچه پلو بر سر - افشره آب لیمو عمانا
نزد گربه شدند آن موشان - با سلام و درود و احسانا
عرض کردند با هزار ادب - کای فدای رهت همه جانا
لایق خدمت تو پیشکشی - کرده‌ایم ما قبول فرمانا
گربه چون موشکان بدید بخواند - رزقکم فی السماء حقانا
من گرسنه بسی بسر بردم - رزقم امروز شد فراوانا
روزه بودم به روزهای دگر - از برای رضای رحمانا
هرکه کار خدا کند بیقین - روزیش میشود فراوانا
بعد از آن گفت پیش فرمائید - قدمی چند ای رفیقانا
موشکان جمله پیش میرفتند - تنشان همچو بید لرزانا
ناگهان گربه جست بر موشان - چون مبارز به روز میدانا
پنج موش گزیده را بگرفت - هر یکی کدخدا و ایلخانا
دو بدین چنگ و دو بدانچنگال - یک به دندان چو شیر غرانا
آندو موش دگر که جان بردند - زود بردند خبر به موشانا
که چه بنشسته‌اید ای موشان - خاکتان بر سر ای جوانانا
پنج موش رئیس را بدرید - گربه با چنگها و دندانا
موشکانرا از این مصیبت و غم - شد لباس همه سیاهانا
خاک بر سر کنان همی گفتند - ای دریغا رئیس موشانا
بعد از آن متفق شدند که ما - می‌رویم پای تخت سلطانا
تا بشه عرض حال خویش کنیم - از ستم‌های خیل گربانا
شاه موشان نشسته بود به تخت - دید از دور خیل موشانا
همه یکباره کردنش تعظیم - کای تو شاهنشهی بدورانا
گربه کرده است ظلم بر ماها - ای شهنشه اولم به قربانا
سالی یکدانه میگرفت از ما - حال حرصش شده فراوانا
این زمان پنج پنج میگیرد - چون شده تائب و مسلمانا
درد دل چون به شاه خود گفتند - شاه فرمود کای عزیزانا
من تلافی به گربه خواهم کرد - که شود داستان به دورانا
بعد یکهفته لشگری آراست - سیصد و سی هزار موشانا
همه با نیزه‌ها و تیر و کمان - همه با سیف‌های برانا
فوج‌های پیاده از یکسو - تیغ‌ها در میانه جولانا
چونکه جمع آوری لشگر شد - از خراسان و رشت و گیلانا
یکه موشی وزیر لشگر بود - هوشمند و دلیر و فطانا
گفت باید یکی ز ما برود - نزد گربه به شهر کرمانا
یا بیا پای تخت در خدمت - یا که آماده باش جنگانا
موشکی بود ایلچی ز قدیم - شد روانه به شهر کرمانا
نرم نرمک به گربه حالی کرد - که منم ایلچی ز شاهانا
خبر آورده‌ام برای شما - عزم جنگ کرده شاه موشانا
یا برو پای تخت در خدمت - یا که آماده باش جنگانا
گربه گفتا که موش گه خورده - من نیایم برون ز کرمانا
لیکن اندر خفا تدارک کرد - لشگر معظمی ز گربانا
گربه‌های براق شیر شکار - از صفاهان و یزد و کرمانا
لشگر گربه چون مهیا شد - داد فرمان به سوی میدانا
لشگر موشها ز راه کویر - لشگر گربه از کهستانا
در بیابان فارس هر دو سپاه - رزم دادند چون دلیرانا
جنگ مغلوبه شد در آن وادی - هر طرف رستمانه جنگانا
آنقدر موش و گربه کشته شدند - که نیاید حساب آسانا
حمله‌ی سخت کرد گربه چو شیر - بعد از آن زد به قلب موشانا
موشکی اسب گربه را پی کرد - گربه شد سرنگون ز زینانا
الله الله فتاد در موشان - که بگیرید پهلوانانا
موشکان طبل شادیانه زدند - بهر فتح و ظفر فراوانا
شاه موشان بشد به فیل سوار - لشگر از پیش و پس خروشانا
گربه را هر دو دست بسته بهم - با کلاف و طناب و ریسمانا
شاه گفتا بدار آویزند - این سگ روسیاه نادانا
گربه چون دید شاه موشانرا - غیرتش شد چو دیگ جوشانا
همچو شیری نشست بر زانو - کند آن ریسمان به دندانا
موشکان را گرفت و زد بزمین - که شدندی به خاک یکسانا
لشگر از یکطرف فراری شد - شاه از یک جهت گریزانا
از میان رفت فیل و فیل سوار - مخزن تاج و تخت و ایوانا
هست این قصه‌ی عجیب و غریب - یادگار عبید زاکانا
جان من پند گیر از این قصه - که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه برخواندن - مدعا فهم کن پسر جانا

No comments: